تشيع پيكر مطهر مرجع عاليقدر تشيع حضرت آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي رحمت الله چهارشنبه 1/9/1385ساعت 9صبح از مسجد امام حسن عسگري در استان قم 3 راه بازار به سمت حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها با حضورمان با عث تصلاي قلب نازنين امام عصر «ارواحنا فداه» شويم***اللهم عجل لوليك الفرج**
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
ارباب نوكرش را تنها نمي گذارد *** عالم اگر گذارداو وا نمي گذارد *** زهرا به ما محبين قول بهشت داده *** مادر به روي قولش هرگز پا نمي گذارد*** عروج ملكوتي مرجع عاليقدر تشيع ،سوخته دل آستان اهل بيت عصمت وطهارت ، مدافع حريم ولايت ((حضرت آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي رحمت الله عليه)) را به پيشگاه امام زمان ارواحنا فداه وبيت معظم له وعموم شيعيان جهان تسليت مي گوييم
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليك عرف الله بيننا و بينكم
في الجنة و حشرنا في زمرتكم ...
اسئل الله ان يرينا فيكم السرور و الفرج ()از زيارت حضرت معصومه (سلام الله علیها)()
بسم الله الرحمن الرحيم **
الحمد الله الرب العالمين وصلي الله علي سيدنا محمد وآله الطيبين الطاهرين السلام عليك يا فاطمه اشفعي لنا في الجنه بنت موسي بن جعفر اخت ولي الله عمه ولي الله السلام عليكم ورحمه الله
****براي تعجيل فرج حضرت ولي عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات. *****
روز ولادت حضرت معصومه (سلام الله عليها) است. براي عرض تبريك به حضور مقدس ولي نعمتمان حضرت علي بن موسي الرضا – صلوات الله عليها- و نثار روح خواهر بزرگوار ايشان حضرت معصومه (عليها السلام) صلوات.
به منظور عرض ارادت و احترام خدمت کريمه اهل بيت(سلام الله علیها) دختر زهراي اطهر(سلام الله علیها) و به عنوان سفري روحاني و معنوي به شهر مقدس قم رواياتي در اين زمينه خدمت شما عرض مي کنم.
وجه تسميه شهر قم:
به ابليس گفتا شه دين که قم از اين بقعه ملعون تو مي باش گم
به «قم» گفتن سيد المرسلين به قم گشت معروف اين سرزمين 1
وجه تسميه اين شهر را به «قم» اين طور نوشتند: که پيغمبر گرامي اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) به ابليس فرمودند: اي ملعون برخيز از اين سرزمين بيرون برو- گم بشو- پس آن شهر معروف به «قم» شد. حضرت معصومه (سلام الله عليها) در سال183 هجري متولد شدند و زمان رحلتشان تقريباً هجده ساله بودند.
بني العباس بر اثر جنايات پشت پرده و ضديت با دين اهل بيت را مي آزردند. هارون الرشيد حضرت موسي بن جعفر(علیه السلام) را چهارده سال زنداني کرد تا کسي صدايي از ايشان نشنود. مأمون الرشيد به عکس عمل کرد. از حضرت رضا (صلوات الله عليه) دعوت کرد و حضرت را مجبور به آمدن به طوس نمود تا ولايت عهدي را به اجبار به امام دهد. براي اين که مردم نتوانند با امام آشنا شوند و آن حضرت را از مردم دور کرده باشد. حضرت رض(علیه السلام) وقتي به ايران سفر کردند جمعي از بني هاشم نيز از مدينه به طرف ايران حرکت کردند که در بين آن ها عده اي هم از علويين بودند، من جمله حضرت فاطمه معصومه (سلام الله عليها) خواهر بزرگوار حضرت رض(علیه السلام) براي ديدار برادر حرکت کردند تا به ساوه رسيدند. ايشان بيمار شدند و به علت گرفتاري هاي زيادي که داشتند چهارده سال در زندان بودن پدر، پيوسته زير نظر دشمن بودند و تا هنگام شهادت پدر را نديدند و .... وسيله ازدواج براي اين بانوي بزرگوار حضرت معصومه(سلام الله علیها) فراهم نشده بود. وقتي حضرت بيمار شدند، چون مي دانستند سرزمين قم، زمين مقدس است، مي خواستند تقدس آن بيشتر شود؛ پس فرمودند: حرکت دهيد تا به قم برويم وقتي به قم آمدند همان جا رحلت فرمودند. ايشان روي دانشي که دانشتند مي دانستند در آينده قم مرکزيت بسيار بالايي پيدا مي کند و پايگاهي براي علماء و فقهاي دين مي شود.
ما چهارده معصوم داريم که يکي از آنان زن بوده ـ سيده و سرور زنان عالم حضرت فاطمه زهر(سلام الله علیها). ولي در بين زنان بودند که تالي تلو هستند. يکي حضرت زينب(سلام الله علیها) و يکي حضرت معصومه(سلام الله علیها) اين دو نفر معصوم نبودند ولي تلو مقام عصمت بودند.
اين بانو با اين که سن کمي داشتند ولي از نظر دانش و معرفت داراي مقام والا بودند و از نظر فهم و تقوا بسيار مورد احترام مردم و به ويژه بني هاشم بودند.
رواياتي درباره ايشان و در شأن اين بزرگوار داريم:
محدث قمي (رحمه الله عليه) در منتهي الآمال از علماي ديگر نقل مي کند که امام صادق (صلوات الله عليه) فرمودند: «آگاه باش! براي خدا حرمي است و آن مکه است و براي پيامبر حرمي است و آن مدينه است و براي علي(علیه السلام) حرمي است و آن کوفه است.»
«الا انّ قم حرمي و حرم ولدي من بعدي»2
آگاه باش بدرستي که حرم من و فرزند من بعد از من قم است. وفات مي کند در قم زني از فرزندان من که نام او فاطمه دختر موسي(علیه السلام) است و همه شيعيان در روز قيامت به سبب شفاعت او وارد بهشت مي شوند. آگاه باش قم کوفه صغيره است.
در روايت ديگر امام صادق(عليه السلام) مي فرمايند:
«و انّ لنا حرماً و هو بلده قم ستدفن فيها امرأهٌ من اولادي تسمّي فاطمه فمن زارها و جبت له الجنّه.»3
«براي ما حرمي است و آن شهر قم است. به همين زودي در آن جا زني از اولاد من دفن مي شود نام او فاطمه است. هرکس او را زيارت کند بهشت بر او واجب مي شود.»
در روايت ديگر حضرت رضا(عليه السلام) به سعد که از اهالي قم بود فرمودند:
يا سعد عندکم لنا قبرٌ قلت جعلت فداک قبر فاطمه بنت موسي(علیه السلام)؟ قال: نعم. من زارها عارفاً بحقّها فله الجنّه.4
اي سعد قبري از ما نزد شماست. سعد مي گويد: عرض کردم فداي تو شوم يا بن رسول الله. قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر(علیه السلام) آن جاست؟ حضرت فرمودند: آري، هرکس که فاطمه را در قم زيارت کند، در حالي که شناخت نسبت به حق او داشته باشد بهشت بر او واجب است.
در روايت ديگر امام صادق(علیه السلام) مي فرمايند:
«ستخلو کوفه من المؤمنين و يأزر عنها العلم کما تازر الحيه في جحرها، ثمّ يظهر العلم ببلده يقال لها قم و تصير معدناً للعلم و الفضل حتي لايبقي في الارض مستضعفٌ في الدّين حتّي المخدرات في الحجال و ذالک عند قرب ظهور قائمنا فيفيض العلم فنه الي سنائر البلاد في المشرق و المغرب فيتم حجه الله علي الخلق حتي لايبقي احدٌ علي الارض لم يبلغ اليه الدين و العلم ثمّ يظهر القائم (عليه السلام)...»5
در آينده اي نه چندان دور کوفه از مؤمنين خالي مي شود (اين جا منظور از کوفه نجف است) و علم، خود را از نجف دور مي کند چنان که ماري از سوراخ خارج شود و بيرون رود.
توجه کنيد امام صادق(علیه السلام) از چه روزي خبر مي دهند. يک روزي حوزه علميه نجف چقدر عظمت داشت. نجف مرکز علم بود. خدا لعنت کند صدام را چه ها که نکرد!
بعد اين علم در شهري ظاهر مي شود که نام آن قم است و کانون علم و چشمه فضل مي شود، و شهر قم تا آن جا ترقي مي کند که دانش از آن جا به شهرهاي ديگر و همه نقاط دنيا سرازير مي شود؛ و ديگر مستضعفي در دين – بي خبر در دين- باقي نمي ماند. حتي زنان پرده نشين هم صاحب علم و فضل مي شوند. زماني قم پيش رفت مي کند تا حدي که زنان هم از علم بهره مند مي شوند. اين زماني است که نزديک ظهور فرزند ما مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است پس اين علم از قم به ساير بلاد سرازير مي شود حتي به مشرق و مغرب.
توجه کنيد اين سخن امروز چگونه صدق پيدا کرده است. الان اين حوزه هاي علميه اي که به شهرهاي ديگر سرازير شده همه از برکت اهل بيت(علیه السلام) است. در حالي که من يادم مي آيد وقتي که ما در مکتب نرجس شروع به کار کرديم هنوز در قم اصلاً زني نبود که درس بخواند، همان سال اول افتتاح مکتب نرجس(سلام الله عليها) مرحوم آيت الله گلپايگاني خدا انشاء الله درجات اين مرجع تقليد را عالي کند از من در قم دعوت کردند. جمعيت زيادي جمع مي شدند مي گفتند: مگر زن هم سخنراني مي کند؟ مگر زن هم درس مي دهد؟ اين امر تا اين اندازه عجيب بود. حالا ببينيد قم چطور مرکز علم شده است و از آنجا علم به تمام دنيا صادر مي شود. در شرق و غرب به کشورهاي مختلف دنيا مي رسد.
روزي آقايي که رئيس سازمان مدارس خارج از کشور بودند به ديدن من تشريف آوردند. ايشان درباره کشورهاي دور دست مثل کشورهاي آفريقايي و ساير کشورها نقل مي کردند که در همه جا حوزه زده شده. همه جا مرکز علم شده و از قم استاد و مدرس و مبلغ به همه جا مي رود. حال توجه کنيد امام صادق(علیه السلام) با چه ديدي امروز را مي ديدند…
در ادامه روايت مي فرمايد: در آن زمان حجت خدا بر خلق تمام مي شود. ديگر کسي نمي تواند بگويد خدايا من نشنيدم! نمي تواند بگويد خدايا من دست رسي نداشتم. هم اکنون وجود همين مجلس، که احکام گفته مي شود، قرآن خوانده مي شود، اخلاق گفته مي شود، کسي نمي تواند بگويد: خدايا من دست رسي نداشتم، نشنيدم. بعد مي فرمايد: ديگر احدي در زمين باقي نمي ماند که دين و علم به او نرسيده باشد، به همه مي رسد. مردم که به اين درجه رسيدند آن وقت حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور مي کنند.
