تبليغاتX
یا حیدر کرار علی ادرکنی صلوات اله علیه
السلام علیک ایها المسبب الفرحه قلب الزهرا سلام اله علیها
*****************عزاداري وخبر دادن از شهادت امام حسين قبل از واقعه كربلا******************* گريه سماوات وارضين آنگاه كه ملكوت سماوات وارضين را نمودند چون نظرش بر شبه حسين افتاد گريست گريه حضرت آدم وقتي براي قبولي توبه اش به نور پنج تن متوسل شد وبر حسين گريست .... گريه حضرت اسماعيل وقتي كه حضرت گوسفندانشان را براي نوشيدن آب فرات آورده وآنان امتناع كردند گريه رسول خدا واميرالمومنين عليهم السلام: هنگامي كه جبرئيل وحي شد وتربت كربلا را براي پيامبر آورد وحضرت محمد صل الله عليه وآله واميرالمومنين گريستند گريه ملائكه وحضرت علي وفاطمه عليهم السلام درهنگام ولادت حضرت ابا عبداله عليه السلام گريه ام سلمه واهل مدينه زماني كه خون تازه در ظرفي كه پيامبر به ام سلمه داده بود جوشيد آگاه كردن مردم از شهادت حسين عليه السلام توسط اميرالمومنين در محراب كوفه كه با فرقي شكسته فرمودند:((اي ابا عبداله تو شهيد در اين امتي)) امام حسين در خطبه اي كه در مسجدالحرام هنگام عزيمت به كوفه فرمودند خبر شهادت خود را دادند وعده اي از دوستان گريستند. - وسائل المحبين ص88- منتخب الطريحي ج1ص140،انوار النعمايه ج3ص2606 - بحارالانوار ج44ص243،انوار نعمايه ج3ص261 - بحارالانوار ج44ص236،الدمعه الكسابه ج4ص100-96 - مدينه المعاجز ج3ص428،الاربعين ص369 - ارشاد ج2ص130،كشف الغمه ج2ص217 - بحار الانوار ج44ص492،عوالم ص154 - لهوف ص126،كشف الغمه ج2ص29 - بحار الانوار ج4 ص173: کامل الزیارات ص337
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم ((الـحمدلله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطیبن الطاهرین لاسیما بقیةالله الأعظم حجةبن الحسن المهدي عجل الله تعالي فرجه الشریف ولعنةالله علی اعدائهم اجمعین لا سیما الجبت والطاغوت واللات والعزی و ابنتیهماومحبيهما بعدد فضـــــائل اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام ******************************************************************************* السلام علیک یا رحمةالله الواسعة علي خلقه. درشب معراج هنگامیکه رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ازهمه آسمانها گذشت، ازلوح ،قلم، کرسي واز هفتادهزار قائمه عرش که گذشت وقتی به منتهي المطالب ومنتهي المقاصد که مرتبه ای از مراتبش بود رسید دید آنجا نوشته. انّ الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة. حسین علیه السلام چراغ هدایت وکشتي نجات است. حسین کیست ؟ مظهر احسان ورحمت الهی ؟ یا خود رحمت واحسان الهی ؟ یا نه صحیحتر آن است که : رحمت واسعه الهی که در بر گرفته تمامی عوالم امکانیه وجود را ،جلوه ای از جلوات وشأنی از شئونات اوست. یعنی :برحمتک التی وسعت کل شي، گوشه چشمی است که حسین علیه السلام به هستی هست نمود. او ابا عبدالله است ، عبدالله اسم جنس است واو پدر است برای همه بندگان خدا . یا نه اینچنین است :عبد اطلاق به همه ماسوي می شود واو پدر است برای همه ماسوي الله. لذا خداوند تبارک وتعالی در زیارت عاشورا که کلام حق است وحدیث قدسي خطاب می فرمایند به حسین عزیزش : السلام علیک یا ابا عبدالله . او حکم پدری دارد حتی برای جدش رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ،لذا فرمود : أنامن حسین وحسین منّي أحب الله من أحبّ حسیناً....... من ازحسین وحسین از من است ؛ محبوب خداست هرکس حسین محبوب اوست..........(مناقب ابن شهر آشوب 4/ 71 ازسنن ابن ماجه والفائق زمخشری). یا دراکثرروایات فرمود : حسین منّي وأنامن حسین . که روشن می کند این معنا را وجوهي که نازلترین وجهش وفدیناه بذبح عظیم است .(رجوع شود به روایات شریفه ذیل آیه مبارکه). خطیب بغدادی در تاریخ بغدادج2ص54-52که از عامه واهل تسنن است می گوید ،وقتی امام حسین علیه السلام را وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می دید می فرمود : فدیت من فدیته بأبني ابراهیم . بمیرم من برای حسینی که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم . وقتی خاتم صلی الله علیه وآله وسلم می فرمایند من فدای حسین؛ تمامی ماسوي الله می گویند ما فدایت شویم حسین ،لوح وقلم ،عرش وکرسي،آسمانها وزمین،بهشت وطوبي وسدرة المنتهي . هر قطره باران که از اسمان می آید به رویش نوشته شده من فدایت حسین. به هر برگ گُلی نوشته شده من فدایت حسین . زمزمه هر شبنمی آهنگ هر جویباری آوای هر پرنده ای نفس نفس زدن هر جنبنده ای من برات بمیرم یاحسین است. خاتم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود :انّ لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا (مستدرک وسائل10/318ب49ح12084 ). داغ شهادت ابی عبدالله علیه السلام در قلوب مؤمنین هرگز سرد نمی شود . حسین وکربلای حسین بالاتر از آن است که ممکن بخواهد از او حرف بزند . تنها وتنها به اندازه فهم ما چند کلمه ای از ثواب زیارتش برایمان فرمودند. دردعاهای ماه مبارک رمضان بعد ازهر نماز ودعاهای روز،شب،آمده است اللهم الرزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا وفی کل عام . حجةالاسلامی که آنقدر مهم است که در روایات فرمودندکسی که مستطیع باشد وعمداً ترک حج نماید؛مات یهودیاً اونصرانیاً(با کفر از دنیا می رود). اما برای خواص فرمودند:هرقدم بطرف زیارت قبر حسین علیه السلام مطابق یک حج وعمره مقبول است . دربعض روایات دیگر فرمودند: هر قدم مطابق صد حج وعمره مقبول است . خاتم صلی الله علیه وآله وسلم فرمدند:هرکس بزیارت حسین برود ثوابش مطابق نود حج وعمره من است . امام صادق علیه السلام فرمود :هنگامیکه زائر تصمیم می گیرد به زیارت کربلا برود خداوند تبارک وتعالی به ملائکه امر می فرمایند که ازآن لحظه تا روز قیامت در نامه اعمال این شخص حسنه بنویسند. صادق آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:هنگامیکه زائر از منزل خود خارج می شود به طرف کربلا هفتادهزار ملک دربعضی روایات دیگر میلونها ملک از جهات ششگانه بالا پائین جلو پشت سر وچپ وراست او را مشایعت می نمایند نا کربلا وقتی زیارت کرد وخواست به وطن خود بر گردد همان ملائکه همراه میکائیل واسرافیل وجبرائیل اورا تا منزلش بدرقه می کنند. عرض می نمایند خدایا چه کنیم ؟ خداوند تبارک وتعالی می فرمایند همانجا باشید وتسبیح من کنید به نیابت از این شخص تا زنده است .ووقتی که این فرد از دنیا می رود ملائکه او را تا کنار قبرش مشایعت نموده ؛عرض می نمایند بار الها چه کنیم ؟خداوند تبارک وتعالی می فرمایند:همانجا باشید وتا روز قیامت بجای این شخص عبادت مرا انجام دهید.در بعضی روایات آخر می فرماید حق تعالی به ملائکه :بر گردید کربلا وتا روز قیامت به جای این شخص زیارت حسین علیه السلام را انجام دهید. امام علیه السلام فرمودند:هرکس که به زیارت حسین علیه السلام برود ودر آن روز ،ماه ،سال از دنیا برود ذات اقدس الهی اورا مستقیماً بدون واسطه عزائیل وسایر ملائکه قبض روح می فرمایند. وآنچه فرمودند به اندازه فهم ما فرمودند ؛لذا حضرت صادق آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند :والله لو انی حدثکم بفضل زیارته لترکتم الحج راساً وما حجّ منکم احد .بخدا قسم اگر فضلیت زیارت حسین علیه السلام را برای شما بگویم شماها بطور کلی حج را ترک می نمائید ودیگر احدی از شماها حج نمی رود در روایات متعددفرمودند ائمه ما صلوات الله علیهم اجمعین :من زار الحسین بکربلا فکأنما زار الله فی عرشه (در بعض روایت )فوق عرشه. هرکس بزیارت حسین علیه السلام در کربلا برود مثل این است که خدا را در عرش وبالاتر از عرش زیارت کرده. ودر بعض روایات دیگر فکأنما محدث الله فی عرشه یا فوق عرشه دارد . خواستند بفرمایند کربلا عرش وبالاتر از عرش است. عرش چیست؟ نهایت هرچیزي عرش اوست .هر صفتی از اوصاف الهی عرشی داردجداگانه ونهایت هر صفتی عرش آن صفت است. محل سلطنت سلطان وجود عرش اوست . تمامی دستورات الهی از عرش صادر می شودوعرش کربلاست؛ لذا در زیارت مطلقه سیّد الشهداءحسین بن علي صلوات الله علیهما از امام صادق علیه السلام این عبارت است خطاب به امام حسین علیه السلام: ارادةالرب في مقادیر اموره تهبط الیکم وتصدُرمن بیوتکم اراده وفعل خدا به قلوب نازنین شما فرود می آید واز خانهای شما خارج می شود. (کافی4/575ب229ح2،تهذیب6/54ب18ح1و6/103ب47ح2،من لایحضره الفقیه2/358ب217ح3،مرآت18/297ح2ومفاتیح) تمامی مخلوقات محل بروز سلطنت الهی است ،لذا در روایت فرمود امام علیه السلام : العرش في وجه جملة الخلق. در کل نظام عالم مادی وجسمانی مرکزی است که از لحاظ جاذبه قویترین است که عالم بدور او می چرخدواین عرش عالم جسمانی است . مرکز ثقل تمامی عوالم مادی ووراءمادی کربلا است وهستی هست به گرد او می چرخند. در روایات آمده از ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین که هنگامیکه نفخ صور می شود تمامی زمین خراب می شود جززمین کربلا که صافیاً بالا می رود ووارد بهشت شده مثل کوکب درّي که از شدت نورش اهل بهشت چشمانشان خیره می شود .تا اعلی ترین درجه بهشت بالا می رود ومنزل انبیاءالولعزم از زمین کربلاست. امام صادق علیه السلام فرمود:زمین کعبه فخر به زمین کربلا نمود ،حق تبارک وتعالي خطاب به کعبه فرمود ساکت شو والا ترا در آتش می اندازم ،به عزتم فضل تو در مقابل فضل کربلا مثل أبره (سوزنی)است که در دریا فرو رود چه مقدار به آن نمی وآب می رسد .دریا کربلا وفضلیت کعبه به اندازه سر سوزن درمقابل کربلا. لذا در روایت دیگر حضرت علیه السلام فرمود:خداوند تبارک وتعالی به کعبه فرمود :بخاطر این بی ادبی مشرکین را بر تو مسلط کردم .لذا مکه از ابتدا تا امروز وروزی که صاحب تشریف بیاورند دست مشرکین بوده وخواهد بود.تا قبل از اسلام که دست بت پرستان مشرک وبعد هم دست مشرکین بولایت مولا علیه السلام. امام صادق علیه السلام فرمود :روز عرفه اول خداوند تعالي نگاه لطف ورحمتش را به زوّار امام حسین علیه السلام می نماید وسپس به اهل عرفات، بعد فرمودند بخاطر اینکه در عرفات اولاد زنا هم هست اما در کربلا ولد الزنا نیست از این روایت شریفه استفاده می شود که ولد ...به مسجد می رود وامام جماعت می شود اما حرامزاده نمی تواند به حسینیه بیاید وبرای حسین علیه السلام عزاداری نماید وپیراهن سیاه بپوشد . لذا غیر شیعه هرچند در ظاهر از ترس دم از محبت علي وفاطمه واهل البیت علیهم السلام بزند اما چون اكثرا.... یامنافق می باشند نمی توانندقلباًعلي علیه السلام را دوست بدارند. دلیلش واضح است اینها هرکس که دشمن عمر وابابکر وعثمان باشد اورا دشمن می دارند.اما هرکس دشمن علي علیه السلام باشد با او دشمنی ندارند. لذا اینها کسانی را که دشنام ولعن به امیرالمؤمنین علي علیه السلام می دهند ثقه می دانند واز آنها روایت نقل می کنند.رجوع به ج5الغدیرومقدمه احقاق الحق ودلائل الصدق ومقدمه مرآت عسگری ومعالم المدرستین و..........شود. اینها عمرسعد قاتل سیدالشهداءرا ثقه می دانند.تهذیب التهذیب ابن حجر عسقلانی می گوید :عمربن سعد تابعی ثقة وهو الذی قتل الحسین. یعنی عمر سعد تابعی است (دراصطلاح تابعی به کسی گفته می شود که از صحابه نیست اما صحابه را درک کرده)ثقة ومورد اعتماد است واو کسی است که حسین علیه السلام را کشت؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ابن ملجم را مجتهد وبی گناه میدانندالمحلی از ابن حزم اندلسی ج10ص484. یزیدبن معاویه لعنةالله علیهمارا مجتهد وبی گناه می دانندتاریخ ابن کثیر شامی ج13ص9 . البته ما ابن کثیر را بی تقصیر می دانیم چون هر کس در این عالم از غیر علي علیه السلام حرف بزند او ابن کثیر است لذا فرمود امیرالمؤمنین علي بن ابی طالب علیه السلام فقط فردای قیامت شیعه ما باسم پدر خوانده می شود وبقیه مردم باسم مادر .کافی8/285،وسایل16/37ح20910،بشارة المصطفي162اعلام الوري160،تأویل الآیات199،ارشاد1/44بحار7/241و24/311و27/156و38/189وامالی مفید311مجلس37ح3 اعلی الله مقامه الشریف وامالي طوسي مجلس3ح118/27و.......واز غیرشیعه مروج الذهب مسعودی ج2ص51والغدیرج4ص322ببعدروایات بسیارجالب از تسنن آورده تحت عنوان لایُبغض علیاً الا دعي و........ انشاءالله متعرض این بحث خواهیم شد که اهمیت وعظمت ومحبویت افراددر نزد اهل تسنن از همسران پیامبراکرم صلی الله علیه واله وسلم تا صحابه ومورخ ومفسر به اندازه مقدار بغضشان با علي علیه السلام است. در روایات زیادی امام صادق علیه السلام فرمودند:هرکس حسین علیه السلام را زیارت کند به کربلا خدا وندمتعال گناهان گذشته وآینده اورا می بخشد. که نازلترین معنای روایت این است که اورا موفق به توبه وانجام اعمال صالح می کند ومعنای دیگراینکه او در مقابل گناه واکسینه می شود وگناه انجام نمی دهد ومعانی دیگر.... در روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وائمه علیهم السلام فرمودند:من بکي أو أبکي أو تباکي وجبت له الجنة هرکس در مصیبت حسین علیه السلام بگرید یا بگریاند یا خود را بحالت گریه در آورد بهشت بر او واجب است. امام صادق علیه السلام فرمود:برای هر عبادتی ثوابی هست الا گریه برای ما . یعنی ثواب هر عمل عبادی قابل احصاءاست جز ثواب گریه برای ما که فقط خداوند تبارک وتعالي می داند آدرس روایات واحادیثی که سند آنها ذکر نشد رجوع فرمائید به کتاب شریف کامل الزیارات ابن قولویه اعلی الله مقامه الشریف.****************************************************************** برای مطالعه در این باب کتاب کامل الزیارات ،تظلم الزهراء که شرح لهوف است ،اسرار الشهادة،خصائص الحسنیه ،نفس المهموم ،بحار44و45، عوالم17مقتل خوارزمی ودر کربلا چه گذشت ؟ ترجمه نفس المهموم ،منتهی الآمال ،سحاب رحمت و...........رجوع فرمائید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

