شهادت مولانا امام صادق علیه السلام

بنا به پیشنهاد اساتید عزیزم آقای الهیاری  این برنامه انشالله در ماه های آتی انجام می پزیرد


به نام آنکه مذهب حق یادگار اوست

صبح صادق برفت زین غم

سیه پوش شد عالم و آدم

شهادت جعفر بن محمد علیه السلام باید عاشورای دوم شود

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی

 

شجاعت های خلفا اهل سنت به روایت اهل سنت


فرار از جنگ خيبر

در روز جنگ خيبر بود كه پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله -، ابوبكر را با لشكرى براى فتح قلعه فرستاد، ابوبكر گريخت و برگشت !(1(
ابن ابي الحديد راجع به فرار عمر و ابابكر از جنگ خيبر مي‌گويد:
و ما أنس لا أنس الّلذين تقدّما ... و فرّهما و الفرُّ قد علما حوب
يعني: آنچه را فراموش كنم، فراموش نمي‌كنم كه آن دو (ابوبكر و عمر) در جنگ تقدم جستند و از جهاد فرار كردند و حال آن كه مي‌دانستند فرار از جهاد از گناهان بزرگ است.

اسناد:
(1)
اين حديث را حاكم نيشابورى در جلد سوم ، صفحه 27 كتاب خود، به همين نحو كه گفتيم نقل كرده است . سپس مى گويد: اين حديث با سند صحيح نقل شده است ، ولى بخارى و مسلم روايت نكرده اند! - ذهبى با تصريح به صحت آن در تلخيص مستدرك آورده است. فرار أبى بكر وعمر روز خيبر: ترجمة الامام على بن أبى طالب من تاريخ دمشق لابن عساكر ج 1 / 169 ح 233 و 234 و 235 و 236 و 240 و 241 و 247 و 261 و 262 ط 1، مناقب على بن أبى طالب لابن المغازلى ص 181 ح 217 ط 1، خصائص أمير المؤمنين للنسائي ص 52 و 53، أسد الغابة ج 4 / 21، مسند أحمد ج 6 / 353، البداية والنهاية ج 4 / 186، الغدير ج 1 / 38، مجمع الزوائد ج 9 / 122 و 124، مصنف ابن أبى شيبة ج 6 / 154، الصحيح من سيرة النبي الاعظم ج 3 / 282، تذكرة الخواص، مسند البزاز ج 1، الكامل لابن الاثير ج 2


Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

فرار ابوبكر و عمر در جنگ ها
محققان بزرگ، سيره نويسان، تاريخ نگاران و حديث شناسان اهل سنّت تصريح كرده اند كه در جنگ احد، شرايطى پيش آمد كه مشركان بعد از شكست ابتدايى، برگشتند و تصميم گرفتند كه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله را به قتل رسانده و قواى مسلمانان را منهدم كنند. در اين شرايط حساس، ابوبكر و عمر نيز چون ديگران، پيامبر خدا را در ميان انبوه دشمن رها كرده و تنها گذاشتند و براى حفظ جان خودشان پا به فرار گذاشتند. براى نمونه مدارك زير فرار آن دو را در جنگ احد مطرح كرده اند:
1 .
ابوداوود طيالسى در كتاب السنن.
2 .
ابن سعد در كتاب الطّبقات الكبرى.
3 .
طبرانى در كتاب المعجم.
4 .
ابوبكر بزّار در كتاب المسند.
5 .
ابن حبّان در كتاب الصحيح.
6 .
دارقطنى در كتاب السنن.
7 .
ابونعيم اصفهانى در حلية الأولياء.
8 .
ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق.
9 .
ضياء مقدسى در المختاره.
10 .
متّقى هندى در كنز العمّال.1
حاكم نيشابورى درباره جنگ حنين روايتى را با سند صحيح از ابن عبّاس نقل مى كند. ابن عباس گويد: تنها كسى كه در جنگ حنين با رسول خدا صلى اللّه عليه وآله ماند و استقامت كرد، علىّ بن ابى طالب عليهما السلام بود و همه پا به فرار گذاشتند.2
محققان بزرگ اهل سنّت كه فرار ابوبكر و عمر را در جنگ خيبر ذكر كرده اند عبارتند از:
1 .
احمد بن حنبل در كتاب المسند.
2 .
ابن ابى شيبه در المصنَّف.
3 .
ابن ماجه قزوينى در سنن المصطفى (صلى اللّه عليه وآله(.
4 .
ابوبكر بزّار در المسند.
5 .
طبرى در تفسير و تاريخ.
6 .
طبرانى در المعجم الكبير.
7 .
حاكم نيشابورى در المستدرك على الصحيحين.
8 .
بيهقى در السّنن الكبرى.
9 .
ضياء مقدسى در المختارة.
10 .
هيثمى در مجمع الزّوائد.
متّقى هندى در كتاب كنز العمّال فرار ابوبكر و عمر را در جنگ خيبر از افراد فوق نقل مى كند.3


1 .
ر.ك: كنز العمّال: 10 / 424.
2 .
المستدرك على الصحيحين: 3 / 111.
3 .
ر.ك: كنز العمّال: 8 / 371.