روايت ديگر: امام رضا(عليه السلام) فرمودند:
«انّ للجنّه ثمانيه ابواب و لاهل قم واحدٌ منها.»6
براي بهشت هشت در است که يک در مخصوص اهل قم است.
بعد فرمودند:
«فطوبي لهم ثمّ طوبي لهم. ثم طوبي لهم.»
سه مرتبه فرمودند: پس خوشا به حال اهل قم!
روايت ديگر: امام جواد (علیه السلام) فرمودند:
«من زار عمّتي بقم له الجنّه.»7
هرکس عمه مرا در قم زيارت کند بهشت براي اوست.
در يکي از مجلات نوشته بود، نقل مي کنند پدر آيه الله مرعشي (رضوان الله تعالي عليه) خيلي آرزو داشتند قبر مطهر حضرت زهر(سلام الله علیها) را زيارت کنند. خوب قبر هم که تا ظهور امام زمان(علیه السلام) مخفي است. (و مي دانيد که اين يک مبارزه منفي حضرت بوده است.) ايشان به امام زمنان (صلوات الله عليه) خيلي توسل پيدا مي کند. يک شب در خواب مي بيند که امام(علیه السلام) مي فرمايند: اگر تو مي خواهي قبر مادرم زهرا را زيارت کني به قم برو قبر عمه ام را زيارت کن. يعني يک زيارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) زيارت حضرت زهر(سلام الله علیها) را در زمان غيبت جبران مي کند.
همه علما معتقدند اين که قم مرکز علم شده به برکت کريمه اهل بيت(علیه السلام) بوده است و وقتي هم طلاب و علماء خدمت حضرت معصومه(سلام الله علیها) مي رسند براي کسب علم به ايشان توسل پيدا مي کنند که حضرت کمکشان کنند پيش رفت علمي شان زياد شود.
و صلي الله علي محمدٍ و آل محمد
آبان 1385
التماس دعا
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها:
1- بحار الانوار ـ جلد60 باب36ـ حديث6 و42 ـ ص207(مضمون روايت)
2- سفينة البحار ـ ج2ـ ص376ـ تاريخ قم
3- بحار الانوار ج 60 ـ باب36ـ حديث41 ـ ص216
4- بحار الانوارـ ج102 - ص266
5- بحار الانوارـ ج60 ـ باب36ـ حديث23ـ ص213
6- بحار الانوار ـ ج 60 ـ باب 36 ـ حديث 33ـ ص 215
7- بحار الانوار ـ ج 102 - ص 265
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
شخصيت و فضايل حضرت معصومه
حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ داراي شخصيتي رفيع و والا مقام ميباشد بطوري كه ائمه طاهرين ـ عليهم السّلام ـ از اين بانو، با جلالت و تكريم ياد كردهاند و حتي پيش از ولادت آن حضرت، بلكه پيش از ولادت پدر بزرگوارش، نام او بر لسان بعضي از ائمه ـ عليهم السّلام ـ آمده و از مقام والاي او سخن گفتهاند كه به بعضي از آنها اشاره ميشود.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: «اَلا اِنَّ قم حَرَمي و حرم وَلدي من بعدي...»[1] بدانيد قم حرم من و حرم فرزندانم پس از من است، زني از فرزندان من در اين شهر در ميگذرد كه او دختر موسي است...».
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در حديثي ديگر پيش از اينكه اين فرزند گرانقدر متولد شود از فضيلت زيارت و مدفن او سخن ميگويد و شيعيان را به اهميت آن توجه ميدهد و ميفرمايد «شهر قم، حرم ما است و در آن زني از فرزندان من مدفون ميشود، به نام فاطمه هر كس او را زيارت كند بهشت براي او ثابت ميشود...»[2]
همه اين بيانات حاكي از شأن و عظمت و فضيلت اين بانوي مكرم اسلام ميباشد. بيشك اين فضايل و خصوصيات اخلاقي اين بانوي بزرگ است كه او را داراي چنين مقام و منزلتي نموده است چون امام موسي كاظم ـ عليه السّلام ـ داراي 37 فرزند بود كه در ميان آنها اين بانوي مكرم است كه مثل ستارهاي درخشان ميدرخشد و در ميان فرزندان امام كاظم ـ عليه السّلام ـ بعد از امام رضا ـ عليه السّلام ـ هيچ كدام هم سنگ او نميباشد. حال به خصوصيات و فضايلي اشاره ميكنيم كه باعث عظمت و درخشش او در ميان ديگر امامزادگان شده است.
1. شرافت خانوادگي
او ماه تاباني است كه از برج امامت طلوع كرده در آغوش امامت تربيت يافته، قنداقه امامت را نيز در دامن خود پرورش داده است زيرا او دختر امام، خواهر امام و عمه امام است. همة نياكان او مشعلداران امامت، پرچمداران هدايت، اسوههاي فضيلت و استوانههاي ولايتند. و مادر بزرگوارش از بانوان با فضيلت و از اسوههاي تقوي و شرافت و از زنان كم نظير تاريخ بشريت است.
بديهي است كه تأثير شخصيت پدر و مادر در روح و جسم فرزندان را نميتوان انكار كرد اين ويژگي در وجود حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ نيز بروز يافت و از هر دو طرف فضايلي را به ارث برد و ميتوان سر برتري آن حضرت بر ديگر فرزندان موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ را در همين نكته يافت. البته اين نميتواند به معناي تأثير نداشتن تلاش و كوشش آن حضرت در اين راه باشد بلكه علاوه بر همة شايستگيهاي فردي كه در وجود خويش به وجود آورده بود از اين عوامل نيز به عنوان مكمل و پشتوانه ترقي و تكامل معنوي اخلاقي و علمي سود ميبرد.
2. عبادت حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ
بنا به تصريح قرآن هدف از خلقت انسان چيزي جز عبادت و بندگي خداوند نيست كساني كه به اين هدف مهم پي بردند در راه رسيدن به عاليترين مرحله آن سر از پا نميشناختند.
يكي از عاليترين نمونههاي عبادت و بندگي خدا از خاندان ولايت و امامت، كريمه اهل بيت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ ميباشد. او با عبادت و شب زندهداري هفده روزهاش در واپسين روزهاي عمر شريفش در مدت اقامتش در منزل موسي بن الخزرج، گوشهاي از يك عمر عبوديت و خضوع و خشوع آن زاده عبد صالح خدا در برابر ذات پاك الهي است.[3]
3. محدثه بودن آن حضرت:
از ويژگيهاي حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ اين بود كه علوم اسلام و آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ آگاهي داشت و آن حضرت از جمله روايت كنندگان حديث بود و چندين حديث است كه در سند آنها نام حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به چشم ميخورد كه علامه بزرگوار اميني در كتاب شريف الغدير به بعضي از آنها استناد ميكند مانند، عن فاطمه بنت علي بن موسي الرضا حدثتني... «من كنت مولاه فعلي مولاه»[4]. نقل اين احاديث حاكي از مقام علمي والاي آن بانو ميباشد.
4. لقب معصومه ـ سلام الله عليها ـ
مقام عصمت كه عاليترين مقام معنوي و پاكي است، درجاتي دارد، و در وهله اوّل بر دو گونه است: 1. معصوم از خطاء 2. معصوم از گناه.
حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ مانند حضرت زينب ـ عليها السّلام ـ در يكي از درجات عصمتند، گر چه در درجات چهارده معصوم ـ عليهم السّلام ـ نباشد.
روايت شده حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ فرمودند «من زار المعصومة بقم كمن زارني»[5] كسي كه معصومه را در قم زيارت بكند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است. گرچه شواهد و قرائن در مورد مقام عصمت حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ بسيار است، ولي سخن فوق از امام معصوم ـ عليه السّلام ـ شايد اشارهاي باشد كه حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ داراي مقام عصمت بوده است، ضمناً اين سخن بيانگر آن است كه: اين لقب را حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ به فاطمه كبري ـ سلام الله عليها ـ داده است. و گرنه نام آن حضرت معصومه نميباشد.
5. شفاعت گسترده
اعتقاد به شفاعت انبياء و اولياء از ضروريات مذهب شيعه است و هيچ ترديدي در آن نيست. و بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه در قرآن كريم از آن به (مقام محمود) تعبير شده است. همانا دو تن از بانوان خاندان رسول مكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ هم شفاعت گستردهاي دارند كه بسيار وسيع و جهان شمول است. 1. خاتون محشر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ 2. شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه ـ عليها السّلام ـ . كه بعد از حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ از جهت گستردگي شفاعت، هيچ بانويي به شفيعه محشر حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ نميرسد. كه امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ در اين رابطه ميفرمايد: «تَدخل بِشفاعتها شيعتنا الجنته باجمعهم»[6]. با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت ميشوند.
6. زيارتنامه مخصوص
يكي از شواهد عظمت استثنايي حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ زيارتنامهاي است كه به خصوص، حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ در شأن او صادر فرموده است. زيرا بعد از فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ تنها زيارتي كه از امام معصوم براي يك زن نقل شده، زيارت حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ است و هيچ يك از بانوان خاندان عصمت و طهارت زيارت مخصوص از امام ندارد.
مختار اصلاني
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سفينة البحار، ج 2، ص 276.
[2] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 6، ص 216.
[3] . قم شناسي و گردشگري، ص 292.
[4] . علامه اميني، الغدير، ج 1، ص 196.
[5] . ريا حين الشريع، ج 5، ص 35.
[6] . علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 6، ص 228
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
درپي صحبت هاي آقاي نواب كه در جامعه الزهرا قم ودر قسمت خدمات خود در حوزه افاضه نمودند!!!!