***امشب عشقم کشيده سری به ميخونه زنم ***آتش عشق تو رو بر دل ديونه زنم ***نديدی نمی دونی نديدی نمی دونی ديدم و ديونه شدم ***نرگس مست تو رو ديدم و ديونه شدم ***به هوای نگه ات ساکن می خونه شدم ***شمع رخسار تو رو ديدم و پرونه شدم ***عاقبت عشق علی خونه خرابم می کنه ***مثل شمع می سوزنـد و آبم می کنه*********** عيد اكمال دين و اتمام نعمت «ولايت»************* عيد سعيد غديرخم روز اتمام حجت«ولايت» بر اهل دنيا خاصه فرقه ناجيه شيعه ، بر يگانه جلوه ذات احديت ، امير عالم هستي حضرت حجه ابن الحسن المهدي( ارواحنا لمقدمه الفداه) وشيعيان حضرتش مبارك باد ******************************************************************************* درملک عددخدای اعدادیک است ** رخسارعلی به بزم ایجادتک است** دانی که طعام، بی نمک خوش نبود** یعنی که خدای بی علی بی نمک است.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

نوشته شهيدآيت الله سيدمحمد باقر صدر*****************ترجمه مهرداد آزاد******************** اشاره اينكه رسول گرامي اسلام پس از 23 سال تبليغ دين آسماني توحيد چه تدبيري براي آينده آن انديشيده بود موضوع يكي از مباحث كتاب ارزشمند (بحثي پيرامون ولايت) نوشته شهيد آيت الله سيدمحمد باقرصدر است. ايشان اين موضوع را موشكافي كرده و احتمالات و راهكارهاي پيش روي پيامبر(ص) در موضوع جانشيني و وصايت را براساس عقل و واقعيت، مورد تجزيه و تحليل قرار داده و در نهايت نتيجه گيري منطقي متناسب با عظمت دين و رهبر آن را ارائه داده است. آن شهيد در اين بحث علمي، منطقي و تاريخي عميق، راجع به موضع و ديدگاه پيامبر در خصوص آينده دين اسلام پس از ايشان و اينكه آيا آن حضرت شكل سياسي نظام حكومتي پس از خود را مشخص ساخته و فرد خاصي را براي اين موضوع توصيه كرده است يا نه به بحث پرداخته است. نظر به اهميت اين موضوع و ارزش علمي بحث آيت الله صدر، آن را به مناسبت عيد مبارك غديرخم در سه قسمت تقديم خوانندگان عزيز مي كنيم كه قسمت اول آن هم اكنون از نظر خوانندگان عزيز مي گذرد. رسول خدا«ص» در مورد آينده اسلام پس از خود سه شيوه و راهكار در پيش رو داشت: 1- شيوه سلبي 2- شيوه ايجابي متجلي در شورا 3- شيوه تعيين رهبر آينده. نخست: شيوه سلبي ]وانهادن مسأله خلافت[: بدين معني كه آن حضرت در قبال آينده دين موضعي سلبي داشته باشد و تنها به هدايت و رهبري دين در دوران حيات خود بسنده كند و آينده آن را به شرايط زمان و شانس و اقبال واگذارد. فرض چنين تصوري ]يعني بي تفاوتي درباره آينده اسلام[در مورد پيامبر«ص» غيرممكن است زيرا براي تفسير و توجيه آن بايد يكي از دو فرضيه زير را در نظر گرفت كه هيچ كدام در مورد پيامبر صدق نمي كند: فرضيه اول: اينكه بگوئيم آن حضرت اعتقاد داشت كه بي توجهي و بي تفاوتي، هيچ تاثيري برآينده اسلام ندارد و امتي كه وارث دين مي شوند قادر به اداره كردن دين و جلوگيري از انحراف آن خواهند بود. فرضيه دوم: اينكه بگوئيم پيامبر نگاهي مصلحتي به دين داشت و تنها چيزي كه برايش مهم بود اينكه تازنده است از دين حمايت و محافظت كند و از آن سود ببرد و از منافعش بهره مند گردد و كاري به آينده دين پس از خود، نداشته باشد. در خصوص فرضيه اول بايد گفت كه اين اعتقاد و فرضيه، به هيچ وجه مطابق با واقعيت نيست بلكه حتي جريان طبيعي واقعيات، خلاف آن را ثابت مي كند. زيرا دين اسلام- به حكم اينكه در آغاز، حركتي تحول آفرين و انقلابي با هدف ساختن يك امت و خشكاندن تمام ريشه هاي جاهليت بود- در صورت فقدان رهبري و نبود هيچگونه برنامه ريزي، و خلأ ناشي از آن، با بزرگترين خطرات مواجه مي شد از جمله: الف) خطرات ناشي از بوجود آمدن خلأ ]فقدان رسول خدا[ و نبودن برنامه ر يزي قبلي و احساس ضرورت فوري و نابهنگام جامعه براي اتخاذ تصميمي شتابزده در قبال ضايعه بزرگ از دست دادن پيامبر اكرم(ص). اگر پيغمبر«ص» بدون برنامه ريزي براي آينده اسلام، صحنه رهبري را خالي مي كرد، امت اسلامي براي اولين بار احساس مي كردند كه آنان خود بايد در غياب رهبر، با بزرگترين مشكلات پيش روي دين، دست و پنجه نرم كنند حال آنكه هيچ پيش زمينه و شناخت قبلي از اين مسئله نداشتند، اقتضاي وضعيت پيش آمده هم اين بود كه آنها به رغم بزرگي مشكل، تدبيري فوري و شتاب آلود بينديشند، زيرا تداوم خلأ ناشي از نبود رهبري غيرممكن مي شد. در آن لحظات كه امت، دچار ضايعه فقدان پيامبر شده و احساس مي كند رهبر بزرگ خود را از دست داده است؛ ضايعه اي اينگونه بطور طبيعي سير انديشه و تفكر صحيح را منحرف مي سازد و موجب تزلزل و اضطراب ]ناشي از خلأ فقدان رهبر[مي شود، همچنان كه صحابي معروف را وا داشت كه اعلام كند: «پيامبر نمرده و هرگز نخواهد مرد!» و نيز نقل شده عمربن خطاب گفت: «هركسي بگويد محمد مرده است با شمشيرم او را مي كشم، (او نمرده) بلكه به آسمان عروج كرده است.»(1) در آن لحظات، اتخاذ هرگونه تدبير فوري و اقدام شتابزده، خطرات ناگواري را در پي دارد. ب) خطرات ناشي از عدم رشد ديني مردم چرا كه آنان به حدي از رشد نرسيده بودند كه پيامبر پيشاپيش اطمينان حاصل كند پس از او، خواهند توانست عملكرد و رفتاري اصولي و واقعگرايانه در قبال دين داشته باشند و در چارچوب آن عمل كنند و بتوانند برافكار ضد و نقيض- كه هنوز در زواياي نفوس مسلمانان وجود داشت و آنها را به مهاجرين و انصار، قريش و غيرقريش، مكي و مدني تقسيم مي كرد- غالب گردند. ج) خطرات ناشي از وجود منافقان؛ همان بخشي كه خود را تحت لواي اسلام پنهان كرده بود و در زمان حيات پيامبر، دائماً بر ضد اسلام توطئه چيني مي كرد و قرآن از آن با عنوان منافقين ياد مي كند، اگر به اين عده، تعداد زيادي از مسلمان شده هاي پس از فتح مكه را- كه از روي ناچاري مسلمان شده بودند و نه براساس كشف حقيقت- اضافه كنيم در آن صورت مي توانيم به ميزان خطرناك بودن اين عناصر پي ببريم كه با خالي شدن صحنه از حضور رهبر، فرصت مناسبي براي فعاليتهاي گسترده خود مي يافتند. براين اساس، حساسيت شرايط پس از رحلت پيامبر«ص» و خطراتي كه پس از ايشان، اسلام را تهديد مي كرد، چيزي نبود كه براي هيچ رهبر فكري و عقيدتي پوشيده باشد تا چه رسد به خاتم پيامبران. اگر مي بينيم كه ابوبكر بااحساس مسئوليت نسبت به آينده حكومت به بهانه احتياط در امر خلافت، حاضر نمي شود صحنه زمامداري را بدون يك اقدام مثبت ترك كند، اگر مي بينيم كه در جريان ضربت خوردن عمر بن خطاب، مردم از ترس بوجود آمدن خلأ ناشي از فقدان خليفه، علي رغم ثبات سياسي و اجتماعي اسلام پس از يك دهه از زمان رحلت پيامبر«ص»، با اضطراب و نگراني به او مراجعه مي كنند و مي گويند: اي امير مؤمنان! در مورد حكومت وصيتي بكن(2) و عمر در پاسخ به احساس خطر ديگران دستور تشكيل شوراي شش نفره مي دهد(3) و در روز سقيفه با تمام وجود، عمق خطر و حساسيت شرايط را درك مي كند و احساس مي نمايد كه انتخاب شتابزده ابوبكر به خلافت ممكن است عوارض و تبعات منفي بدنبال داشته باشد، چنانكه خود مي گويد: «بيعت با ابوبكر عجولانه و ناگهاني بود، اما خداوند شر آن را دور ساخت.(4) و اگر مي بينيم ابوبكر از قبول شتابزده حكومت و پذيرش مسئوليتهاي بزرگ عذرخواهي مي كند و چنين استدلال مي نمايد كه حساسيت شرايط و ضرورت اقدام سريع براي يافتن راه حلي، او را به اين كار واداشت و در پاسخ كساني كه او را بخاطر قبول خلافت سرزنش مي كردند مي گويد: «رسول خدا«ص» وقتي رحلت كرد، مردم تازه از دوران جاهليت خارج شده بودند و من ترسيدم كه فتنه اي برپا كنند و خلافت را دوستانم بر من تحميل كردند(5) اگر همه اينها درست است پس بديهي است كه رهبر آئين اسلام و پيامبر آن بيش از ديگران به خطر سلبي نگري و بي تفاوتي نسبت به آينده دين واقف باشد و بيشتر و عميق تر از ديگران، شرايط و وضعيت را بشناسد و از اقتضاءها و ضرورتها و بايسته هاي ايجاد تحول در مردمي كه به قول ابوبكر با زمان جاهليت فاصله چنداني نداشتند باخبر باشد. فرضيه دوم: دومين فرضيه اي كه ممكن است بي تفاوتي رهبر دين را در قبال آينده و سرنوشت آن تفسير و توجيه كند اين است كه بگوييم رسول خدا علي رغم مخاطره آميز دانستن چنين موضعي، هيچ تلاشي در جهت حفظ اسلام در برابر اين خطر انجام نداد. زيرا او نگاهي مصلحتي به دين داشت و تنها چيزي كه برايش مهم بود اينكه در زمان حياتش از اين دين مواظبت كند تا از منافع و دستاوردهاي آن بهره ببرد و اهميتي به آينده آن پس از رحلتش ندهد. اين تفسير امكان ندارد در مورد پيامبر صدق بكند حتي اگر ما او را به عنوان پيامبري مرتبط با خداوند متعال درنظر بگيريم و به او تنها به ديده رهبر يك مكتب و آئين همانند ساير رهبران عقيدتي بنگريم، باز اين تفسير قابل انطباق برايشان نيست، چه آنكه تاريخ رهبران مكاتب و آئين ها كسي را نظير پيامبر اسلام، حضرت محمد«ص» سراغ ندارد كه در آئين و مكتب خود اخلاص داشته و در آن ذوب شده و تا آخرين لحظه عمرش براي آن فداكاري كرده باشد و همه تاريخ زندگاني آن حضرت نيز گواه صادقي است بر اين موضوع. به عنوان مثال زماني كه پيامبر در بستر مرگ افتاده بود و سنگيني و فشار بيماري را تحمل مي كرد، باز دغدغه نبردي را داشت كه قبلا براي آن برنامه ريزي كرده و سپاه اسامه را براي اين منظور آماده ساخته بود. پيامبر در آن حال كه مرتب بيهوش مي شد و به هوش مي آمد اين جمله را تكرار مي كرد: «سپاه اسامه را آماده كنيد، سپاه اسامه را به راه بيندازيد، سپاه اسامه را روانه كنيد.» (6) حال اگر اهتمام رسول خدا به يكي از امور مربوط به اسلام آن هم در حال احتضار در بستر مرگ تا