تبليغاتX
یا حیدر کرار علی ادرکنی صلوات اله علیه
السلام علیک ایها المسبب الفرحه قلب الزهرا سلام اله علیها
بسم الله الرحمن الرحيم شهادت اول شخص وجود نبي اعظم پيامبر اكرم صل الله عليه وآله بر امام زمان ارواحنا فداه وشيعيان اميرمومنان علي تسليت مي گوييم ****************************************** متأسفانه متدوال در ألسنه و... تعبير رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم است ؛كه اين خود نوعي جفا به ساحت مقدس مخاطب خطاب لولاك لما خلقت الأفلاك است .گرچه اين تعبير از روي جهالت وبي اطلاعي است . در سوره مباركه تحريم آيات شريفه 3و4خداوند تبارك وتعالي مي فرمايد : واذ اسّر النبي الي بعض ازواجه حديثاً......... ((آنگاه كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم رازي را با بعضي از زنان خويش در ميان گذارد ان زن راز را به ديگري خبر دادو راز را نگه نداشت. پس خداوند، پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را بر اين جريان آگاه ساخت ،حضرت نيز بعضي از انرا مطرح كرد وبعضي را بيان نفرمود . ان زن به پيامبر صلي الله عليه واله وسلم گفت :چه كسي تو را آگاه ساخت ؟ پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم فرمود : خداوند دانا مراخبر داد. اي دو زن بسوي خدا توبه كنيد كه دل شما از حق بر گشته و اگر بر پيامبر چيرگي جوئيد همانا خدا وجبرئيل و صالح المومنين(علي بن ابي طالب عليهما السلام ) و فرشتگان دوست وپشتيبان او هستند.)) اين آيه در مورد چه كسي نازل شد؟ در ذيل آيات شريفه در تفسير طبري و تفسير در المنثور سيوطي آمده كه ابن عباس از عمر يرسيد كه سوره تحريم در باره چه كسي نازل شد ؟ عمر گفت : درباره عايشه وحفضه . لذا وقتي عايشه بناي مخالفت با عثمان ملعون را گذاشت ومي گفت: بكشيد اين نعثل را ؛عثمان در جواب عايشه آيه 10 سوره مباركه تحريم را مي خواند.ومنظورش اين بود كه شما دو زن كافر هستيد. جريان از چه قرار بود؟ جريان اينچنين است كه پيا مبر اكرم صلي الله عليه واله وسلم به حفصه دختر عمر فرموده بودند كه پدر تو با پدر عايشه (بوبكر)براي گرفتن حكومت پس از من قيام خواهند كرد . اين حرف را پيامبر صلي الله عليه واله وسلم به عنوان رازي بيان داشته بود اين سرّ را حفصه با عايشه در ميان گذارد ،عايشه هم آنرا به پدرش (بوبكر)گفت .ابوبكر هم آنرا با عمر در ميان گذاشت . عمر از حفصه سوال كرد داستان چيست ؟او هم سر ّ را به پدرش گفت ؛وبعد از اين اين 4 نفر پيامبر اكرم را سم دادند تا زودتر به حكومت ورياست برسند . رجوع شود به تفسير علي بن ابراهيم قمي 2/376ذيل آيه شريفه3ببعد سوره مباركه تحريم ،برهان 4/352ح5، نور الثقلين 5/367ح3وتفسير صافي وساير تفاسير روائي ذيل ايه شريفه سوره مباركه تحريم . و تفسير عياسي 1/200ح152،برهان 1/320ح10،نور الثقلين 1/401ح390 وتفاسير روائي ذيل ايه شريفه 144 آل عمران و صافي ذيل كريمه 145 سوره مباركه آل عمران . صراط المستقيم نباطي بياضي 3/168 بحار 28/20ح28از عياشي و صراط المستقيم و22/246ح17از صراط المستقيم و........ امام حسن مجتبي سلام الله عليه به خانواده وخويشانش فرمود : انّي أموت بالسّم كما مات رسول الله صلي الله عليه واله وسّلم .من به واسطه سم از دنيا مي روم همانطور كه رسول الله صلي الله علي واله وسلم مسموماً از دنيا رفت . مناقب شهر آشوب 4/8وراوندي در خرائج 1/241وبحار 43/327ح6و44/153ح23. عا يشه بعد از دستور تير باران جسد مطهر امام مجتبي عليه السلام به واسطه سيد الشهداء حسين بن علي عليهما السلام طلاق داده شد واز عنوان ام المومنيني خارج شد .اثبات الوصيه مسعودي به نقل اثبات الهداي شيخ حر عاملي اعلي الله مقامه الشريف 1/671ح906.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