قسمتي از صحبت هاي ايشان را بررسي مي كنيم
آقاي نواب فرمودند!!!: همانطور كه تقليد از ابو حنيفه جا يز است تقليد از امام صادق هم جايز است .***
برخي از فتواهاي ابو حنيفه (ابو جيفه)
: 1- سجده بر مدفوع سگ جايز است 2-در ظرفي كه سگ آب خورده مي توان وضو گرفت چه آب ديگري باشد چه آب ديگري نباشد 3- درنماز هنگام سجده يك چشمتان باز باشد ويك چشم بسته زيرا گفت: من نمي دانم امام صادق دراين باره چه امر كرده پس براي مخالفت با او مي گويم يك چشم بسته ويك چشم باز ((متفكران ودوستان عزيز شخصي كه در حوزه علميه قم درس مي خواند ومسئوليت هاي فراواني دارد آيا بايد اين گونه صحبت كند وهنوز كه هنوز است بر جاي خود (مسندش)باقي بماند چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ {دوستان براي اطلاعات بيشتر به مقاله بازهم تهمت هاي بي اساس به مكتب تشيع در آرشيو اين وبلاگ مراجعه كنند }خدايا با فرج مهديت منتقم خون زهرا وحسين عليهم السلام دشمنان اهل بيت را به جزاي عملشان برسان****** اللهم العن ابابكر وعمرو عتمان واتباعهم ومحبيهم ***********
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
25 شوال سالروز شهادت صادق آل محمد صلوات الله عليه بر يگانه وارث او ،ولي دوران ،كهف امان، خاتم الاوصيا، كلمه الله تامه، عين الله الناظره،يدالله ، لسان الله ، عين الحيات ، صاحب الازليه والاوليه ، عزيزي از اولاد فاطمه كه ملك وملكوت وجبروت ولاهوت عظموت عالم كلمات، عقول، اسما، صفات، معاني همه حيران خال گونه اويند وبر گرد خال گونه ي او مي چرخند،بقيه الله اعظم حجه ابن الحسن تسليت باد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
بسم الله الرحمن الرحيم
ائمه اطهار همگي صادق اند و باقر همه كاظم اند ورضا همه سجاد اند وجواد و...
پس دليل ملقب شدن آن ها به اين اسما چيست ؟ درحالي كه همه آنان نوري واحدند يكي از وجوه آن اين است كه آنان در اين عالم پست ماده كه نازلترين مرتبه وجودي آن ها ست وبه صورت انسان ظاهر شدند هركدام براساس موقعيت زماني خود صفتي از اوصافشان بيشتر جلوه نموده لذا از طرف سبحان بدان صفت ملقب شدند
امام ششم امام صادق وامام باقر صلوات الله عليهم به خاطر جنگ قدرت بين عباسيان وبني اميه لعنه الله اجمعين
توانستند مقداري از حقايق دين را بيان كنند لذا زيارت عاشورا از امام باقر صلوات الله عليه واصول مهم دين نظير امامت ونبوت و ولا يت واحكام الهي حلال وحرام اكثرا اين دو بزرگوار است پيامبر اكرم فرمودند(( او صادق است تا كسي بر گفته هاي آن بزرگوار شك نكند )) زيرا در زمان بعد پيامبر كه دين توسط خلفا ثلاثه وديگر ناكسان تحريف شد اين دو بزرگوار توانستند تا حدودي حقيقت دين را بيان كنند
******* احاديثي از صادق آل محمد********** ((اگر اورا درك كنم(امام زمان) تا آخر عمر در خدمتش خواهم بود )) ((... فرمودند: آقاي من غيبتت خوابم را ربوده وزمين را برايمن تنگ نموده وآرامش قلبم را گرفته آقاي من مصيبت هايم تبديل شده به حزني دائمي و....)) اللهم عجل لوليك الفرج ** الهي به رقيه عجل لوليك الفرج ** الهي به فاطمه زهرا عجل لوليك الفرج ** الهي به زينب كبري عجل لوليك الفرج
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
******************** حــــب الحســـــين اجنني********************
يا حسين غريب مادر تويي ارباب دل من * يه گوشه چشم تو بسته واسه حل مشكل من * يه روزم مياد آقاجون كه منم سگ تو باشم * چشاموموقع مرگم زير پات گذاشته باشم * تموم مردم دنيا مارو مي خونن ديونه * آره ما ديونه هستيم بي خيال اين زمونه * تا وقتي عشق تو باشه اينا حرف وبهونه * واسه عشق تو هلاكم اين خطم اينم نشونه * تموم خواب وخيالم توي بين الحرمين * يه طرف آقام ابالفضل ويه طرف شاهم حسين *
(( ساخت ضريح جديد حرم خداي وجود سلطان كون ومكان حضرت ابا عبدالله الحسين به دست اهل قم سپرده شد واين افتخاري است براي محبان حضرت سيد الشهدا كه دراين كار سهيم بودند انشا الله به زودي مي توانيم ضريح جديد ارباب حسين عليه السلام رو ببينيم ))* بزار بيام به كربلا اي پادشاه عالمين * تا كه منم مستي كنم ميون بين الحرمين ------- اللهم الرزقنا زياره الحسين وفي الاخره الشفاعته الحسين عليه السلام --------
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين لا سيما بقية الله الاعظم حجة بن الحسن المهدي و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين لا سيما الجبت و الطاغوت-
قال الرضا عليه السلام :كمال الدين ولايتنا والبرائة من عدونا (بحارج27ص58حديث19) حضرت علي ابن موسي الرضا عليه السلام فرمودند : كمال دين، ولايت ما و برائت از دشمن ما است.-
قال الصادق عليه السلام : من شك في كفر اعدائنا و الظالمين لنا فهو كافر (اعتقادات صدوق باب اعتقاد في الظالمين ص 103بحار ج8 ص336 وج 27ص62) هر كس در كفر دشمنان ما و كساني كه به ما ظلم كردند شك داشته باشد پس خودش كافراست-
. قال الصادق عليه السلام : من لم يعرف سوء ما اتي علينا من ظلمنا و ذهاب حقنا و ما ركبنا به فهو شريك من اتي الينا فيما و لينا به (عقاب الأعمال صدوق باب عقاب ناصب ح6، بحار ج8 ص366و ج27 ص55 ح11)-
كسي كه نفهمد و نشناسد آنچه را كه برما وارد شد از ظلمي كه به ماشد و گرفتن حق ما و ...پس او شريك با ظالمين ما است .-
ابي حمزه ثمالي از علي بن الحسين عليه السلام در مورد دو خبيث سؤال كرد؛
فقال :‹‹ كافران، كافرّ من تولاهما›› فرمود: هر دو كافرند و هر كسي آن دو را دوست بداردكافر است . (تقريب المعارف ابي صلاح حلبي ص244 و بحار ج 69ص128 باب 101 كفرمخالفين)
-
در باب عظمت و فضل اكبر المجاهدين و شيعة خالص امير المؤمنين عليه السلام ، حضرت ابولؤلؤ رضوان الله تعالي عليه همين بس كه نفرين صديقة طاهره فاطمة زهرا سلام الله عليها به عمرلعنة الله عليه در موقعي كه ورقة فدك را پاره كرد به دست آن بزرگوار مستجاب شد-
مطالب ذيل اشارة مختصري است به شخصيت مدافع ولايت امير المؤمنين عليه السلام ، حضرت ابولؤلؤ رضوان الله تعالي عليه گر چه براي مؤمنين و محبين امير المؤمنين عليه السلام ، شبهه اي در عظمت حضرت بابا شجاع الدين نيست. اما چون تاريخ به دست دشمنان اهل بيت و غاصبين خلافت الهي بوده، لذا همة حقايق مٍن جمله شخصيت حضرت ابولؤلؤ اعلي الله مقامه را تحريف نموده اند. وقتي عمر لعنة الله عليه توسط حضرت ابولؤلؤ ضربت خورد گفت: خدا را شكر كه قاتل من سر به سجدة حق نگذاشت و مجوسي و كافر است. معاويهلعنة الله عليه گفت: ابولؤلؤ كافر و مجوسي بوده است. ذهبي و ديگر پيروان عمرلعنة الله عليه گفته اند: ابولؤلؤ كافر و مجوسي بوده… و متأسفانه اين مطالب در ميان بعضي از افراد جاهل رسوخ يافته است؛ لذا مطالب ذيل با ذكر آدرس براي رفع شبهه از افراد جاهل و نور چشمي براي مؤمنين است.
-
1- مولا اميرالمؤمنين عليه السلام به عمر لعنة الله عليه فرمود: سيقتلك ابولؤلؤ توفيقا يدخل به والله الجنان علي ابولؤلؤ تورا خواهد كشت درحالي كه اين توفيق راخداوند تبارك وتعالي به اوداده. به خداقسم ابولؤلؤ برخلاف ميل تو وارد بهشت خواهدشد (ارشاد القلوب ديلمي ج2ص285) فقال اميرالمومنين عليه السلام :فيقتلك توفيقا و يدخل بذلك الجنه علي رغم منك(مشارق الانوار ص 79)-
2- احمد بن اسحاق قمي درفضيلت 9 ربيع الأول نقل كرد كه حذيفه گفت: پس خداوند تبارك وتعالي مستجاب فرمود (بحار ج 31- ص 122 به بعد)-
3ـ ابولؤلؤ فيروز ملقب به بابا شجاع الدين نهاوندي الأصل: او از بزرگان مسلمين ومجاهدين بلكه ازخالصترين پيروان اميرالمومنين عليه السلام است(رياض العلما،ج5ص507 باب لام، سفينه البحارج7ص561 ماده لؤلؤ)-
4- ابولؤلؤ به عمرلعنة الله عليه نوشت: جزاي كسي كه عصيان مولايش كند و ملك مولايش را غصب كند وخانم مولايش را بزند چيست؟ پس عمر لعنة الله عليه نوشت: به درستي كه قتل چنين كسي واجب است. وقتي ابولؤلؤ مواجه با اوشد تا او را به هلاكت رساند به اوفرمود: چرا عصيان مولا اميرالمؤمنين عليه السلام كردي؟ آنگاه ضربه هاي پي در پي به پيكر نحس عمر وارد مي كرد و او را لعن مي نمود. (طريق الارشاد ص 456)-
5ـ درميان شيعه معروف است كه ابولؤلؤ بعداز زخم زدن آن نابكار به خدمت اميرالمومنين عليه السلام آمده و قتل عمر را نقل نمود. آن حضرت به اعجاز، او را به كاشان فرستاد و دختر قاضي كاشان را به او دادند و از او فرزندان صالحي به هم رسيد . (شاخه طوبي ص107از مرحوم محدث نوري صاحب مستدرك الوسائل استاد محدث قمي صاحب مفاتيح الجنان)-
6ـ شيعه را اعتقاد اين است كه وقتي ابولؤلؤ دومي را كشت به كاشان آمد و ابولؤلؤ از شيعيان اميرالمومنين عليه السلام
بود تا از دنيا رفت . مردم كاشان او را در كنار راه فين دفن كردند (مرحوم سپهر در ناسخ التواريخ تاريخ الخلفاء ج3 ص49)-
7ـ ابولؤلؤ به زعم اهل سنت(تسنن) مجوسي يا نصراني بود و شيعه آنرا بابا شجاع الدين مي خوانَدودرسلك اهل اسلام منتظم داند، ودر كاشان وفات يافت(حبيب السيرج1ص489 چاپ تهران) -
8ـ به درستيكه اهل كاشان مي دانند ابولؤلؤ قاتل عمر است؛ بعد از قتل وي به كاشان فرار كرد از ترس دشمنان اهل بيت، و اهالي كاشان كه محب اهل بيت بودند او را تكريم نموده و در مقابل دشمنان از او محافظت كردند تا از دنيا رفت و مزار او در خارج كاشان است و عمر لعنة الله عليه درنظراهل كاشان مثل ابوبكر لعنة الله عليه در نظر اهل سبزوار حقير و بي اعتبار است لذا ملاحيرتي گفته
خوارم اندر ولايت قزوين چون عمر در ولايت كاشان
ومولوي گفته است
سبزوار است اين جهان كج مدار ما چو بوبكريم در وي خواروزار
(مجالس المومنين شهيد ثالث مرحوم قاضي نورالله شوشتري صاحب احقاق الحق ج1ص87و 88)-
9ـ بعدازاينكه ابولؤلؤ رضوان الله تعالي عليه جهنم و درك را به عمر لعنة الله عليه واصل كرد، خدمت مولا اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد وآن حضرت بر درب خانه نشسته بود برجاي ديگر نشست،چون مردم به طلب ابولؤلؤ رفتند مولا عليه السلام فرمود: تا من اينجا نشسته ام هيچ كس را نديده ام وآن شب ابولؤلؤ را بر دلدل ( اسم مركب مخصوص اميرالمؤمنين عليه السلام ) نشاند و فرمود آنجا كه دلدل بايستد به زمين فرود آي ودلدل ابولؤلؤ را به كاشان رساند-
*** اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآلمحمد وآخر تابع له علي ذلك ***
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
سلطان وجود حضرت اميرالمومنين علي صلوات الله عليه ((( ... به خدا قسم اگر اين امت تا روز قيامت بر روي پا بر خاك بايستند وخاكستر بر سرشان بريزند وبه درگاه الهي زاري كنند وتا روز قيامت نفرين كنند كساني را كه با جرمي كه به امت نمودند ، آنان را گمراه كردند واز راه خدا باز داشتند وبه سوي آتش كشانيدند ودر معرض نارضايتي پروردگارشان قرار دادند وايشان را مستحق عذاب خدا كردند ، بازهم در لعنت نمودن مقصرند ....)))