به اين حد است و خود مي داند كه پيش از ديدن دستاوردهاي آن جنگ وفات خواهد كرد ولي باز از پيگيري موضوع، دست بر نمي دارد و تنها دغدغه اش در نفس هاي آخر عمر انجام يافتن اين كار است، چگونه ممكن است تصور كنيم آن حضرت به فكر آينده دين نبوده و براي درامان ماندن آن از گزند خطرات احتمالي پس از وفاتش برنامه ريزي نكرده باشد؟! ]اگر ما حتي همه آنچه را كه گفتيم ناديده بگيريم[ رفتار پيامبر«ص» در لحظات آخر بيماري اش حقيقتي است كه به تنهايي براي نفي و بطلان راهكار نخست ]يعني بي تفاوتي در قبال آينده اسلام[ كافي است و دليلي است بر اينكه رهبر بزرگ اسلام حضرت محمد«ص» امكان نداشت در قبال آينده اسلام به بهانه عدم احساس خطر يا اهميت ندادن به آن، شيوه اي سلبي اتخاذ كند و بي تفاوتي نشان دهد. اين حقيقت در تمام منابع مسلمانان اعم از شيعه و سني اينگونه نقل شده است: هنگامي كه پيامبر در آستانه رحلت قرار گرفت و عده اي از بزرگان از جمله عمربن خطاب در خانه پيامبر جمع بودند، حضرت فرمود: «براي من كاغذ و دوات بياوريد تا براي شما وصيتي بنويسم تا از آن پس هرگز گمراه نشويد.» (7) چنين اقدامي از سوي رهبر بزرگوار اسلام- كه همه در صحت و نقل آن اتفاق نظر دارند- به روشني ثابت مي كند كه آن حضرت به خطرات آينده مي انديشيد و ضرورت برنامه ريزي براي حفظ امت اسلامي از انحراف و صيانت اسلام در برابر انحطاط و اضمحلال را به گونه اي ژرف درك مي كرد؛ بنابراين، فرض اتخاذ موضع منفي و شيوه بي تفاوتي توسط پيامبر اسلام در هيچ شرايطي امكان پذير و قابل قبول نيست. شيوه دوم راهكار و شيوه دوم اينكه فرض كنيم پيامبراكرم«ص» براي آينده اسلام پس از ارتحال خود برنامه ريزي كند و موضعي ايجابي درپيش گيرد و سرپرستي دين و رهبري مردم را- براساس نظام شورايي- به نسل اول مسلمانان و معتقدان به اسلام اعم از مهاجران و انصار، واگذار كند كه اين نسل از مسلمانان به عنوان نماينده امت، ستون حكومت و محور رهبري اسلام در مسير تكاملي اش بشمار مي رفتند. به تعبير ديگر پيامبر نحوه حكومت اسلامي پس از خود را دراختيار مسلمانان نخستين قرار دهد و آنها مي بايست پس از رحلت پيامبر زمامداري متشكل از مجموعه اي از عشاير و قبايل عرب بود كه نظام سياسي شورايي را پيش از اسلام تجربه نكرده بود و غالبا تحت حاكميت قبيله اي و عشيره اي زندگي مي كرده كه تا حد زيادي زر و زور و عامل وراثت بر آن حاكم بوده است. اين در حالي است كه به راحتي مي توان دريافت كه پيامبر«ص» هيچ اقدامي در جهت آگاهي بخشي در مورد نظام شورايي و جزييات تشريعي و مفاهيم نظري آن به عمل نياورده بود، زيرا اگر چنين مي كرد به طور طبيعي بايد در احاديث وارده از پيامبر«ص» و در اذهان مردم يا حداقل در اذهان مسلمانان اوليه اعم از مهاجر و انصار كه موظف به پياده كردن نظام شورايي بودند منعكس و متجلي مي شد، در حالي كه ما در احاديث پيامبر هيچ وجه تشريعي و مشخصي از نظام شورايي مشاهده نمي كنيم، همچنين در انديشه و ذهن مردم و يا مسلمانان اوليه هيچ نشانه و اثر و بازتابي از اطلاع رساني مربوط به نظام شورايي سراغ نداريم، زيرا در نسل نخستين مسلمانان، دو جريان فكري حاكم بود: يكي جرياني كه اهل بيت آن را هدايت و رهبري مي كرد و ديگري جرياني كه در سقيفه و خلافت كه عملا پس از رحلت پيامبر بوجود آمد، متجلي بود. پرواضح بود كه جريان نخست به موضوع وصايت و امامت ايمان داشت و بر قرابت ]اهل بيت با پيامبر[ تاكيد مي كرد از اين رو چيزي كه نشان دهنده اعتقاد اين جريان به ايده نظام شورايي باشد گزارش نشده است. در خصوص جريان دوم هم بايد گفت كه تمام شواهد و مدارك موجود در طي دوران حيات و مرحله اجرايي آن، بي هيچ ترديدي نشانگر آن است كه اين جريان، اعتقادي به نظام شورايي نداشت و اقدامات عملي و فعاليتهاي خود را براساس آن پي ريزي نكرده بود، همين مسئله در مورد ديگر طوايف و گروه هاي مسلمانان كه در زمان ارتحال پيامبر اكرم «ص» موجود بودند نيز صدق مي كند. در اين خصوص و در تاييد مطالب مطرح شده، ملاحظه مي كنيم هنگامي كه بيماري ابوبكر شدت يافت به عمربن خطاب وصيت كرد و به عثمان دستور داد اين وصيت را اينگونه بنويسد: «بسم الله الرحمن الرحيم اين وصيتي است از ابوبكر، جانشين رسول خدا به مومنان و مسلمانان، سلام بر شما خداي را حمد و ستايش مي كنم اما بعد: من عمربن خطاب را به عنوان امير و حاكم براي شما منصوب كردم، به سخنان او گوش دهيد و از او فرمان بريد.» در اين هنگام عبدالرحمن عوف وارد شد و گفت اي خليفه رسول الله! حالت چطور است؟ ابوبكر پاسخ داد: ]از حكومت و خلافت و يا دنيا[ رو برگردانده ام اما وقتي ديديد كه من يكي از شما را حاكم قرار دادم، بر دردهايم افزوديد زيرا همگي تان دچار آشفتگي و خشم شده بوديد و هر يك، خلافت را براي خود مي خواستيد.»(8) نحوه تعيين جانشين و نكوهش هرگونه مخالفت با خليفه جديد، به روشني گوياي آن است كه ابوبكر تفكر نظام شورايي در سر نداشت و انتخاب خليفه و جانشين را حق خود مي دانست و با اين انتخاب، اطاعت از جانشين را براي مسلمانان الزامي مي شمرد از اين رو به آنان دستور داد كه بي چون و چرا از او فرمانبرداري كنند، بنابراين تعيين جانشين، تنها، معرفي نامزد يا آگاهي دادن به مردم نبود بلكه الزام و انتصاب بود. همچنين ملاحظه مي كنيم كه عمر هم تعيين خليفه براي مسلمانان را حق خودمي دانست و لذا شش نفر را انتخاب و كار تعيين جانشين را صرفا به آنان واگذار كرد و براي ديگر مسلمانان حقي در انتخاب خليفه قائل نشد كه اين اقدام به معني آن بود كه تفكر نظام شورايي در شيوه عمر براي تعيين جانشين هيچ جايگاهي نداشت همانگونه كه در شيوه خليفه اول نيز اينگونه بود. آن هنگام كه مردم از عمر خواستند براي خود جانشيني تعيين كند گفت: اگر يكي از اين دو مرد يعني سالم مولاي ابن ابي حذيفه و ابي عبيده جراح بودند من حكومت را به يكي از آن دو مي سپردم و به او اطمينان و اعتماد مي كردم و اگر «سالم» زنده بود هيچوقت شوراي (شش نفره) را برنمي گزيدم.(9) ابوبكر وقتي در بستر مرگ افتاده بود با عبدالرحمن بن عوف اينچنين نجوا مي كرد: اي كاش از رسول خدا پرسيده بودم خلافت از آن كيست تا كسي بر سر آن كشمكش نكند. (10) زماني كه انصار در سقيفه جمع شدند تا سعدبن عباده را به عنوان امير و خليفه انتخاب كنند يكي از آن جمع گفت: اگر مهاجران قريشي از شركت در اين انتخاب امتناع كردند و گفتند ما مهاجران از قبيله و دوستان پيامبريم و به جانشيني ايشان سزاوارتريم، ما نيز مي گوييم: يك خليفه از ما و يك خليفه از شما انتخاب شود و ما غير از اين هرگز راه ديگر را نخواهيم پذيرفت. (11) ابوبكر با ايراد سخنراني در ميان آنها چنين گفت: «ما گروه مهاجران مسلمان، اولين كساني بوديم كه به اسلام گرويديم و مردم به پيروي از ما مسلمان شدند، ما از عشيره رسول خدا و از نظر نسب، شريف ترين عرب هستيم.(12) هنگامي كه انصار پيشنهاد كردند خلافت، در ميان مهاجران و انصار گردشي باشد ابوبكر ضمن مخالفت با اين پيشنهاد اظهار داشت: «وقتي رسول خدا به رسالت مبعوث شد براي عرب دشوار بود كه دين پدران خودرا رها كنند و لذا با او به مخالفت و ستيزه جويي برخاستند، خداوند مهاجران نخستين را كه از قوم او بودند براي تصديق و تاييد او اختصاص داد.... مهاجران، نخستين كساني هستند كه خداي را در روي زمين پرستيدند و هم آنان دوستان و خاندان پيامبر و سزاوارترين مردم به خلافت پس از ايشان بشمار مي روند و تنها ستمكاران هستند كه در امر خلافت با آنها مخالفت مي كنند.» حباب بن منذر با تحريك انصار گفت: «زمام اختيار خود را از دست ندهيد و بيعت نكنيد، مردم در زير سايه و سلطه شما هستند، اگر مهاجران از پيشنهاد شما سر باز زدند از ما هم يك امير باشد، از آنها هم يك امير.» در اين هنگام عمر سخنان او را رد كرد و گفت: «هرگز دو شمشير در يك نيام نگنجد، چه كسي درباره سلطنت محمد و ميراثش با ما كه دوستان و قبيله او هستيم مخالفت مي كند جز آن كس كه به باطل گرايش دارد و به گناه مي پيوندد و در گرداب هلاكت فرو مي رود.» (13) مسائلي از قبيل: شيوه خليفه اول و خليفه دوم در تعيين جانشين خود و عدم مخالفت عموم مسلمانان با اين شيوه، روح حاكم بر منطق دو جناح رقيب مسلمانان اوليه يعني مهاجر و انصار در روز سقيفه، گرايش آشكار مهاجران به انحصار قدرت و شركت ندادن انصار در حكومت و پافشاري آنان بر توجيهات و دلايل وراثتي كه عشيره پيامبر را سزاوارترين مردم عرب براي دريافت ميراث خود معرفي مي كرد، آمادگي بسياري از انصار براي پذيرش ايده حاكميت دو خليفه يكي از انصار و ديگري از مهاجران و اظهار تاسف ابوبكر- كه در روز سقيفه به خلافت انتخاب شد- از اين كه چرا از پيامبر درباره فرد شايسته خلافت سوال نكرد همه اين مسائل به طور غيرقابل انكار گوياي اين واقعيت است كه نسل اوليه مسلمانان و از جمله همان عده اي كه حكومت را پس از ارتحال پيغمبر بدست گرفتند، هيچگاه به ايده شورا و نظام شورايي نمي انديشيدند و حتي اطلاعات مشخصي درباره اين نظام نداشتند، حال اگر پيامبر«ص» دست به آگاه سازي و اطلاع رساني پيرامون نظام شورايي در زمينه تشريعي و نظري زده و مهاجران و انصار را براي عهده دار شدن رهبري اسلام پس از خود براساس اين نظام آماده كرده بود؛ چرا آن مسلمانان هيچ قدمي براي پياده كردن آگاهانه آن نظام شورايي برنداشتند و اطلاعات مشخصي از آن نداشتند. از طرف ديگر نمي توان پذيرفت كه پيامبر چنين نظامي را پايه ريزي كند و چارچوب آن را از نظر تشريعي و مفهومي مشخص سازد، اما آگاهي هاي لازم را به مسلمانان ندهد و نسبت به اين نظام فرهنگ سازي نكند. و بدين ترتيب آنچه گفته شده دليل آن است كه پيامبر«ص» هيچ گاه مسأله شورا را به عنوان نظام جايگزين براي امت اسلام مطرح نكرده بود زيرا امكان ندارد اين نظام به گونه اي متناسب با اهميت آن مطرح شود اما پس از رحلت پيامبر، بطور كامل از همه مردم و همه جريانات موجود مخفي بماند؟ براي روشن شدن بيشتر اين حقيقت موارد زير قابل توجه است: 1- نظام شورايي بنا به طبيعت آن براي جامعه اي كه پيش از نبوت هيچ نظام متكامل حكومتي را تجربه نكرده بود، نظامي جديد بود، از اين رو لازم بود آگاهي هاي زياد و متمركز درباره اين نظام داده مي شد- كه در اين باره سخن گفتيم- 2- مسأله شورا به عنوان يك ايده، مفهومي مبهم و گنگ است كه طرح آن به اين شكل براي عينيت يافتن و اجرايي شدن آن كافي نيست و لازم است تمام جزئيات و معيارها و ملاكهاي ارزيابي به هنگام اختلاف نظر اعضاي شورا تشريح شود تا معلوم گردد كه آيا اين معيارها براساس تعداد و كميت است يا كيفيت و تجربه و موارد ديگري كه ويژگيهاي اين ايده را مشخص مي كند و آن را شايسته اجرايي شدن پس از ارتحال پيامبر مي نمايد. ج) شورا در حقيقت عبارت است از حاكميت مردم- به هر شيوه اي كه باشد- و تعيين سرنوشت حكومت از طريق مشورت، از اينرو شورا مسئوليتي است كه متوجه خيل عظيمي از مردم است. اين بدان معني است كه اگر شورا يك حكم شرعي و لازم الاجرا پس از ارتحال پيامبر مي بود، مي بايست براي شمار زيادي از آن مردم مطرح مي شد زيرا ديدگاهشان نسبت به شورا مثبت مي بود و هر يك از آنها بخشي از آن مسئوليت را برعهده مي گرفتند. تمام اين نكات دليل بر آن است كه پيامبر«ص» اگر نظام شورايي را به عنوان جانشين خود پس از ارتحالش مد نظر داشت، مي بايست ايده شورا را در سطحي وسيع و ژرف مطرح مي كرد و آمادگي رواني عمومي ايجاد مي نمود، و تمامي اشكالات را برطرف مي كرد و همه جزئيات مربوط به عملي شدن ايده شورا را مشخص مي ساخت اما امكان ندارد ايده اي با اين گستردگي از نظر كمي و كيفي و ژرفايي توسط رسول اكرم«ص» مطرح شود و سپس نشانه ها و آثار آن در نزد تمام مسلمانان هم عصر آن حضرت تا زمان رحلت ايشان از بين برود. ممكن است تصور شود كه پيامبر«ص» ايده شورا را در حد لزوم و به مقداري كه شرايط از لحاظ كمي و كيفي ايجاب مي كرد مطرح نموده و مسلمانان نيز آن را پذيرفته بودند اما انگيزه هاي سياسي به ناگاه سربرآورد و حقيقت را پنهان ساخت و مردم را مجبور كرد كه هر چه را درباره شورا و احكام و جزئيات آن شنيده اند كتمان كنند. اما اين تصور و فرضيه درست نيست، زيرا آن انگيزه ها و گرايشها، هر چقدر هم درباره آنها سخن گفته شود- شامل صحابي عادي كه در حوادث سياسي پس از ارتحال پيامبر و شكل گيري هرم سقيفه مشاركت و نقشي نداشتند و موضعي بي طرفانه داشتند، نمي شد. شمار اينگونه افراد در هر جامعه اي زياد است هر چند از نظر سياسي برآنان فشار آيد. همچنين اگر مسأله شورا توسط پيامبر در حد قابل توجهي مطرح شده بود، نصوص و احاديث آن در انحصار سياسيون قرار نمي گرفت و به گوش تمام اقشار مردم مي رسيد. و بطور طبيعي از طريق صحابي عادي هم نقل مي شد چنانكه احاديث نبوي در مورد فضايل امام علي«ع» و جانشيني ايشان از طريق همان صحابه نقل گرديده و انگيزه هاي سياسي هم نتوانسته است مانع رسيدن صدها حديث نبوي از طريق صحابه درباره فضايل علي و وصايت و مرجعيت ايشان- علي رغم تعارض اين احاديث با گرايش حاكم بر آن روزگار- گردد حال چگونه است كه احاديث قابل ملاحظه اي درباره شورا از طريق همان صحابه بدست ما نرسيده است؟ حتي آنهايي كه مجموعه جريان حاكم را تشكيل مي دادند در بسياري اوقات در مواضع سياسي با يكديگر دچار اختلاف مي شدند و لذا به نفع اين گروه يا گروه مقابل بود كه شعار شورا را برضد طرف ديگر مطرح كند، اما با اين وجود سراغ نداريم كه يك گروه از آنها اين شعار را به عنوان حكمي كه از پيامبر شنيده طرح نمايد؛ بطور مثال، به موضع طلحه در خصوص انتخاب عمر توسط ابوبكر و محكوم كردن اين اقدام و ابراز ناخرسندي و ناراحتي از اين انتخاب توجه كنيد، او علي رغم چنين موضعي به اين نينديشيد كه از برگ برنده «شورا» برضد اين انتخاب استفاده كند و اقدام ابوبكر در تعيين جانشين را با اين دليل كه مخالف احاديث شنيده شده از پيامبر درباره شورا و اين انتخاب است محكوم نمايد. پانوشتها: 1- الملل و النحل شهرستاني ج 1 ص 15، تاريخ طبري ج 2 ص 233، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1 ص 128 2- تاريخ طبري ج 2 ص 580 3- همان ص 581 4- همان ص 205 5- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 42 6- الكامل ابن اثير ج 2 ص 318 7- مسند احمد ج 1 ص 355، صحيح بخاري ج 1 ص 37، صحيح مسلم ج 5 ص 76 8- تاريخ يعقوبي ج 2 ص 126، تاريخ طبري ج 4 ص 52 9- طبقات ابن سعد ج 3 ص 343 10- تاريخ طبري ج 2 ص 354 11- همان ص 242 12- همان ص 235 13- همان ج 2 ص 243- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 6 ، ص4-9
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العا لمین وصلی الله علی سیَدنا محمٌدوآ له الطیبن ا لطاهرین لا سیًما بقیة الله الأعظم حجةبن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین لا سیَما ا لجبت والطاغوت واللات والعزی . قال الله سبحانه وتعالي : فأذنٌ مؤذن بینهم ان لعنةالله علي ا لظالمین . (سوره مبارکه اعراف آ یه شریفه 44)پس بانگ زد با نگ زننده ای مؤذني در میان ایشان که لعنت خدا بر ظالمین باد. قال امیر المؤ منین : انا ذلک المؤذن . مولا علیه اسلام فرمود : آن مؤذن منم .ودر بعض روایات فرمودند مراد از مؤذن امیر المؤ منین است وودر دسته ای از روایات فرمودند که مولا می فرمایند :الا لعنة الله علي الذین کذبوا بولایتي واستخفوا بحقي .لعنت خدا بر کسانیکه تکذیب ولایت من را کردند وحق مرا سبک شمردند. اصول کافی 1/426ح70کشف الیقین 384 معانی الاخبار58 مناقب ابن شهر آشوب3236 روضة الواعظین 105 کشف الغمه 321 نور الثقلین ،تفسیر فرات،عیاشي ، قمي ،برهان ،لوامع النورانیه ، تأویل الآیات و سایر تفاسیر ذیل آیه شریفه واز غیر شیعه شواهد التنزیل حاکم حسکانی ذیل آ یه شریفه و.......... قال الامام السلطان علي بن موسي الرضا صلوات الله علیه وعلي آبائه الطاهرین وأ بنائه المعصومین :کما ل ا لدین ولایتنا و ا لبرائة من اعدا ئنا . کمال دین دوستی با ما ودشمنی وبیزاری از دشمنان ما ا ست .بحار 27/58ح19 قال الله تعالی :یا ابا عبدالله انی سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم الی یوم القیامة. قال الله تبارک وتعالی : اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک... ناموس خلقت در تمامی عوالم امکانیه وجود از ازل تا ابد بستگی به دو چیز دارد که قوام تمامی ذرات وجود به آن دو است . 1- 1- تولي 2- تبری . که ایندو در هر جائی خود را متناسب با آن نشان می دهد .به شکل حب وبغض ، دوستی ودشمنی ، جذب ودفع ، جاذبه ودافعه ، رضا وغضب و.... تولي وتبري در کوچکترین ذرَا ت عالم مادی ذرٌا ت ا تم تا بزرگترین جماد یعنی کهکشانها سیٌا را ت و....به صورت جا ذبه و دا فعه خود نما ئی می کند . هرگاه این تعا دل بین جا ذبه ودا فعه بهم خورد در اتم باعث ا نفجار هسته ای و در بین کرات و..باعث از هم پا شیده شدن عالم ما دی می شود . بعد ا ز عا لم جما دی در عالم نبا تی و حیوانی تولی وتبری به شکل جذب ودفع خود نمائی می کند. در ذرات سلول گیاهی و جانوری 2 حا لت وجود دارد 1- جذب ملا یما ت2 – دفع منا فرا ت . ذرا ت سلول انچه برایش مفید است جذب می نماید و انچه برای او مضر ایت دفع می نما ید و هرگاه این حالت تعا دلش در سلول بهم خورد در گیاه آفت و در انسان باعث مرض می شود .کلیه بیما ریهای جسمی بشر از انواع سرطانها تا یک سرما خوردگی کوچک علتش بهم خوردن این تعادل است که بعضاً موجب مرگ می شود پس می بینیم در شراشر وجود حالت دوستی ودشمنی یا جنگ وصلح بر قرار است . واگر یکی از ایندونباشد نتیجه اش فنا ونابودی است. روح وجان ودل وقلب آ دمی هم از این قانون کلی حاکم بر طبیعت وهستی استثناء نیست . لذا انسان فطرتاً پاکیها وخوبیها را دوست دارد .هر چند ممکن است در تشخیص مورد وموضوع اشتباه کند. نمی شود بشری پاک وراستگو وبا صداقت با شد و در عین حا ل ا ز نا پا کی و دروغ و کلک وحقه خوشش بیا ید . هر کس به اندازه ای که خوب است به هما ن ا ندازه از بدی بدش می آید و تنفر دارد . لذا هر کس به اندا زه ا ی که خدا ورسول واهل بیتش را دوست دا رد بهمان ا ندا زه از دشمنا ن خدا ورسول واهل بیت او بدش می آید . بهمین دلیل ائمه ما سلام الله علیهم اجمعین فرمودند :هل الدین الاٌ ا لحب وا لبغض . آیا دین به غیر ا زدوستی ودشمنی چیز دیگری هست ؟ وفرمودند : دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را دارد و از دشمنان ما نفرت ندارد. چون هر کس به اندازه محبتش نسبت به امیر المؤ منین علي علیه السلام از دشمنان مولا بد ش می آید و متنفر است . وهرکس برائت از دشمنان اهل البیت علیهم السلام ندا رد پایش در محبت می لنگد . وانسانی که دوستی ودشمنی او تعادل ندا رد این شخص روحاً بیمار وقلباً مرده است . این مقدمه بحث ماست تا انشاءالله کم کم بحث را ادامه خواهیم داد با آیات قرآ ن کریم وروایات ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین ولعنةالله علی اعدائهم اجمعین لا سیما ا لجبت وا لطاغوت واللات والعزی وابتیهما و اشیائهم واتبائهم وأولیائهم.
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