 

 

 

فرار ابوبكر و عمر در جنگ احد و ساير جنگها
بزرگان محقّقين و اعلام اهل سيره و تاريخ و حديث از اهل سنّت تصريح كرده اند كه در جنگ احد، در شرايطى كه مشركين بعد از شكست ابتدائى، برگشتند و قصد قتل رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم و انهدام قواى مسلمين را داشتند، ابوبكر و عمر نيز چونان ديگران، آن سرور را در درياى دشمن رها كرده و تنها گذاشته و براى حفظ جان خودشان پا به فرار گذاشتند، براى نمونه به مدارك زير در باب جنگ احد مراجعه شود:
1
ـ ابو داود طيالسى در كتاب «سنن».
2
ـ ابن سعد در كتاب «الطّبقات الكبرى».
3
ـ طبرانى در كتاب «معجم».
4
ـ ابوبكر بزّار در كتاب «مسند».
5
ـ ابن حبّان در كتاب «صحيح».
6
ـ دارقطنى در كتاب «سنن».
7
ـ ابو نعيم اصفهانى در «حلية الاولياء».
8
ـ ابن عساكر در «تاريخ مدينة دمشق».
9
ـ ضياء مقدسى در «المختارة».
10
ـ متّقى هندى در «كنز العمّال»(1(.
و امّا در جنگ حنين، حاكم نيشابورى به سند صحيح از ابن عبّاس نقل مى كند كه تنها كسى كه در آن جنگ با رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم ماند و استقامت كرد، علىّ بن ابيطالب عليه السّلام بود، و همه پا به فرار گذاشتند(2).
امّا در جنگ خيبر، اعلام و محقّقين از اهل سنّت فرار ابوبكر و عمر را ذكر كرده اند كه از آن جمله:
1
ـ احمد بن حنبل در كتاب «المسند«
2
ـ ابن ابى شيبه در «المصنَّف«
3
ـ ابن ماجه قزوينى در «سنن المصطفى (صلّى الله عليه وآله وسلّم«.
4
ـ ابوبكر بزّار در «المسند«.
5
ـ طبرى در «تفسير و تاريخـ».
6
ـ طبرانى در «المعجم الكبير«.
7
ـ حاكم نيشابورى در «المستدرك«.
8
ـ بيهقى در «السّنن الكبرى«.
9
ـ ضياء مقدسى در «المختارة«.
10
ـ هيثمى در «مجمع الزّوائد«.
ومتّقى هندى در كتاب «كنز العمّال»(3) واقعه فرار را از افراد فوق الذّكر نقل مى كند.
امّا در جنگ خندق كه معروف است كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: لَضَرْبَةُ عَليٍّ في يَوْمِ الخَنْدقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ: ضربه علىّ بن ابيطالب عليه السّلام در جنگ خندق، از عبادت جنّ و انس نزد خداى تعالى برتر است، و در بعضى از نقلها اين چنين آمده است: اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الاُمَّةِ إلى يَوْمِ القِيَامَة(4): برتر است از عبادت تمامى امّت تا روز قيامت.
شرط شجاعت از يكطرف، فرار شيخين در اين مواقف حسّاس از زندگانى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم از طرف ديگر، اهل سنّت را دچار گرفتارى كرده است، فكر كردند و كردند تا اينكه شيخ الاسلامشان يعنى جناب «ابن تيميّه» كه در چنين مواردى حلاّل مشاكل!! آنان است فكرى بكر و چاره اى معقول!! انديشيده، چنين مى گويد:
شكّى نيست كه ما در خليفه و حاكم اسلام به لزوم وجود صفت شجاعت قائليم، ولكن شجاعت بر دو قسم است:
1
ـ شجاعت قلبى
2
ـ شجاعت بدنى
و ابوبكر درست است از شجاعت بدنى بى بهره بوده، ولى او داراى شجاعت قلبى بوده، و همين مقدار از شجاعت براى حاكم اسلامى كافى است!! و در ادامه سخنانش مى گويد:
و اگر شما مى گوئيد على اهل جهاد و قتال بوده، ما مى گوئيم: عمر بن خطّاب نيز اهل قتال و جنگ در راه خداوند بوده است، ولى بايد دانست كه قتال بر دو قسم است:
1
ـ قتال با شمشير
2
ـ قتال با دعاء
و عمر بن خطّاب با دعاء، در راه خداوند قتال كرده است.
سپس ابن تيميّه براى اثبات شجاعت بدنى ابوبكر ابن ابى قحافه ـ در قبال شجاعتها و مبارزه هاى محيّرالعقول اميرالمؤمنين عليه السّلام با مشركين ـ تمسّك به واقعه زير نموده، چنين مى نگارد:
بخارى و مسلم در كتاب خودشان آورده اند كه: عروة بن زبير مى گويد: من از عبدالله فرزند عمرو بن عاص پرسيدم كه: سخت ترين رفتار مشركين با رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم كدام بود؟ جواب داد: روزى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم مشغول نماز بودند كه عُقْبَة بن ابى مُعَيْط آمد و رداء آن حضرت را به دور گردن مبارك پيچيده و به شدّت فشار داد، در همين حال ابوبكر آمده و شانه عُقْبه را گرفت و او را به كنارى زد و گفت: آيا مردى را مى كشيد كه مى گويد: رَبِّيَ الله؟(5(
قضاوت در گفتار ابن تيميّه را به اهل انصاف واگذار مى كنيم.
اين بود موقعيّت ابوبكر در ارتباط با صفت شجاعت كه به اجماع اهل سنّت، در جانشين پيامبر و خليفه مسلمين معتبر است.


(1)
كنز العمّال: ج10/424.
(2)
المستدرك: ج3/111.
(3)
كنز العمّال: ج8/371.
(4)
المستدرك على الصحيحين: ج3/32.
(5)
منهاج السنّة: 8/85.