*** حديث 15 كتاب اسرار آل محمد (اولين كتاب شيعه) تاليف سليم بن قيس هلالي***
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
برخي فتاوي علماي اهل سنت كه مخالف صريح قرآن ,سنت ,شريعت وعقل و... مي باشد :
***غزالي صاحب احياء العلوم كه از بزرگان عامه است می گويد:ابو حنيفه فتوي داد كه اگر انسان 10 درهم به مادر خود بدهد وبا او ازدواج كند زنا نكرده است ! ونيز فتوي داد كه اگر انسان پارچه حرير به آلت رجوليت خود بپيچد وبا زن اجنبيه جماع كند ,زنا نكرده است. ونيز فرموده كه اگر مردي 20سال در مسافرت باشد يا از زن خود به هر علتي دور باشد, وبعد از گذشتن 20سال مراجعت كند وزن خود را آبستن ببيند ,فرزند ازخود اوست نه از ديگري!!!
***شافعي مي گويد:پوست حيوان ميته (مرده)با دباغي پاك ميشود!
***ابو حنيفه نيز مي گويد:حتي پوست سگ ـ كه نجس العين است ـ با دباغي كردن پاك مي شود.(اين حرف مخالف قرآن است كه مي فرمايد :حرمت عليكم الميته : مائده 3)
***ابو حنيفه مي گويد:مشرك در همه مساجد مي تواند داخل شود! قرآن:انما المشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام .توبه 28
***و مي گويد :دخول جنب در مسجد مطلقا حرام است. قرآن :الا عابري سبيل.مگر ازدري داخل و از ديگري خارج شود. نساء 43
***همچنين مي گويد:سجده بر نجاست سگ و وضو با شراب جايز است!!! ووو....
***وناصر خسرو چه زيبا گفته :
شافعي گفت كه شطرنج مباح است مدام / كج مبازيد كه جرزاست نفرموده امام/
بوحنيفه به ازاو گويد درباب شراب كه زجوشيده بخور تا نبود برتو حرام
/
حنبلي گفت كه گر زانكه به غم درمانی بسته بنگ تناول كن و سرخوش بخرام/
گركني پيروي مفتي چارم مالك اوهم از بهر تو تجويز كند وطي غلام
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
*** السلام عليكم ائمه الهُدي ، السلام عليكم اهل التقّوي ، السلام عليكم آل رسول الله ***
8شوال سالروز تخريب بارگاه ملكوتي ائمه مظلوم بقيع عليهم السلام درسنه 1344 هجري قمري توسط فرق ظاله وهابيت كثافت لعنت الله عليه را به پيشگاه منور ومقدس ولي امر امام عصر حضرت حجه ابن الحسن العسگري ارئاحنا فداه وبه كليه شيعيان ومحبان جهان تسليت عرض مي كنيم _ « دعاي ما:و او خواهد آمد وبرايت حرم خواهد ساخت اللهم عجل لوليك الفرج »
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
فهرست مطالب:
الطاف كریمانه حضرت علی ابن موسی الرضا – علیه السلام
ظلم در حق کودک معصوم
رضایت پدر خود را جلب كنید!
یادی از سید العارفین آیت الله سید علی قاضی
حل مشكلات با نماز امام زمان ارواحنا فداه
برطرف شدن مشكلات با رضایت والدین
رعایت حقوق خانواده
سفارش به یك دوبیتی راجع به حضرت ابوالفضل (علیهالسلام)
باید به ائمه (علیهالسلام) رجوع كرد
جواز دل شكستن
به خاطر شیر قهر نكنید
مهربانی با مادر
دستگیری از اولاد حضرت زهرا (علیهاالسلام)
سلام از طرف حضرت امیر (علیهالسلام)
اسم اعظم الهی
محبت جناب جعفر طیار (علیهالسلام)
پاداش احسان به سادات
تولی و تبری
زیارت به نیابت مادر
الطاف كریمانه حضرت علی ابن موسی الرضا – علیه السلام
آقای صابر نقل كرده اند:
مدتها بود كه به خاطر اختلافی كه با همسر علویهام داشتم، زندگی مجردانهای را پیش گرفته بودم. خانم من در اتاقهای آن طرف برای خود زندگی میكرد، و من هم در اتاقهای این طرف! و ما هیچگونه مراودهای با هم نداشتیم و حتی از صحبت كردن با هم پرهیز میكردیم و اگر چه به ظاهر در یك خانه به سر میبردیم ولی باطناً فرسنگها از هم فاصله داشتیم! و تصور نمیكردم كه هیچ عاملی بتواند این فاصله را از میان بردارد. تا این که یک روز به هنگام غروب حادثهای را كه هرگز تصور آن را نمیكردم اتفاق افتاد.
شنیدم كه كسی آهسته به در میزند. در خانه را گشودم و با مردی رو به رو شدم كه ادب و متانت او بیش از همه چیز جلب توجه میكرد.
سلام كرد، سلام او را جواب گفتم. پرسید:
شما آقای صابر وكیل هستید؟
جواب دادم:
آری! فرمایشی داشتید؟
گفت:
حامل پیغامی هستم!
از ایشان خواستم تا دقایقی را در خدمت شان باشم، و ایشان نیز دعوت مرا پذیرفتند.
من فكر میكردم كه حتماً سفارشی از آشنایی آوردهاند كه به شغل وكالت من ارتباط پیدا میكند، ولی این گونه نبود!
پرسیدند:
شما علویهای در منزل دارید؟!
گفتم:
بله! همسری دارم كه علویه است.
گفتند:
در حال متاركهاید؟!
گفتم:
مدتهاست كه مانند دو بیگانه در یك خانه زندگی میكنیم و كاری به كار هم نداریم!
گفتند:
این علویه دیگر از رفتار شما به تنگ آمده و امروز شكایت شما را به امام عرضه كردهاست. آقای صابر! زندگی شما در حال سوختن و متلاشی شدن است و من آمدهام تا به شما هشدار بدهم!
سخنان این مرد كه با صلابت عجیبی همراه بود، مثل یك آوار مرا در هم كوبید و شیرازه افكار مرا به كلی از هم گسست! هر چند خود را در جدایی از همسرم تا حدی مقصر میشناختم ولی غرور بیش از حد باعث شده بود كه برای آشتی با او قدم به پیش نگذارم.
هنگامی كه ایشان آمرانه به من گفتند:
بروید و علویه را به این اتاق دعوت كنید! بیاراده و بدون چون و چرا از جا برخاستم و از اتاق بیرون رفتم و علویه را صدا كردم!
علویه به محض شنیدن صدایم، از اتاق خود بیرون آمد. نگاه نگران و مضطرب او با زبان بی زبانی میخواست از من بپرسد:
شما، مرا صدا كردید؟! با من كاری داشتید؟!
گفتم:
خانم! مهمان عزیزی داریم! منتظر شما هستند!
همسرم، چادر خود را به سر كرد و بیآنكه در میان ما حرفی رد و بدل شود، به اتفاق وارد اتاق شدیم.
ایشان پس از سلام و احوال پرسی، رو به علویه كرده فرمودند:
من حامل پیغامی در مورد شما برای آقای صابر بودم. الطاف كریمانه آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) شامل حال شما شده است. آقای صابر اولین قدم را برای آشتی با شما برداشتهاند، شما هم انشاءالله قدم بعدی را برخواهید داشت و زندگی شیرینی را با هم آغاز خواهید كرد!
در سكوت همسر من، رضایت خاطر موج میزد و پید ا بود كه آمادگی خود را برای آشتی اعلام میدارد.
من و همسرم ضمن تشكر از ایشان خواستیم كه به میمنت این آشتی، شام را مهمان ما باشند، فرمودند:
شما باید از حضرت تشكر كنید، من فقط حامل پیغام بودم!...
ظلم در حق کودک معصوم
استاد محمد علی مجاهدی نقل کرده اند :
یک سال به اتفاق همسر و دختر چهار سالهام عازم مشهد مقدس شده بودیم. در همان روز ورود به مشهد بلافاصله پس از عتبه بوسی حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا – علیها آلاف التحیه و الثنا – توفیق زیارت آقای مجتهدی را پیدا كردیم.
دخترم لباس عربی چین داری به تن داشت و درحیاط خانه سرگرم بازی بود. آقای مجتهدی رو به من و همسرم كرده، فرمودند:
چرا در حق این كودك معصوم ظلم میكنید؟!
شنیدن جمله عتاب آمیز آن مرد خدا برای ما بسیار سنگین آمد! زیرا در حد توانی كه داشتیم چیزی از دخترمان فرو گذار نمیكردیم.
هنگامی كه آن مرد خدا تعجب ما را دید، فرمود:
این بچه دارد از بین میرود! طبیعت كودك خیلی لطیف است و تاب چشم زخم ندارد!