********* به ذره گـر نظـر لطف بـــوتــــــراب كند ******* **به آســــمان رود كار آفتــــــاب كند ********* علامه اميني «رضوان الله عليه» صاحب كتاب ارزشمند الغدير مي گويند : براي نوشتن كتاب خود قصد كردم به نجف بروم زيرا شنيده بودم عالمي در آن جا كتابي نوشته كه ارزشمند است به نجف رفتم ونزد آن عالم از او كتابش را طلب كردم تا استفاده كنم وكتاب الغدير را بنويسم او به من كتاب را نداد و گفت آن كتاب را در جاي ديگر پيدا نمي كني من به خدمت مولا علي عليه السلام رسيدم وبا ناراحتي در حرم ايشان نشستم ... پس از چند روز به كربلا رفتم و هنگام زيارت فردي آمد گفت شما روحاني هستيد وعالميد من كتابهايي در خانه دارم كه از آن ها استفاده نمي كنم علامه عرض كرد : نام آن ها را مي داني؟گفت: نه منزل من نزديك است برويم وشما آن كتاب ها را برداريد علامه به منزل رفته وبسته اي كتاب را ديد كه اولين كتاب آن همان كتابي بود كه آن عالم گفت در جاي ديگر آن را پيدا نمي كني !!!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