***************السلام عليك يارحمه العالمين *********************************** ***********************السلام عليك يا حسن بن علي ************************ *************************السلام عليك يا سلطان علي بن موسي الرضا************* شهادت جانسوز اول شخص عالم نبي اعظم پيامبر اكرم توسط اولي و دومي ملعون ودخترانشان و شهادت امام حسن مجتبي توسط زن ملعونه اش و شهادت سلطان ابالحسن علي بن موسي الرضا توسط مامون ملعون را به ولي دوران امام زمان وكهف امان امام زمان مهدي زهرا سلام الله عليها وشيعيان اميرمومنان علي عليه السلام تسليت باد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

*******************خطبه 3 نهج البلاغه : معروف به خطبه شقشقيه****************** توضيح :در آخر اين خطبه حضرت به ابن عباس می فرماید: يَابْنَ عَبّاسٍ تِلْکَ شِقْشِقَهٌ هَدَرَتْ ثُمََّ قَرَّتْ ، شقشقه در لغت مانند شش گوسفند است که شتر در وقت هيجان و نفس زدن از دهان بيرون مي آورد و زير گلو صدا مي کند و در اولين مرتبه بيننده آن را با زبان اشتباه مي گيرد ، اميرالمومنين در جواب ابن عباس فرمود: شکايت کردن از سه خليفه در اينجا که از روي ظلم و ستم بر من تقدم جستند از جهت هيجان و به شوق هدايت خلق بودکه گفته شد ، گويا شقشقه شترصدا کرد و در جاي خود باز ايستاد . ( يعني هر وقت و هميشه از اين قبيل سخنان گفته نمي شود . ): و مِنْ خَطَبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ( وَ هِيَ مَعْرْوفَةُ بَالشَّقْشَقِيَّةِ ) : (1)أمّا وَأللهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا إبْنُ أبِِي قُحافَةَ ، وَ إنَّهُ لَيَعْلَمُ أنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ القُطْبِ مِنَ الرَّحي : يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ ، وَ لايَرْقي إلَيَّ الطَّيْرُ (2) فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْبًا ، وَ طَوَيْتُ عَنْها کَشْحاً ، وَ طَفِقْتُ أرْتَإِي بَيْنَ اَنْ أَصُوَل ِبَيٍد جَذّاءَ ، أَوْ أَصْبِرَ عَلي طَخْيَهٍ عَمْياءَ ، يَهْرَمُ فِيهَا الْکَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ ، وَ يَکْدَحُ فِيهَا الْمُوْمِنٌ حَتّي يَلْقي رَبَّهُ (3) ، فَرَأَيْتُ أَنَّ صَبْرُ عَلي هَاتَا أَجْحي ، فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًي ، وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا، أَرَي تُراثِي نَهْبًا . (1)آگاه باش ! سوگند به خدا که پسر ابي قحافه ( ابي بکر که اسم او در جاهليت عبدالعزي بود ، و حضرت رسول (صلي الله عليه و اله و سلم) آن را به عبدالله تغيير داد . ) خلافت را مانند پيراهني پوشيد و حال آن که مي دانست من براي خلافت (از جهت کمالات علمي و عملي ) مانند قطب وسط آسيا هستم ( چنانکه دوران و گردش آسيا قائم به آن ميخ وسطي است و بدون آن خاصيت آسيابي ندارد ، همچنين خلافت به دست غير من زيان دارد مانند سنگي که در گوشه اي افتاده در زير دست و پاي کفر و ضلالت لگدکوب شده )علوم و معارف از سرچشمه فيض من مانند سيل سرازير مي شود ، هيچ پرواز کننده در فضاي علم و دانش به اوج رفعت من نمي رسد (2) ، پس (چون پسر ابي قحافه پيراهن خلافت را بناحق پوشيد و مردم او را مبارکباد گفتند ) جامه خلافت را رها و پهلو از آن تهي نمودم و در کار خود انديشه مي کردم که آيا بدون دست ( نداشتن سپاه و ياور ) حمله کرده ( حق خود را مطالبه نمايم ) يا آن که بر تاريکي کوري ( و گمراهي خلق ) صبر کنم ( بر اين تاريکي ضلالت ) که در آن پيران را فرسوده ، جوانان