از شنیدن این مطلب، تعجب من و همسرم بیشتر شد زیرا به چشم خود میدیدیم كه دخترمان با شادی كودكانه خود سرگرم بازی كردن است و مشكلی ندارد!
دقایقی گذشت ناگهان دخترم نقش زمین شد و رنگ چهرهاش تغییر كرد و نفسش به شماره افتاد! من و همسرم از دیدن این صحنه به اندازهای دست و پای خود را گم كرده بودیم كه نمیدانستیم چه باید بكنیم؟!
حضرت آقای مجتهدی آمدند و دخترم را در آغوش گرفتند و در حالی كه ذكری را زمزمه میكردند، بر روی او میدمیدند!
دخترم پس از چند دقیقهای، رفته رفته حالت طبیعی خود را پیدا كرد و باز سرگرم شیطنتهای كودكانه خود شد!
حضرت آقای مجتهدی در حالی كه ما را به صرف میوه دعوت میكردند، رو به همسرم كرده فرمودند:
خانم همشیره! لزومی ندارد كه این لباس زیبا را بر تن این كودك كه خود بسیار زیبا است بپوشانید و بعد او را از میان كوچه و بازار عبور دهید و نظر مردم را به طرف او جلب كنید! وآنگهی چرا به هنگام بیرون آمدن از خانه صدقه ندادید؟! می دانید كه صدقه، رفع بلا میكند!
آن مرد خدا راست میگفت. هنگامی كه به دیدار او میرفتیم در بین راه بسیاری از افراد دختر خردسالم را به هم نشان میدادند و سرگرم تماشای او میشدند و ما از این مطلب غافل بودیم كه به دست خودمان داریم برای او درد سر ایجاد میكنیم! ضمناً آن روز فراموش كرده بودیم برای سلامتی او صدقه بدهیم.
رضایت پدر خود را جلب كنید!
مرحوم كاشانی مردی وارسته و راه رفته و كریم النفس بود. منزل ایشان در كوی آب و برق مشهد، خانه امید دوستان آل الله به شمار میرفت و ایشان غالباً میزبان افراد بیشماری در طول هفته بودند و سفره این مرد عارف همیشه گسترده بود.
ایشان نقل می کردند :
جوانی مرتباً به سراغ من میآمد و از بی سروسامانی زندگی خود شكوه داشت ومن آنچه به نظرم میرسید از او دریغ نمیكردم ولی گره از كار او گشوده نمیشد!
شبی از من دعوت شد تا در مراسم میلاد مبارك حضرت علی (علیه السلام) شركت كنم، و من به آن جوان گفتم كه امشب، شب برات است با من همراه باش تا ببینم چه می شود؟!
مجلس بسیار باشكوهی بود و از طبقات مختلف در آن شركت كرده بودند مداحان یكی پس از دیگری مدیحه خوانی میكردند و میرفتند. ساعتی از شروع مجلس گذشته بود كه آقای مجتهدی آمدند و در كنار من نشستند.
آن جوان از احترام من به ایشان دریافت كه او باید مرد صاحب نفسی باشد، لذا مرتباً از من میخواست كه مشكل او را با آقای مجتهدی در میان بگذارم تا بلكه فرجی شود.
آن جوان را به ایشان معرفی كردم و گفتم:
مدتی است كه با گرفتاریها دست و پنجه نرم میكند ولی از پس آنها برنمیآید! امشب، شب عزیزی است اگر در حق او لطفی كنید ممنون خواهم شد.
آقای مجتهدی نگاه نافذ خود را به صورت او دوختند و پس از چند لحظه درنگ به او فرمودند:
شما باید رضایت پدر خود را جلب كنید!
جوان گفت:
پدرم، دو سال است كه مرده است!
گفتند:
و گرفتاری شما هم از دو سال پیش شروع شدهاست! مگر فراموش كردهای كه در آن روز آخر در میان شما چه گذشته است؟! شما در ساعات آخرین عمر پدرتان به سختی او را رنجاندید و پدر خود را در آن ساعات بحرانی به حالت قهر تنها گذاشتید!
جوان در حالی كه عرق شرم بر سر و رویش نشسته بود، رو به من كرده، گفت: آقا درست میگویند! نبایستی او را تنها میگذاشتم! آخر من تنها پسر او بودم! چه اشتباه بزرگی مرتكب شدهام!
آقای كاشانی میگفتند كه آقای مجتهدی دقایقی بعد، دستوری به آن جوان دادند و از ما خداحافظی كردند و رفتند.
آن جوان با به كار بستن دستور ایشان، در عرض یك ماه، زندگیاش سر و سامان خوبی گرفت و هنوز هم با آرامش و در كمال راحتی زندگی میكند و دعا گوی آن مرد خداست.
آقای كاشانی نگفتند كه دستور حضرت آقای مجتهدی برای رفع مشكلی كه آن جوان داشت چه بود ولی گفتند كه آن جوان چند شب بعد از آن ملاقات، پدرش را در خواب میبیند و به او میگوید كه دیگر از تو ناراضی نیستم، تو با این كار خود مشكل بزرگی را از پیش پای من در عالم برزخ برداشتی!
یادی از سید العارفین آیت الله سید علی قاضی
مرحوم مغفور حجهالاسلام سیدمهدی قاضی طباطبایی فرزند استاد العارفین و مرادالسالكین مرحوم آیت الله سیدعلی قاضی طباطبایی _ قدس سرهما _ مردی وارسته و مهذب و عالمی بزرگوار و متقی و در علوم غریبه استادی مسلم بود و خط ثلث و نسخ را با زیبایی و قدرت مینوشت. عمری زاهدانه و مجردانه زیست و سرانجام در شهر قم بدرود حیات گفت، ایشان می فرمودند:
در نجف اشرف ضمن تحصیل علوم حوزوی در فراگیری علوم غریبه سعی بلیغی به خرج میدادم و مرحوم پدرم از این بابت نگران بودند و به من میگفتند كه تو با علوم غریبه به جایی نمیرسی و حالا كه سالهای پایانی عمرم را طی میكنم میبینم كه حق به جانب پدرم بودهاست و از این علوم جز حجاب و ظلمت چیزی نصیب انسان نمیشود.
پدرم مردی عیالوار بود و به خاطر شیوه سلوكی خود اعتنایی به زخارف دنیوی نداشت و لذا زندگی ما به سختی میگذشت و حتی برای امرار معاش روزانه خود غالباً با دشواری مواجه بودیم و غذای معمول ما هنگام ناهار، ترید نان خشك و دوغ بود.
روزی مادرم به من گفت:
برو به حجره آقا و پولی بگیر تا امروز یك ناهار درست و حسابی بخوریم، همه ما داریم از ضعف رنج میبریم.
مرحوم پدرم زیاد سیگار میكشیدند و از پستوی حجره خود برای ریختن آشغالهای سیگار استفاده میكردند. وقتی كه وارد حجره شدم و سلام كردم، از وجنات من فهمیدند كه چه هدفی دارم و به چه منظوری به حجره ایشان رفتهام!
فرمودند:
سیدمهدی! باید آشغالهای این پستو را امروز خالی كنی!
گفتم:
از ضعف نای راه رفتن ندارم و شما از من میخواهید كه این كار شاق را انجام دهم؟!
فرمودند:
در این گونی را كه میتوانی نگهداری!
و بعد خاكاندازی برداشتند و پس از پر كردن آشغالهای سیگار آن را در گونی خالی كردند، یك اشرفی طلا در میان آشغالهابود! فرمودند:
این یك اشرفی!
و دو مرتبه دیگر خاك انداز پر از آشغال سیگار را در گونی خالی كردند و هر بار یك اشرفی به من نشان دادند و فرمودند:
این سه اشرفی را بردار و ببر، و از این به بعد اینقدر غصه شكم را نخورید! خداوند رزاق است.
حل مشكلات با نماز امام زمان ارواحنا فداه
جناب آقای حاج فتحعلی میگفتند:
زمانی به جهت مشاغل كسبی مجبور به مسافرت به كشورهای آلمان، فرانسه، انگلیس و سوریه شدم و برای اینكه از غذاهای آنجا مصرف نكنم مقداری كنسرو با خود برداشتم، در این موقع خدمت آقای مجتهدی رسیده و به ایشان عرض كردم، اجازه میدهید به این كشورها مسافرت كنم؟
فرمودند:
بله آقاجان، اگر شما نروید پس چه كسی برود؟
سپس به ایشان عرض كردم، در این مسافرت چه كنم كه درمانده نشوم و در امان باشم؟
فرمودند:
به هر كشوری كه رسیدید، هر روز دو ركعت نماز توسل به حضرت ولی عصر (علیهالسلام) بخوانید.
وقتی به آلمان، فرانسه و انگلستان رفتم، هر روز نماز توسل را میخواندم و كارهایم خیلی سریع انجام میگرفت، تا اینكه به سوریه آمدم و با خود گفتم: اینجا كشور سوریه است و مسلمان میباشند و احتیاجی به نماز توسل نیست، هنگامی كه میخواستم از سوریه به ایران بیایم، به فرودگاه رفتم، گفتند:
تا یك ماه تمام پروازهای ایران مسدود میباشد، وقتی به هتل برگشتم، بسیار ناراحت بودم كه ناگهان ملهم شدم نماز توسل به حضرت را بخوانم.
فوراً برخاستم و دو ركعت نماز توسل به حضرت را خواندم و مجدداً به فرودگاه رفتم، همینكه به فرودگاه رسیدم گفتند: یك پرواز ویژه برای ایران گذاشته شده است و من متوجه شدم كه این به بركت نماز توسل به حضرت بودهاست.
برطرف شدن مشكلات با رضایت والدین
جناب سید صادق شمس الدینی كه از سادات بزرگوار میباشند نقل كردند:
یك روز كه خدمت آقای مجتهدی بودم به ایشان عرض كردم:
یكی از دوستانم كه مرد بسیار خوب و با تقوایی است، دائماً در زندگی خود مشكل پیدا میكند و كارهایش گره میخورد و هر چه به ذوات مقدس اهل بیت (علیهمالسلام) متوسل میشود، نتیجهای نمیگیرد،
آقای مجتهدی بعد از چند دقیقه فرمودند:
آقای سیدصادق پدر دوست شما كه هم اكنون در قید حیات نمیباشد، از او راضی نیست، و این مشكلاتی كه در زندگی دوست شماست از نارضایتی پدرش میباشد
آقای شمسالدین میگفتند: همانجا با خود نیت كردم كه به نیابت پدر دوستم، عمل خیری انجام دهم، هنوز چند لحظه بیشتر از این تصمیمی كه در درون خود گرفته بودم نگذشته بود كه آقای مجتهدی فرمودند:
دیدم پدر دوستتان لبخندی زده و از پسرش راضی شد
و بعد از آن مشكلات دوستم یكی پس از دیگری برطرف گشت و زندگی او سامان یافت.