*** 18 ذي الحجه سالروز واصل شدن شقي ترين انسان از ازل تا ابد به جهنم _عثمان ملعون _ مبارك باد *** ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ ******************************گوشه اي ازمطاعن عثمان **************************** ناحق دانستن قضاوت پيامبر صل الله عليه وآله *** تصميم ازدواج با همسر پيامبر وغضب حضرت از او تا پايان عمر***پناه دادن به كسي كه پيامبر حكم قتل اورا داده بود ***عجز از خواندن خطيه در اول خلافتش ***به آتش كشيدن قرآن ها***پندار اينكه غلط در قرآن موجود است *** ترك قصاص پسر عمر *** دستور قتل محمدبن ابي بكر (يار مولا علي عليه السلام )*** رفتار ناپسند با گروهي از صحابه پيامبر ومولا علي «ع» نظير ابوذر و...*** ^^^^^^^^^^^ اللهم العن ابابكر وعمر وعثمان واتبا عهم ^^^^^^^^^^^^
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

**********الحمد الله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه اميرالمومنين وائمه معصومين**************** ولادت با سعادت دهمين پيشواي روسفيدان عالم ، دهمين نور ولايت ، امام انس وجان حضرت هادي عليه السلام را به پيشگاه منور ومقدس ولي امر ، امير عالم هستي امام زمان ارواحنا فداه وشيعيان حضرتش تبريك مي گوييم ^^^^^^^^^^^^^^^^^ عالم فدك فاطمه عليها السلام است ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ 14ذي الحجه سالروز بخشيدن فدك به حضرت زهرا سلام الله عليها را گرامي مي داريم
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