را پژمرده ساخته ، مومن ( براي دفع فساد) رنج مي کشد تا بميرد . (3) ديدم صبر کردن خردمنديست ، پس صبر کردم در حالتي که چشمانم را خاشاک و غبار و گلويم را استخوان گرفته بود ( بسياراندوهگين شدم ، زيرا در خلافت ابوبکر و ديگران جز ضلالت و گمراهي چيزي نمي ديدم و چون تنها بوده ياري نداشتم نمي توانستم سخني بگويم ) ميراث خود را تاراج رفته مي ديدم ( منصب خلافت را غصب کردند و فساد آن در روي زمين تا قيام قائم آل محمد (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) باقي است .)( پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلام ) که خلافت را به ناحق غصب کرده ، مردم را به ضلالت و گمراهی انداختند ، برای حفظ اسلام و اینکه مبادا انقلاب داخلی برپاشده دشمن سو استفاده نماید ، مصلحت در چشم پوشی از خلافت و شکیبایی دانستم ) (4) تا اینکه اولی (ابی بکر ) راه خود را بانتها رسانده (پس از دو سال و سه ماه و دوازده روزدرگذشت و پیش از مردنش ) خلافت را به آغوش ابن خطاب (عمر) انداخت. پس از آن خدعه و شیطنت ابی بکر را یادآوری نموده می فرماید : ) (5) جای بسی حیرت و شگفتی است که در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را درخواست می نمود ( می گفت : اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم ... یعنی ای مردم بیعت خود را از من فسخ کنید و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال آن که علی علیه السلام در میان شماست ) ولی چند روز از عمرش مانده وصیت کرد خلافت را برای عمر ، این دو نفر غارتگر خلافت را مانند دو پستان شتر میان خود قسمت نمودند. (6) خلافت را در جای درشت و ناهموار قرار داد در حالی که عمر سخن تند و زخم زبان داشت ، ملاقات با او رنج آور بود و اشتباه او ( در مسائل دینی ) بسیار و عذرخواهیش ( در آن چه به غلط فتوا داده بود) بیشمار بود . (7) پس مصاحب با او مانند سوار بر شتر سرکش نافرمان بود که اگر مهارش را سخت نگه داشته رها نکند ، بینی شتر مجروح می شود و اگر رها کرده به حال خود وا گذارد به رو در پرتگاه هلاکت خواهد افتاد (8) پس سوگند به خدا مردم در زمان او گرفتار شده اشتباه کردند و در راه راست قدم ننهاده از حق دوری نمودند ، پس من هم در این مدت طولانی ( ده سال و شش ماه ) شکیبایی ورزیده با سختی محنت و غم همراه بودم . ( سید رضی علیه رحمه گوید : پس از این بیان حضرت بر سبیل مثال شعر اعشی شاعر را ( از قصیده ای که در مدح عامر و هجو علقمه گفته بود ) خواند : شتان ما یومی علی کورها *** و یوم حیان اخی جابر (این را دو جور می توان معنی نمود ، اول اینکه ) فرقست میان امروز من که بر کوهان و پالان شتر سوار و به رنج و سختی سفر گرفتارم ، با روزیکه ندیم حیان برادر جابر بودم و بناز ونعمت میگذراندم ( دوم اینکه ) چقدر تفاوتست میان روز من و در سواری بر پشت ناقه و روز حیان برادر جابر که از مشقت و سختی سفر راحت است ( حیان برادر جابر در شهر یمامه صاحب قلعه و دولت و ثروت بسیار و بزرگ قوم بود و همه ساله کسری صله گرانبهای برای او می فرستاد و در عیش و خوشی می گذرانده هرگز متحمل رنج سفر نمی گردید ، و اعشی از بنی قیس و ندیم او بود ، مقصود امام علیه السلام از تمثیل به شعر او بنابر معنی اول اظهار تفاوت است میان روزیکه بعد از وفات رسول خدا (ص) که حقش غصب شده و در خانه نشست و بظلم و ستم مبتلی گردیدو روز دیگر زمان حیات رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم که مردم مانند پروانه بدورش می گردیدند ، و بنابر معنی دوم فرق میان حال خود که به محنت و غم مبتلا است و حال کسانیکه بمقاصد باطله خودشان رسیده خوشحال هستند بیان می نماید ....