رعایت حقوق خانواده
جناب سیدمحمد احمدزاده میگفتند:
زمانی كه آقای مجتهدی در مشهد به سر میبردند، بنده كلیدی از محل سكونت ایشان داشتم و هر شب سری به آقا میزدم و مدتی از شب را در محضر ایشان سپری میكردم، آنگاه به خانه میرفتم،
یك شب مقداری نان تهیه كرده و برای ایشان بردم، اما هنگامی كه می خواستم با كلید خود درب را باز كنم، ملهم شدم كه زنگ بزنم و درب را با كلید باز نكنم، وقتی زنگ را زدم، آقا درب را باز نموده و فرمودند: چه كار دارید، عرض كردم میخوام داخل شوم.
فرمودند: خیر.
عرض كردم برای شما نان تهیه كردهام، فرمودند: ما به نان احتیاجی نداریم.
بنده هم از اینكه آقا از من دلگیر شده بودند، سخت ناراحت شده و به خانه رفتم
وقتی به منزل رسیدم، عیالم گفت: چه عجب امشب زود به خانه آمدهاید؟!
گفتم چطور؟ گفت:
امروز عصر به حرم مطهر حضرت رضا (علیهالسلام) رفتم و شكایت شما را به حضرت نمودم و عرض كردم: آقا جان؛ سیدمحمد این بچهها را نزد من میگذارد و خودش به دنبال تفریحش میرود و دیر وقت به منزل میآید و اصلاً به فكر من نیست.
آقای احمدزاده میگفتند: در این موقع متوجه شدم كه چرا آقای مجتهدی مرا نپذیرفتند.
روز بعد كه خدمت آقای مجتهدی رسیدم فرمودند:
آقا سیدمحمدجان، چرا شما عیالتان را ناراحت كردهاید، ایشان دیروز از شما به حضرت رضا (علیهالسلام) شكایت كرده بودند، سپس مبلغی پول به من داده و فرمودند: كادویی بخرید و برای همسرتان ببرید تا دلگیری ایشان از شما برطرف شود.
سفارش به یك دوبیتی راجع به حضرت ابوالفضل (علیهالسلام)
جناب آقای حسنی تعریف كردند:
روزی همراه بعضی از دوستان جهت زیارت آقای مجتهدی به قزوین رفتیم، محل سكونت ایشان منزل آقای حاج فتحعلی بود.
بعد از اینكه لحظاتی را در خدمتشان سپری كردیم، خطاب به جناب حاج فتحعلی فرمودند:
كاغذ و قلمی تهیه كنید تا یك دو بیتی درباره حضرت ابوالفضل (علیهالسلام) بگویم
حاج علی آقا یك برگ كاغذ و قلمی به ایشان دادند.
پشت كاغذ مقدار اندكی خط خوردگی داشت، هنگامی كه آقا آنرا گرفته و مشاهده نمودند فرمودند:
اسم حضرت را بر روی كاغذ قلم خورده نمینویسند.
این بیان و اظهار ایشان نشانگر نهایت ادب و احترام نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بود.
به هر حال حاج علی آقا فوراً كاغذی كاملاً تمیز مهیا نمودند، آنگاه آقای مجتهدی گفتند:
حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) میفرمایند: هر كس با این دو بیت شعر متوسل به عمویم قمر منیر بنی هاشم حضرت عباس (علیهالسلام) بشود حتما حاجتش برآورده خواهد شد،
و سپس شروع به خواندن بیت اول كردند و در فاصله بین بیت اول و دوم حدود نیم ساعت با شدت تمام میگریستند، آنگاه بیت دوم را خواندند و باز حدود نیم ساعت شدیداً گریه كردند، آنگاه دو بیتی را روی كاغذ نوشتیم كه عبارت بود از:
باید به ائمه (علیهالسلام) رجوع كرد
جناب حاج سیدجلال رییسالسادات نقل كردند:
در ایامی كه آقای مجتهدی منزل ما تشریف داشتند، خانمی از اهالی تهران نزد من آمده و تقاضا كرد او را نزد آقای مجتهدی ببرم، هنگامی كه علت آن را از وی جویا شدم گفت قرار است چند روز دیگر به خاطر سرطان حنجره عمل جراحی كنم، اكنون خبردار شدهام كه شخصی با این نام در خانه شما تشریف دارند كه میتوانند مریضها را شفا دهند، به این جهت میخواهم ایشان را ملاقات كنم.
بنده پیام او را به آقای مجتهدی رساندم و ایشان اجازه ورود دادند، هنگامی كه آن زن داخل خانه شد به محض دیدن آقا خود را بر روی خاك انداخت و شروع به گریه و زاری نمود و گفت؛ آقاجان دكترها جوابم دادهاند و گفتهاند هیچ راهی برای بهبودی وجود ندارد، اگر ممكن است دعایی بفرمایید، آقا كمی تأمل كرده، آنگاه فرمودند:
شما كه در جوار حضرت رضا (علیهالسلام) هستید، چرا نزد من آمدهاید؟ مگر من چه كاره هستم، به حضرت رجوع كنید و شفایتان را از ایشان بخواهید، آقا رئوف هستند، شما را شفا میدهند اما چون شما تا اینجا آمدهاید از همین جا به حرم بروید و عرض حال كنید، من هم از حضرت شفای شما را طلب میكنم و اصلاً ناراحت نباشید زیرا نزد حضرت هستید.
سپس آن زن رفت و ایشان توسلی پیدا كردند، روز بعد به من فرمودند:
آقا سیدجلال میدانید چه شدهاست؟
عرض كردم خیر آقا جان.
گفتند:
حضرت عنایت كردند و خانمی را كه دیروز به اینجا آمده بود شفا دادند. اكنون شما به محل سكونت او بروید و بگویید: حضرت شما را شفا دادند و دیگر هیچ احتیاجی به عمل جراحی ندارید.
به آقا عرض كردم مسئله چیست؟ شما كه دیروز آن زن را رد كردید.
فرمودند:
اینها باید بدانند كه ما از حضرت میخواهیم آنها را شفا دهند و هیچكاره هستیم، این حضرت هستند كه آنها را شفا میدهند، مردم باید متوجه ائمه اطهار (علهیم السلام) باشند و بدانند كه تمام امور عالم به دست آن بزرگواران است.
جواز دل شكستن
جناب حاج فتحعلی تعریف كردند:
یك روز آقای دكتر ... نزد آقای مجتهدی آمده و گفت: آقا جان یك باب مغازه دارم كه آن را اجاره دادهام، اما موجر چند ماهی است كه از پرداخت اجاره آن خودداری كرده و میگوید استطاعت پرداخت مال الإجاره را ندارم، اجازه می دهید علیه او اقدام كنم؟
آقا سكوت كرده و حرفی نزدند، روز بعد كه آقای دكتر میخواست خدمت ایشان برسد به او اجازه ورود ندادند، و تا مدت یك هفته آقای دكتر میآمد ولی آقا او را نمیپذیرفتند. وقتی علت آن را از ایشان سؤال كردم، فرمودند:
بیست سال در بیابانها رفته و خانه به دوش صحراها بودیم تا مبادا دل كسی را بشكنیم و به كسی آزار برسانیم اكنون ایشان آمده است از ما جواز دل شكستن بگیرد.
به خاطر شیر قهر نكنید
جناب بیگدلی تعریف كردند:
در یكی از سفرهایی كه با خانواده به مشهد مقدس مشرف شده بودیم، روزی برای صبحانه مقداری شیر تهیه كرده و به منزل رفتم، اما طولی نكشید كه بین من و خانواده به خاطر شیر اختلافی پیش آمده و من بدون اینكه شیر را میل كنم با حالت قهرآمیز از منزل خارج شده و به طرف حرم مطهر براه افتادم.
در بین راه به مغازه آقا صادق بستنی فروش كه آقای مجتهدی گهگاهی به آنجا تشریف میبردند رسیدم از آقا صادق پرسیدم، آقا تشریف دارند؟
گفت: بله، من هم به مغازه وارد شده و نزد آقا رفتم، در همان لحظه ایشان فرمودند:
خوب است توسلی به حضرت پیدا كنیم، من هم شروع كردم به خواندن چند بیت شعر،
در همان بین آقای مجتهدی یكمرتبه از جا برخاستند و یك لیوان شیر از آقا صادق گرفته و به من دادند. آنگاه فرمودند:
آقا جان شما این لیوان شیر را میل كنید و هیچگاه به خاطر شیر با عیالتان قهر نكنید و فوراً این كدورت را برطرف نمایید.
مهربانی با مادر
جناب آقای میرزا هاشمزاده نقل كردند:
زمانی كه آقای مجتهدی در یكی از اتاقهای باغ رضوان مشهد بسر میبردند، یك روز صبح كه صبحانه تهیه كرده بودند، جوانی را همراه خود به آنجا آوردند و سه نفری صبحانه خوردیم، بعد از صرف صبحانه هنگامی كه آقا تشریف بردند، از آن جوان سؤال كردم، شما چگونه با آقا آشنا شدید و چه كار داشتید؟
گفت من بیكار بودم و فكر كردم این آقا در اینجا مشغول كار میباشند، لذا از ایشان خواستم كاری به من بدهند تا مشغول آن شوم، هنگامی كه این درخواست را نمودم به من فرمودند:
شما با مادرتان قهر كرده و به اینجا آمدهاید، مگر صدای گریه او را نمیشنوید؟
همینكه این مطلب را فرمودند، دركمال تعجب صدای گریه مادرم را شنیدم و بسیار متأثر و متأسف شدم! سپس فرمودند:
در جیب خود سه تومان پول داری، این مبلغ را هم بگیر و بعد از صرف صبحانه به نزد مادرت برو و با او مهربانی كن و دیگر او را ناراحت نكن كه خسرالدنیا و الآخره خواهی شد.
دستگیری از اولاد حضرت زهرا (علیهاالسلام)
حجت الإسلام گل محمدی نقل كردند:
آقای مجتهدی میفرمودند:
زمانی كه در مشهد مقدس سكونت داشتم اطلاع پیدا كردم، سیدی از اولاد حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) در كنار خیابان چادری زده و با اهل و عیال خود در آن زندگی میكند، با شنیدن این خبر قرار و آرامش از من سلب شد، بعد از تفحص از علت این واقعه متوجه شدم كه این سید یك سال است به علت عدم توانایی مالی نتوانسته است مال الأجارهاش را پرداخت كند و صاحب خانه او را بیرون كرده است، و او به ناچار در كنارخیابان چادری زده و در آن زندگی میكند.