عدم بودوعدم بود وعدم بود ** كه حيدر با پيمبر هم قدم بود** دُر توحيد افشاندند باهم** خدا را هر دو مي خواندند با هم** علي داد از ولادت با نبي دست ** نبي عقد اخوت با علي بست ** علي در چرخ ماه انجمن بود** شنيدي مهر با او هم سخن بود** اگر خورشيد حرفي با علي گفت** يقين دارم كه تنها ياعلي گفت ** نمي دانم چه بودم چيستم من ** اگر پرسند ياران كيستم من** نه صوفيم نه سالوس ريايي** نه وهابي نه بابي نه بهايي** نه اين را ونه آن را دوست دارم ** اميرالمومنين را دوست دارم** نه در دل هست مهري زآن سه يار** نه با اهل سقيفه دارم كار** مسلمانم مسلمان غديرم** اميرالمومنين باشد اميرم ** بود خاك در او آبرويم** غلام يازده فرزند اويم** دلم از خردسالي با علي بود** سخن ناگفته ذكرم يا علي بود** چو از اول گلم را ميسرشتند** بر آن گِل نام مولا را نوشتند ** ولاي مرتضي بودوگِل من ** علي بود وعلي بود دل من** سرم بر هرقدم خاك رهش باد** كه مادر يا علي گفت مرا زاد** سروپاي وجودم با علي بود** خروشم بانگ يا مولا علي بود** لب خاموشم از مولا علي گفت ** موذن هم به گوشم يا علي گفت ** به عشق مادر از آن رو اسيرم ** كه با اشك ولايت داد شيرم ** مرا اندر غدير عشق زادند ** سرشك شوق وشيرعشق دادند ** سرشك وشير با خونم عجين شد** تولاي اميرالمــــــــومنين شد*********** اللهم عجل لوليك الفرج **********
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

*********************شخصيت حضرت ابولؤلؤ (اعلي الله مقامه الشريف)******************** 1- ابولولو فيروز مقلب به بابا شجاع الدين نهاوندي الاصل: او از بزرگان مسلمين و مجاهدين بلكه از خالص ترين پيروان اميرالمومنين (عليه السلام) است . (رياض العلماء سفينه البحار ج 7 ص 561 ماده لؤلؤ). 2- ابو لولو به عمر( لعنت الله عليه) نوشت : جزاي كسي كه عصيان مولايش كند و ملك مولايش را غصب كند و خانم مولايش را بزند چيست ؟ پس عمر (لعنت الله عليه) نوشت : بدرستي كه قتل چنين كسي واجب است . وقتي ابولولو مواجه با او شد تا او را به هلاكت برساند به او فرمود: چرا عصيان مولا اميرالمومنين (عليه السلام) كردي. آنگاه ضربه هايي پي در پي به پيكر نحس عمر وارد مي كرد و او را لعن مي نمود و براي فضل حضرت ابولولو همين قدر كافي است كه نفرين حضرت زهرا (سلام الله عليها) به عمر (لعنت الله عليه) در موقعي كه ورقه فدك را پاره نمود و به دست ابولولو اجرا شد.(طريق الارشاد ص 456). 3- مولا اميرالمومنين(عليه السلام) به عمر(لعنت الله عليه) فرمود: سيقتلك ابولولو توفيقاً يدخل به و الله الجنان علي الرغم منك . خواهد كشت تو را ابولولو در حالي كه اين توفيق را خداوند تبارك و تعالي به او داده . به خدا قسم وارد بهشت خواهد شد بر خلاف ميل تو . (ارشاد القلوب ديلمي ج 2 ص 285). فقال اميرالمومنين (عليه السلام) : فيقتلك توفيقاً و يدخل بذلك الجنةعلي رغم منك . (مشارق الانوار ص 79). 4- احمد بن اسحاق قمي در فضيلت 9 ربيع الاول نقل كرد كه حذيفه گفت: پس خداوند تبارك و تعالي مستجاب فرمود دعاي مولاتي فاطمه (صلواة الله عليها) را بر آن منافق به دست قاتل او (رحمة الله عليه) . (بحار ج 31 ص122 به بعد). 5- در ميان شيعه معروف است كه ابولولو بعد از زخم زدن آن نابكار به خدمت اميرالمومنين (عليه السلام) آمده و قتل عمر را نقل نمود. آن حضرت به اعجاز او را به كاشان فرستاد و دختر قاضي كاشان را به او دادند و از او فرزندان صالحي به هم رسيد.(شاخه طوبي ص 107 از مرحوم محدث نوري صاحب مستدرك الوسائل استاد محدث قمي صاحب مفاتيح الجنان). 6- شيعه را اعتقاد اين است كه وقتي ابولولودومي را كشت به كاشان آمد و ابولولو از شيعيان اميرالمومنين (عليه السلام) بود تا از دنيا رفت . مردم كاشان او را در كنار راه فين دفن كردند. (مرحوم سپهر در ناسخ التواريخ تاريخ الخلفاء ج3 ص 49). 7- بدرستيكه اهل كاشان مي دانند ابولولو قاتل عمر است بعد از قتل وي به كاشان فرار كرد از ترس دشمنان اهل بيت و اهالي كاشان كه محب اهل البيت بودند او را تكريم نموده و در مقابل دشمنان از او محافظت كرده تا از دنيا رفت و مزار او در خارج كاشان است و عمر در نظر اهل كاشان مثل ابوبكر در نظر اهل سبزوار حقير و بي اعتبار است لذا ملا حيرتي گفته: خوارم اندر ولايت قزوين** چون عمر در ولايت كاشان و مولوي گفته است: سبزوار است اين جهان كج مدار** ما چو بوبكريم در وي خوار و زار (مجالس المومنين شهيد ثالث مرحوم قاضي نورا... شوشتري صاحب احقاق الحق ج 1 ص 87و88). 8- ابولولو به زعم اهل سنت (تسنن ) مجوسي يا نصراني بود و شيعه آنرا بابا شجاع الدين مي خواند و در سلك اهل اسلام منتظم داند و در كاشان وفات يافت . (حبيب السير ج 1 ص 489 چاپ تهران). 10- بعد از اينكه ابولولو رضوان الله تعالي عليه جهنم و درك عمر لعنت الله عليه واصل كرد خدمت مولا اميرالمومنين (عليه السلام) رسيد و آن حضرت بر درب خانه نشسته بود بر جاي ديگر نشست چون مردم به طلب ابولولو رفتند مولا (عليه السلام) فرمود تا من اينجا نشسته ام هيچ كس را نديده ام و آن شب ابولولو را بر دلدل (اسم مركب مخصوص اميرالمومنين عليه السلام) نشاند و فرمود آنجا دلدل بايستد به زمين فرود آي و دلدل ابولولو را به كاشان رساند. (كامل بهايي از عماد الدين طبري كه در سال 675 نوشته شده – ج 2 ص 105 و 111 ). ^^^ناز شصت قداره كش مولا اميرالمومنين (عليه السلام) حضرت ابولولو صلوات^^^
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