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

مرحوم مجلسي در بحار و صدوق درامالي خود نقل كردندو اين حديث از اهل سنت نقل شده است : رسول اكرم صل الله عليه وآله فرمودند : ادبُ اولادكم علي محبه علي بن ابي طالب عليه السلام «كودكان خود را بر مبناي محبه علي بن ابي طالب تربيت كنيد » ولي دوستان ،بني اميه وبني عباس ... چه كردند آيا به اين گفته رسول خدا عمل كردند يا بر عكس آن عمل كردند مگر نشنيده ايد معاويه لعنت الله عليه به كودكان بچه گو سفندي مي داد وهنگامي كه اين كودكان با آن انس مي گرفتند آنان را مي دوزديد وامر مي كرد ومي گفت _نستجير بالله _ بگويد علي آن ها را دزديده است معاويه از كودكي آنان را بر بغض علي بن ابي طالب تربيت مي كرد حال شخصي در مقاله خود مي نويسد« چرا به كودكانتان ياد مي دهيد وقتي بلند مي شوند بگويند يا علي چرا به آن ها ياد نمي دهيد بگويند يا الله » اي جاهل علي ممسوس ذات الله است علي كسيكه باذن الله آسمان وزمين را خلق كرده اگر تو كمي به نهج البلاغه مولا نگاه كني در خطبه البيان و... خواهي ديد كه خود اين را فرموده . مولا علي كسي است كه خود فرمود ما را خدا نخوانيد وآنچه درباره ما بگوييد نمي توانيد به كنه دذات ما برسيد . حالا دوستان عزيز نبايد به فرموده پيامبر عمل كنيم وفرزندانمان را بر مبناي ولايت و محبت او تربيت كنيم
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

****بيماري اي كه منجر به شهادت حضرت رسول صل الله عليه وآله گرديد از 15 صفر الخير شروع شد ***** به اين بهانه روايت زير را نقل مي كنيم:طبق روايات متعدد كه شيعه وغير شيعه نقل نموده اند جبت وطاغوت ولات وعزي با همكاري دخترا ن ملعونشان وجود مقدس خاتم صلي الله عليه وآله وسلم را زهر دادند وباعث شهادت آن دني فتدلي فكان قاب قوسين أو أدني شدند . در سوره مباركه تحريم آيات شريفه 3و4خداوند تبارك وتعالي مي فرمايد : واذ اسّر النبي الي بعض ازواجه حديثاً......... آنگاه كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم رازي را با بعضي از زنان خويش در ميان گذارد ان زن راز را به ديگري خبر دادو راز را نگه نداشت. پس خداوند، پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را بر اين جريان آگاه ساخت ،حضرت نيز بعضي از انرا مطرح كرد وبعضي را بيان نفرمود . ان زن به پيامبر صلي الله عليه واله وسلم گفت :چه كسي تو را آگاه ساخت ؟ پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم فرمود : خداوند دانا مراخبر داد. اي دو زن بسوي خدا توبه كنيد كه دل شما از حق بر گشته و اگر بر پيامبر چيرگي جوئيد همانا خدا وجبرئيل و صالح المومنين(علي بن ابي طالب عليهما السلام ) و فرشتگان دوست وپشتيبان او هستند. آيه شريفه در مقام تهديد است تظاهر يعني پشت به پشت هم دادن براي قيام وتوطئه عليه كسي. آيا چه بوده كه خداوند متعال اين چنين تهديد مي كند . مسلماًاين جريان نمي تواند يك امر عادي باشد . حال سوال اين است 1- اين دو زن كه بودنند 2-جريان چست؟ اما اينكه اين دو زن كه بودند ؟ در ذيل آيات شريفه در تفسير طبري و تفسير در المنثور سيوطي آمده كه ابن عباس از عمر لعنة الله عليه يرسيد كه سوره تحريم در باره چه كسي نازل شد ؟ عمر لعنة الله عليه گفت : درباره عايشه وحفضه . لذا وقتي عايشه بناي مخالفت با عثمان ملعون را گذاشت ومي گفت: بكشيد اين نعثل را ؛عثمان در جواب عايشه آيه 10 سوره مباركه تحريم را مي خواند.ومنظورش اين بود كه شما دو زن كافر هستيد. اما مطلب دوم جريان چست؟ جريان اينچنين است كه پيا مبر اكرم صلي الله عليه واله وسلم به حفصه دختر عمر فرموده بودند كه پدر تو با پدر عايشه (بوبكر)براي گرفتن حكومت پس از من قيام خواهند كرد . اين حرف را پيامبر صلي الله عليه واله وسلم به عنوان رازي بيان داشته بود اين سرّ را حفصه با عايشه در ميان گذارد ،عايشه هم آنرا به پدرش (بوبكر)گفت .ابوبكر هم آنرا با عمر در ميان گذاشت . عمر از حفصه سوال كرد داستان چيست ؟او هم سر ّ را به پدرش گفت ؛وبعد از اين اين 4 نفر پيامبر اكرم را سم دادند تا زودتر به حكومت ورياست برسند . رجوع شود به تفسير علي بن ابراهيم قمي 2/376ذيل آيه شريفه3ببعد سوره مباركه تحريم ،برهان 4/352ح5، نور الثقلين 5/367ح3وتفسير صافي وساير تفاسير روائي ذيل ايه شريفه سوره مباركه تحريم . و تفسير عياسي 1/200ح152،برهان 1/320ح10،نور الثقلين 1/401ح390 وتفاسير روائي ذيل ايه شريفه 144 آل عمران و صافي ذيل كريمه 145 سوره مباركه آل عمران . صراط المستقيم نباطي بياضي 3/168 بحار 28/20ح28از عياشي و صراط المستقيم و22/246ح17از صراطالمستقيم و........ امام حسن مجتبي سلام الله عليه به خانواده وخويشانش فرمود : انّي أموت بالسّم كما مات رسول الله صلي الله عليه واله وسّلم .من به واسطه سم از دنيا مي روم همانطور كه رسول الله صلي الله علي واله وسلم مسموماً از دنيا رفت . مناقب شهر آشوب 4/8وراوندي در خرائج 1/241وبحار 43/327ح6و44/153ح23. از اين روايت شريفه استفاده مي شود ؛ اولاً خاتم صلي الله عليه واله وسلم مسموماً از دنيا رفت. ثانياًهمانطور كه قاتل امام مجتبي عليه السلام همسرش بود، همينطور قاتل خاتم صلي الله عليه واله وسلم همسرش بود.ثالثا همانطور كه جعده دختر اشعث بن قيس لعنة الله عليهما وپدرش د شمن خاندان رسالت بود هكذا عايشه وپدرش دشمن خاندان رسالت بودند . وعا يشه بعد از دستور تير باران جسد مطهر امام مجتبي عليه السلام به واسطه سيد الشهداء حسين بن علي عليهما السلام طلاق داده شد واز عنوان ام المومنيني خارج شد .اثبات الوصيه مسعودي به نقل اثبات الهداي شيخ حر عاملي اعلي الله مقامه الشريف 1/671ح906.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 5:57 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

14 صفر الخير : شهادت محمد بن ابي بكر يار بوفاي مولا اميرالمومنين علي بن ابي طالب كه در سن 28 سالگي به دستور معاويه ابن هاويه و عمرو عاص ملعون تو سط زهر به شهادت رسيد بعد از شهادت جنازه پاك او را در حمار مرده اي گذاشته و سوزاندند قبر منصوب به او از باقيمانده بدن سوخته اش است دشمنان اهل بيت هنگامي كه به مرقد اين بزرگوار مي روند پشت به او كرده وبر ابوبكر ملعون فاتحه مي خوانند (فيض العلام ص 249، مستدرك سفينه البحار ج6ص294) محمد بن ابو بكر درباره ي پدرش اين چنين شعر مي گويد :يا ابانا قد وجدنا من صلح ** خاب من انت ابوه و افتضح...اي پدر! آن را كه شايستهِي (خلافت) بود يافتم و آنكه تو پدرش باشي بدبخت و بي آبروست (الحتجاج ج1ص270 و منهاج البراعه ج5ص105)