پس از اطلاع از این مطلب فوراً به سراغ صاحب خانه رفته و مال الأجارهای كه عقب افتاده بود را پرداخت كردم، آنگاه منزلی به مدت یك سال اجاره نموده و هزینه یك سال اجاره را جلوتر پرداخت كردم، سپس نزد آن سید رفتم و كلید خانه را به او تحویل دادم و گفتم این خانه از طرف حضرت رضا (علیهالسلام) میباشد و اجاره آن تا یك سال پرداخت شده و بعد از آن هم خدا بزرگ است، فقط خدا میداند در آن روز چقدر آن سید خوشحال شد، به طوری كه از فرط خوشحالی به شدت اشك شوق میریخت.
همان شب در عالم خواب خدمت حضرت رضا (علیهالسلام) مشرف شدم و آن جناب به پاس اینكه دل سیدی از اولاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به دست آوردهبودم بسیار به من محبت كرده و علم كیمیا را به من آموختند.
آقای مجتهدی در حالی این حكایت را نقل میكردند كه به شدت میگریستند و به دوستان میفرمودند:
دل ، دل شكستهای را به خاطر خدا آباد كردن آن هم به گونهای كه دست چپ از دست راست باخبر نشود، از مهمترین اعمال سلوك الی الله میباشد.
صدها فرشته بوسه بر آن دست میزنند
كز كار خلق یك گره بسته واكند
تا آنجا كه در توان دارید در انجام این مهم سعی كنید تا خداوند هم در موقع اضطرار از شما دستگیری نماید.
سلام از طرف حضرت امیر (علیهالسلام)
جناب آقای مصطفی حسنی میگفتند:
چندین سال قبل توسط اداره اوقاف تفسیری از قرآن به نام تفسیر نسفی به چاپ رسید كه در آن در ذیل آیه هفده سوره آل عمران از غاصبین حق مولا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) تمجید شده بود.
جناب آقای حاج غلامعلی فرجی كه از خادمان و دلسوختگان مخلص حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) میباشد با دیدن این مطلب تا شب بر مظلومیت حضرت امیر(علیهالسلام) گریه میكردند و شب را نیز با ناراحتی به صبح میرسانند، هنگام صبح شخصی از طرف آقای مجتهدی نزد ایشان آمده و گفت آقا با شما كاری دارند، وقتی این عزیز دلسوخته خدمت آقای مجتهدی رسیده بودند ایشان به او میگویند:
بخاطر اینكه شما دیروز بر مظلومیت حضرت امیر (علیهالسلام) زیاد گریه كردید از دیشب تا صبح حضرت مولا علی (علیهالسلام) سه مرتبه به شما سلام رساندند.
اسم اعظم الهی
جناب آقای مصطفی حسنی نقل كردند:
هنگامیكه آقای مجتهدی در منزل آقای حاج فتحعلی اقامت داشتند، جهت دیدار از ایشان با عدهای از دوستان به قزوین سفر كردیم و به عنوان هدیه قالیچهای كه بر روی آن نام مبارك «یا قائم آل محمد» نقش بسته بود را به همراه خود بردیم. هنگامی كه خدمت آقا رسیده و قالیچه را تقدیم نمودیم ایشان با ادب و احترام خاصی قالیچه را بوسیده و حکایتی را در خصوص اسم اعظم پروردگار بیان فرمودند.
آقای مجتهدی گفتند :
زمانی كه در نجف اشرف اقامت داشتم به حضرت مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض كردم: یا مولی، اسم اعظم را به من عطا فرمایید. حضرت فرمودند:
شیخ جعفر، شما به مسجد كوفه بروید و در یكی از حجرهها بیست و یك شبانه روز اقامت كنید و به خادم مسجد بگویید كه روزها درب حجره را به روی شما بسته و شبها باز نماید. هر شب در صحن مسجد كنار استوانه میان مسجد در مقام حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بنشینید و به ذكر ... مشغول شوید. همچنین در طی این مدت غذای حیوانی نخورید و با كسی صحبت نكنید.
روزها و شبها یكی پس از دیگری میگذشت و در این بیست و یك شبانه روز به ریاضت و شب زندهداری خود ادامه میدادم و به دستور حضرت امیر (علیه السلام) كاملاً عمل میكردم.
سرانجام شب بیست و یكم فرا رسید و مشغول ذكر بودم و تا نزدیكیهای صبح از اسم اعظم خبری نشد.
به حضرت مولی عرض كردم: یا مولی، من طبق دستور شما وظایفم را انجام دادم!
در این هنگام ناگهان ستونی از نور از جانب آسمان به طرف همان استوانهای كه من در كنار آن نشسته بودم، درخشش كرد و ندایی بلند شد كه؛
شیخ جعفر، «اسم ولیّ هر زمان اسم اعظم الهی است».
و با گفتن این قضیه، حالت عجیبی به ایشان دست داد و به شدت منقلب شدند و در همان حال به ما سفارش كردند كه :
قدر و ارزش خود را بدانید، شما كه در مسجد جمكران خدمت میكنید، توجه داشته باشید كه با اسم اعظم الهی روبرو هستید.
محبت جناب جعفر طیار (علیهالسلام)
حجت الإسلام و المسلمین گلمحمدی میگفتند:
یك روز آقای مجتهدی به من فرمودند:
جناب جعفر طیار (علیهالسلام) به شما خیلی محبت دارند.
عرض كردم به چه مناسبت ایشان به من محبت دارند؟! فرمودند:
شما هر روز برای ایشان هدیهای میفرستید
مجدداً سؤال كردم چه هدیهای؟ فرمودند:
شما هر روز برای ایشان قرآن میخوانید
و مطلب همانطور بود كه آقا فرمودند.
بنده هر روز دو مرتبه «سوره یس» را قرائت میكردم و به حضرت جعفر طیار (علیهالسلام) هدیه مینمودم و تا آن موقع جز خدا هیچ كس از این عمل خبر نداشت.
پاداش احسان به سادات
حجت الإسلام گلمحمدی نقل كردند:
روزی در فصل زمستان هنگام خروج از منزل از شدت سرما دو عبا بر دوش انداختم در بین راه به سیدی از دوستان برخورد نموده و پس از اینكه مقداری از مسیر را با ایشان طی كردم متوجه شدم كه از سرما بخود میلرزد، فوراً یكی از آن دو عبا را كه بر دوشم بود و تازه تهیه كرده بودم به ایشان دادم.
بعد از ظهر همان روز كه به منزل آقای مجتهدی رفتم، ایشان نگاهی به من كرده و تبسمی نمودند. آنگاه فرمودند:
آقاجان، ائمه اطهار (علیهمالسلام) به شما توجه دارند.
عرض كردم: من به غیر از معصیت و شرمندگی كاری نكردهام.
فرمودند:
خیر آقاجان، اینطور نیست كه میفرمایید، شما كارهای خوبی انجام میدهید.
پرسیدم مثلاً چه كاری؟ مجدداً تبسمی نموده و فرمودند:
شما به اولاد ایشان محبت دارید، بله، به یكی از اولاد ایشان محبت چشمگیری كردهاید، ائمه اطهار (علیهمالسلام) هم در قبال آن به شما لطف دارند
آقای مجتهدی طوری صحبت میكردند كه گویا عبایی را كه به آن سید محترم داده بودم دیده بودند!!
تولی و تبری
جناب آقای بیگدلی نقل میكردند:
آقای مجیدی كه یكی از نوكران و خدمتگذاران به ساحت مقدسه بیبی دو عالم حضرت زهرا (علیها السلام) بودند، در ایام عیدالزهراء مراسم جشن و سرور ترتیب میداده و با انجام كارهای ملیح و حركات شیرین مردم را به خنده در میآوردند و در آن ایام كسی به غیر از ایشان مراسمی برگزار نمیكرد.
روزی به آقای مجتهدی عرض كردم، آقای مجیدی كه هر سال مراسم عیدالزهراء برپا میكردند امسال از برگزاری آن صرف نظر كرده، اما در عالم رؤیا به زیارت حضرت زهراء (علیهالسلام) مشرف شده و بیبی به ایشان دستور میفرمایند كه مراسم را برپا كند، هنگامی كه این مطلب را به آقا عرض كردم، فرمودند:
آقای مجیدی را نزد من بیاورید، میخواهم ایشان را ببینم.
وقتی كه پیغام آقای مجتهدی را به آقای مجیدی رساندم، با ذوق و شوق تمام خدمت آقا رسید و هنگام ورود مقابل ایشان از خود حركاتی نشان داد كه موجب خندیدن و مسرور گشتن آقا گردید، سپس آقای مجتهدی مبلغ بیست تومان كه در آن موقع مبلغ قابل توجهی بود به آقای مجیدی داده و فرمودند:
این پول حواله حضرت است بگیرید و هیچگاه دست از ارادت و خدمتگذاری برندارید و در جهت برگزاری مراسم عیدالزهراء بسیار تأكید فرمودند
در این هنگام آقای مجیدی شروع به گریه كرده و به من گفت آقای مجتهدی از كجا میدانستند كه من مبلغ بیست تومان قرض دارم؟!
امروز قبل از اینكه به منزل آقا بیایم به حرم حضرت معصومه (علیهاالسلام) مشرف شده و عرض كردم مبلغ بیست تومان بدهكار میباشم و آبرویم در خطر است و از این موضوع غیر از من و بیبی هیچكس خبر نداشت، اكنون متحیرم كه چگونه آقای مجتهدی از این مطلب باخبر شدهاند؟!
آقای بیگدلی میگفتند: به آقای مجیدی گفتم: آقای مجتهدی دائماً با حضرت ائمه (علیهمالسلام) در ارتباط هستند.
زیارت به نیابت مادر
جناب آقای یزدان پناه تعریف كردند:
چندین سال قبل كه میخواستم به پابوس حضرت رضا (علیه الاف التحیه و الثناء) مشرف شوم جهت خداحافظی نزد مادرم رفته و به ایشان گفتم: قصد زیارت حضرت رضا (علیهالسلام) را دارم چه چیزی دوست دارید برای شما سوغات آورم؟
مادرم گفتند: چیزی جز سلامتی تو را نمیخواهم اما وقتی مشرف شدی یك زیارت به نیابت من بجا آور. بنده هم قبول نموده و به مشهد مقدس رفتم و پس از زیارت حضرت رضا (علیهالسلام) خدمت آقای مجتهدی رسیدم، در آنجا به ایشان عرض كردم: آقاجان توجهی كنید تا حضرت علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) عنایتی فرمایند و گشایشی در كارهایم حاصل شود.
ایشان نگاهی به من كرده و فرمودند:
به یاد دارید وقتی میخواستید به مشهد بیایید، مادرتان چه گفت؟
عرض كردم: خیر آقاجان چه گفت؟
فرمودند:
وقتی شما جهت خداحافظی نزد مادرتان رفتید و گفتید چه چیزی برایتان به سوغات آورم. گفتند: من سلامتی تو را میخواهم ولی یك زیارت به نیابت من بجا آور. شما سه روز است به مشهد آمدهاید ولی زیارتی كه به نیابت مادرتان قبول نمودید را انجام ندادهاید. این زیارت برای ایشان نوشته شده است و انجام آن بر عهده شما میباشد و گشایش كار شما به انجام فرمان مادر میباشد.