()لازم به ذکر است که این طعن در قسمت "مطاعن عمر" کتاب حدیقه الشیعه که منسوب به مقدس اردبیلی رحمه الله عليه است امده. و ایشان مطاعنی را که نقل کرده اند از کتب اهل سنت و مخصوصا صحیحین است. ****************************نهی از منکر به شیوه عمر !!!***************************** روزی عمر از کوچه میگذشت. او برای نهی از منکر از دیوار خانه ای بالا رفت تا صاحب خانه را از عمل نامشروع منع کند. وقتی صاحب خانه او را دید گفت: ای خلیفه وقت! اگر ما یک گناه کردیم- تو شش گناه کردی و اگر از ما یک مخالفت امر خدا صادر شده از تو چندین مخالفت صادر شده. اگر قبول نداری بشنو تا بگویم: اولا: تجسس کرده ای و خداوند فرموده: ((و لا تجسسوا)) یعنی تجسس عیوب مردم نکنید که خداوند عیب پوش است. ثانیا: خداوند فرموده : ((و لیس البر ان تاتوا البیوت من ظهورها و لکن البر من اتقی و اتوا البیوت من ابوابها)) یعنی: خوب نیست از پشت بام خانه ها داخل خانه مردم شدن و نیکی آن است که از خدا بپرهیزید و از در خانه مردم در آیید. تو از در نیامدی. از دیوار آمدی و از نیکی و تقوا که خدا فرموده چیزی به جا نیاوردی. ثالثا: خداوند فرموده: ((ان بعض الظن اثم)) تو گمان بد در حق مردم و در حق ما می بری رابعا: خداوند فرموده: (( ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا)) و تو تحقیق نکرده بر سر ما آمدی. پنجم آنکه خداوند به بندگان فرموده بی رخصت و اجازه به خانه کسی داخل نشوید: ((لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستانسوا و تسلموا علی اهلها)) اگر این خانه توست بگو. و اگر ادعای انیست (دوستی) میکنی انیس و دوست از بام خانه در نمی آید. و خداوند فرموده هرگاه داخل خانه کسی شوید بر اهل ان خانه سلام کنید که در سلام سلامتی است و ترکش در عرف قبیح است. در هیچ مذهبی نیست که تسلیم و تواضعی نباشدو تو سلام نکردی. ششم آنکه امر به معروف و نهی از منکر مراتبی دارد. پس از رعایت آن مراتب دستور به کشتن او میدهند. ولی تو قبل از آنکه مراتب را رعایت کنی برای کشتن من آمدی. دیگر آنکه تو جانشین رسول خدایی-تو را تمکین در کار است. شب گردی چیز دیگریست و جانشین رسول خدا دیگر. یعنی وظیفه تو شب گردی نیست. وقتی عمر این مسائل را شنید خجالت کشیدو از آن شخص عذر خواست. واقعا این مساله باید برای عقلای عالم سوال باشد که چطور میشود همچین شخصی را که مسائل ساده و اولیه اسلام را نمیداند خلیفه مسلمین قرار میدهند و مولای متقیان امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام را کنار میگذارند ؟؟؟ یا علی یا علی یا علی اللهم العن الجبت و الطاغوت *******http://www.umar-310.blogfa.com/***********
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

ولايه علي بن ابيطالب ولايه الله *** وحبه عباده الله واتباعه فريضه الله*** واولياوه اوليا الله واعداوه اعدا الله *** وحربه حرب الله وسلمه سلم الله عزوجل*** ()امالي صدوق ص23()
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

*****************اللهم الرزقنا زياره الحسين عليه السلام *************** ^^^^^^^^^^^عيد سعيد قربان بر شيعيان جهان مبارك باد^^^^^^^^^^
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

فهم كن گر مومني فضل اميرالمومنين *** فضل حيدر،شير يزدان،مرتضاي پاك دين *** فضل آن كس كز پيمبربگذري فاضل تر اوست *** فضل آن ركن مسلماني ، امام المتقين *** آن نبي وز انبيا كس ني به علم اورانظير ***وين ولي وز اوليا كس ني به فضل او را قرين *** آن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بديع *** وين امام امت آمد، از همه امت گزين *** گر نجات خويش خواهي در سفينه نوح شو *** چند باشي چون رهي تو بي نواي دل رهين *** دامن اولاد حيدر گير از طوفان مترس *** گرد كشتي گير بنشان اين فزع اندر پسين *** بي تولا بر علي وآل او دوزخ تو راست *** خوار وبي تسليمي از تسنيم واز خولد برين ... ((شعر از ابوالحسن كسايي قرن چهارم هجري))
+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

^^**((روز عرفه ونيايش))**^^ روزي كه خداوند اول به زائرين امام حسين عليه السلام نگاه مي كند زيرا به قول معصوم : تمامي زائرين آن حضرت حلال زاده اند وبعد از آن به زواران با معرفت خود نظر مي كند (بحار ج97ص384، زادالمعاد ص262) ************************************************************ ((شهادت حضرت مسلم بن عقيل )) در روز عرفه سال 60 هـ روز چهارشنبه حضرت مسلم وهاني عليهم السلام را در كوفه به شهادت رساندند محمد بن كثير وپسرش به جرم پذيرايي از سفير حضرت حسين عليه السلام نيز به شهادت رسيدند (ارشاد ج2ص66) ************************************************************ پيامبر اعظم صل الله عليه وآله وسلم فرمودند:(چشم مومنان براو«مسلم بن عقيل» گريان است .ملائك مقرب الهي براو درود مي فرستند )
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

عَن أبِي جَعفَرٍ (عَلَیهِ السَّلاَم) قَالَ: إیَّاکُم و التَّفَکُّرَ فِي اللهِ وَ لَکِن إذَا أرَدتُم أن تَنظُرُوا إلَی عَظَمَتِهِ فَانظُرُوا إلَی عَظیمِ خَلقِهِ. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: از تفکر دربارۀ خدا بپرهیزید، ولی اگر خواستید در عظمتش بیندیشید در عظمت خلقش نظر کنید. (۱) (۱) اصول کافي ، ج ۱ ، ص ۱۲۶ ، ح ۷ . *********************** عَن أبِي جَعفَرٍ (عَلَیهِ السَّلاَم) قَالَ: مَن کَظَمَ غَیظاً وَ هُوَ یَقدِرُ عَلَی إمضَائِهِ حَشَااللهُ قَلبَهُ وَ إیمَاناً یَومَ القِیَامَةِ. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: هر که خشمی را فرو خورد که بتواند آنرا اعمال کند ، خدا روز قیامت دلش را از ایمنی و ایمان پر کند. (۲) (۲) اصول کافي ، ج ۳ ، ص ۱۷۱ ، ح ۷ . *********************** عَن أبِي جَعفَرٍ (عَلَیهِ السَّلاَم) قَالَ: إنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إذَا أَحَبَّ عَبداً غَتُّهُ بِالبَلاَءِ غَتّاً وَ ثَجَّهُ بِالبَلاَءِ ثَجّاً ، فَإذَا دَعاهُ قَالَ: لَبَّیکَ عَبدي لَءِن عَجَّلتُ لَکَ مَا سَألتَ إنِّي عَلَی ذَلِکَ لَقَادِرٌ وَ لَئِنِ ادَّخَرتُ لَکَ فَمَا ادَّخَرتُ لَکَ فَهُوَ خَیرٌ لَکَ. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: هرگاه خدای تبارک و تعالی بنده ای را دوست دارد ، او را در بلا غوطه ور سازد و باران بلا را بر سر او ریزد ، و چون به درگاه خدا دعا کند ، خدا فرماید: لبیک بندۀ من ، اگر خواسته تو را بزودی دهم ، توانایم ، ولی اگر برایت ذخیره کنم ، برای تو بهتر است . (۳) (۳) اصول کافي ، ج ۳ ، ص ۳۵۲ ، ح ۷ . *********************** عَن أبِي جَعفَرٍ (عَلَیهِ السَّلاَم) قَالَ: مَا یَعبَأ بِمَن یَومُ هَذَا البَیتِ إذَا لَم یَکُن فِیهِ ثَلاَثَ خِصَالَ: وَرَعٌ یَحجُزُهُ عَن مَعَاصِيَ اللهُ تَعَالي وَ حِلمُ یَملِکُ بِهِ غَضَبَهُ ، وَ حُسنُ الصَّحَابَة لِمَن صُحبَه. امام باقر(علیه السلام) فرمودند:کسی که قصد زیارت خانه خدا را بکند،اگرسه خصلت دراو نباشد، اعتنائی به اونخواهدشد:پرهیزکاری تاآنحد که ازگناهان بازش بداردوبردباری تا آن پایه که برخشم خود مسلط باشدوخوشرفتاری بارفیق راهش. (۴) (۴) خصال ، ص ۱۶۶ ، ح ۱۸۰، باب الثلاثة . ** ســلام مـن بـه مــديــنـه، بـه آسـتـان رفـيـعـش ** ** بـه مـســجـد نــبـوي بـه لالـه هــاي بـقـيــعـش ** ** سلام من به عـلي(ع) و به حـلم و صبر عجيبش ** ** سـلام مـن بـه بـقـيـع و بـه چـار قـبـر غـريبش **
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

هفتم ذي الحجه سالروز شهادت جانسوز قبله ي چهارم،عالم ترين مردم بعد از نبي اكرم ، آخرين يادگار واقعه تلخ عاشورا حضرت محمد بن علي باقرالعلوم (صلوات الله عليه) را به پيشگاه فرزند زهراي بتول منتقم خون حسين حجه ابن الحسن المهدي ارواحنا فداه تسليت مي گويم
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

امام صادق عليه السلام: اگر خداوند متعال اميرالمومنين عليه السلام را خلق نمي كرد در تمام زمين انساني كه شايسته همسري حضرت فاطمه عليها السلام يافت نمي شد (امالي طوسي ج1ص29)_________________________________________________________ پيوند آسماني دو نور از انوار الهي حضرت اميرالمومنين علي صلوات الله عليه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها برعاشقان ولايت مبارك باد
+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  |