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

*****متني كه در زير مشاهده مي كنيد جوانيه اي نقادانه به سخنان جاهلانه سايت خبري بازتاب است **** دراين سايت نويسنده اي نوشته بود: متاسفانه در عيد غدير امسال ديده شد پشت شيشه اتوموبيل ها نوشته بود ذكر علي عباده نويسنده اين مطلب استدلال حرف خود را آيه الا بذكر الله تطمئن القلوب دانست وازاين جمله اشكال گرفت جــــــــــــــــــــــــــــــــــــواب: اولا به احترام به كلام شيواي خداوند در قرآن واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً بايد بگويم ذكر علي عباده حديثي است كه از پيامبر اسلام نقل شده وآنقدر بين شيعه وسني معروف است كه نياز به تو ضيح ندارد لازم به ذكر است در صحيح بخاري نوشته شده : ابو بكر(....) رهبر اهل سنت در بستر مرگ به دخترش عايشه(...) مي گويد مرا به نزد علي بريد تا او را ببينم از او سوال كردند چرا مي خواهي او را ببيني گفت: از پيامبر شنيدم كه فرمود : ذكر و ياد علي و نگاه كردن به چهره او عبادت است دوما : در حديث مشهوري كه پيامبر مي فرمايد علي ممسوس في ذات الله كه شيعه و غير شيعه آن را در كتب خود نقل كرده اند آيا شخصيتي كه مماس با ذات خداوند باشد ذكر ويادش باعث آرامش قلب و عبادت نمي شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟ ***************** به اميد فرج مولا ي زمين و زمان مهدي موعود ارواحنا فداه ********************
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

يا حسين غريب مادر تويي ارباب دل من **يه گوشه چشم تو بسته واسه حل مشكل من ** يه روزم مياد آقاجون كه منم سگ تو باشم ** چشامو موقع مرگم زير پات گذوشته باشم **چشماي قشنگ عباس خواب از چشام گرفته ** بدون تو گم ميشم توي شب روز ماه وهفته **يل با وفا اباالفضل معدن سخا اباالفضل**حیدر کرببلایی عشق مرتضی اباالفضل **غیرت اللهی اباالفضل به لقب ماهی اباالفضل**بگوی ای برادر من تو چه می خواهی اباالفضل**به خدایی نور عینم به غم و به شور و شینم**این وصیت اباالفضل بشنو داداش حسینم**جسم پاره پاره ام رو مبری به سوی خیمه**آخه این دو مشکه آبه همه آرزوی خیمه**یا حسین شرمنده ام من بر تو و طفلان زارت**نرساندم جرعه ای آب به لب عطشان یارت**ای گل ام البنینم پهلوون بی قرینم**یا ابوفاضل برادر بوسه از دست تو چینم**_ شادي روح ذاكر با اخلاص اهل بيت سيد جواد ذاكر قدس سره صلوات _
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

***************شامیا بَدَن بابا، عمه مو زدن بابا ** هی گفتم بهش بابا، موهامو نکش بابا**دنبالم دوید بابا،موهامو کشید بابا ** شد رخم کبود بابا،جُرمِ من چی بود بابا**يه دختر سه ساله ديگه كتك نداره **نزن نامرد يتيمه اون كه فدك نداره **يه دختر سه ساله توي خرابه شام دلش بونه مي گيره مي گه بابام مي خوام ** توي صحرا يه گرگ بود هيچي برات نميگم ** دست عدو بزرگ بود دست عدو بزرگ بود ******************
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  |