آقای یزدان پناه میگفتند: اتفاقاً آن روز مصادف بود با روز شهادت حضرت رضا (علیهالسلام) و من در آن روز حضرت را به نیابت مادرم زیارت كردم و پس از آن مشكلات من یكی پس از دیگری حل شد.
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
فهرست مطالب:
گریه بر مظلومیت حضرت علی (علیه السلام ) و قبولی حج
به محضر آقا امام رضا (علیه السلام) سلام كنید!
شما تقاضای دیگری هم از حضرت داشتید!
چرا برای فرج امام زمان (عج الله تعالی) دعا نمیكنند؟!
امروز در و دیوار گریه میكنند!
یادی از جناب حاج ملا آقا جان زنجانی : باید ثابت كنی كه عاشقی!
زیارت بیت الله الحرام به نیابت حضرت علی علیه السلام
توسل به ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عج) در صحرای عرفات
توسل به امام زمان (عج) برای درمان بیماری
حاضر شدن آقای مجتهدی با گفتن صد مرتبه صلوات
عاقبت جدایی از راه ائمه اطهار (علیهم السلام)
چنین زنی در عالم پیدا نمیشود
قهر كردن با حضرت معصومه (علیهاالسلام)
گریه بر مظلومیت حضرت علی (علیه السلام ) و قبولی حج
دکتر مجاهدی - برادر استاد مجاهدی - در بازگشت از سفر حج ، خاطره ای بسیار آموزنده نقل کردند :
شبی در مسجدالحرام در مقابل شكاف دیوار كعبه (= مستجار) نشسته بودم و با یادآوری عظمت وجودی حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و ستمی كه وهابیان در حق آن جانشین بلافصل پیامبر (صلی الله علیه و آله) روا میدارند و با پر كردن شكاف دیوار كعبه میخواهند یك واقعیت تاریخی را عالماً و عامداً منكر شوند، در حالت عجیبی به سر میبردم و برای مظلومیت امام متقیان میگریستم.
ناگهان در همان اثنا متوجه شدم كه آقای مجتهدی كنار من نشستهاند! تصور من این بود كه شخص دیگری را با ایشان اشتباه گرفتهام ولی هنگامی كه شروع به صحبت كردند و ماجرای آن امام مظلوم را از پیش از ولادت تا شهادت به تفصیل برای من بیان فرمودند به اشتباه خود پی بردم زیرا با لحن آن مرد خدا كاملاً آشنا بودم و صفای محضر ایشان را بارها تجربه كرده و با تكیه كلامهايشان آشنایی داشتم.
حدود یك ساعت این خلوت ما به طول كشید و اشكباریهای آقای مجتهدی و صفای خاطری را كه آن شب به من دست داده بود هرگز فراموش نمیكنم.
دکتر مجاهدی پس از مراجعت به قم هنگامی كه به خدمت آن مرد خدا شرفیاب میشود، از جناب مجتهدی می شنوند :
دكتر جان! حج شما را پذیرفتند و بر آن مهر قبول زدند، آن شب را به خاطر دارید؟ شب عجیبی بود! شبی كه مقابل مستجار نشسته بودید و بر مظلومیت آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) اشك میریختید! و ...
به محضر آقا امام رضا (علیه السلام) سلام كنید!
جناب آقای مجتهدزاده از دوستان قدیمی و با صفای آقای مجتهدی، خاطرات ماندگاری را از آن ولی خدا دارند ، استاد مجاهدی یکی از این خاطرات را اینچنین نقل می کنند :
در سفری كه حدود 35 سال پیش به مشهد مقدس داشتم. پس از عتبه بوسی حضرت علی بن موسی الرضا – علیه آلاف التحیه و الثنا – به دیدار آقای مجتهدی نایل آمدم. قرار بود ایشان فردای آن روز به اتفاق جناب آقای مجتهدزاده به تهران بروند. آقای مجتهدی به آقای مجتهدزاده فرمودند:
فردا آقای مجاهدی به جای من با شما به تهران خواهند آمد، سعی كنید در طول راه از ایشان پذیرایی معنوی كنید!
آقای مجتهدزاده در طول راه خاطرههای بسیاری را كه با آقای مجتهدی داشتند تعریف كردند از جمله :
تازه از سفر مشهد به اتفاق آقای مجتهدی به تهران برگشته بودم و به خاطر رانندگی بی وقفهای كه داشتم، احساس خستگی شدیدی میكردم و خود را برای یك استراحت چند ساعته آماده میساختم. هنگامی كه خواستم موقتاً از حضور ایشان مرخص شوم، فرمودند:
كجا؟ ! باید فوراً به مشهد برگردیم!
عرض كردم:
اگر اجازه بفرمایید استراحت كوتاهی بكنم، میترسم نتوانم ماشین را تا مشهد هدایت كنم، چون خیلی خسته هستم.
فرمودند:
فكر میكنید كه شما ماشین را هدایت میكنید؟! در طول راه، هر موقع خوابتان گرفت بخوابید و نگران من و ماشین نباشید!
امر ایشان را اطاعت كردم و دقایقی بعد به اتفاق، تهران را به مقصد مشهد مقدس ترك كردیم. به خاطر دارم كه پس از خروج از كرج دیگر قادر به ادامه رانندگی نبودم و علی رغم میل باطنی، چشمان مرا خواب گرفت و لحظاتی بعد در پشت فرمان به خواب سنگینی فرو رفتم! و ...
با صدای آقای مجتهدی، از خواب پریدم و خواستم از خوابی كه سراغم آمده بود معذرت خواهی كنم، فرمودند:
آقا جان! ما الآن در فلكه حضرتی هستیم، به محضر آقا امام رضا (علیه السلام) سلام كنید! نگفتم كه ماشین را شما هدایت نمیكنید؟!
من كه از تعجب قادر به صحبت كردن نبودم، دیدم اذان صبح است و ماشین در كنار فلكه حضرتی پارك شده است و من در پشت فرمان نشستهام!
شما تقاضای دیگری هم از حضرت داشتید!
آقای گرامی برای استاد مجاهدی تعریف كردند:
در منزل آقای موحدیان جلسه هفتگی انجمن محیط در قم دایر شده بود ابیاتی از مسمط مخمسی را كه در منقبت حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) سروده بودم از نظر شما گذرانیدم و شما آن را در یك مورد اصلاح كردید و مرا به اتمام آن ترغیب نمودید، ولی من به خاطر گرفتاریهای شغلی نتوانستم آن را به پایان برسانم و چندی بعد عازم مشهد شدم.
هنگامی كه به حرم مطهر مشرف شدم از آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) دو مطلب را تقاضا كردم:
1) توفیق اتمام شعر ناتمامی كه سروده بودم!
2) توفیق زیارت آقای مجتهدی!
بلافاصله انقلاب حالی پیدا كردم و در حرم مطهر شعر مناقبی ناتمام خود را به پایان بردم و از عنایت آن امام رئوف تشكر كردم و فهمیدم كه تقاضای دوم مرا نیز برآورده خواهند ساخت!
فردای آن روز توفیق دیدار آن ولیّ خدا نصیبم شد و با آن كه كسالت داشتند و بر روی تخت استراحت میكردند، با آغوش باز مرا پذیرفتند و مورد عنایت خود قرار دادند.
عرض كردم:
دیروز، از آقا امام رضا (علیه السلام) تقاضا كردم كه توفیق دیدار شما را پیدا كنم و خدا را شكر كه امروز به این توفیق نائل آمدم.
فرمودند:
آقاجان! شما از حضرت تقاضای دیگری هم داشتید!
عرض كردم:
خیر! فقط زیارت شما را تقاضا كردم!
فرمودند:
آقاجان! شما از حضرت تقاضای دیگری هم داشتید!
ناگهان به خاطرم آمد كه اولین تقاضای من از حضرت، اتمام شعر ناتمامی بود كه سروده بودم، لذا عرض كردم:
ببخشید! فراموش كرده بودم! شعری برای حضرت سروده بودم كه ناتمام بود و تقاضا كردم كه توفیق سرودن بقیه ابیات آن را به من عنایت كنند.
فرمودند:
بله آقا جان! این خواسته اصلی شما بود! و حضرت هم عنایت فرمودند. بعد پرسیدند:
این شعر را آقای مجاهدی هم دیدهاند؟!
عرض كردم:
بله! یك قسمت آن را تصحیح كردهاند.
فرمودند:
شعر عنایتی آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) شنیدن دارد، آن را برای ما بخوانید.
وقتی كه شعر را برای ایشان خواندم، فرمودند:
من اشعار زیادی در مناقب حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) خوانده و شنیدهام ولی اشعار عنایتی امام لطف دیگری دارد. نسخهای از آن را برای من مرحمت كنید تا خوشنویسی آن را بنویسد و بعد از قاب كردن در این اتاق الصاق شود.
برای تیمن و تبرك به نقل یک بند از این مسمط رضوی بسنده میكنیم:
چرا برای فرج امام زمان (عج الله تعالی) دعا نمیكنند؟!
آقای خالقی موحد تعریف میكردند:
روزی به خدمت آقای مجتهدی رسیدم و به هنگام خداحافظی عرض كردم كه قصد دارم خدمت آیت الله بهاءالدینی (رحمة الله) شرفیاب شوم.
فرمودند:
از قول من به آقا بگویید كه چرا برای فرج آقا امام زمان (عج الله تعالی فرج الشریف) دعا نمیكنند؟!
وقتی كه خدمت آیت الله بهاءالدینی شرفیاب شدم و پیام آقای مجتهدی را با ایشان در میان گذاشتم، دقایقی به فكر فرو رفتند و بعد دست مبارك خود را بر چشم نهادند.
معمولاً در مسجد محل، نماز مغرب و عشا را به ایشان اقتدا میكردم و آن روز نیز این توفیق نصیبم شد. به هنگام قنوت شنیدم كه آقا دعای همیشگی خود را عوض كرده و به جای آن دعای فرج میخوانند! و تا پایان عمر نیز دعای قنوتشان دعای فرج بود:
اللهم كن لولیك الحجة بن الحسن صلواتك علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی كل ساعة، ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسكنه ارضك طوعاً و تمتعه فیها طویلا.
امروز در و دیوار گریه میكنند!
آقای مجاهدی می فرمودند :
روزی در باغ آقای علیزاده واقع در پشت ایستگاه راه آهن مشهد، به خدمت آقای مجتهدی شرفیاب شدم. آن روز حال بكاء شدیدی داشتند و لحظهای از گریستن باز نمیماندند.
گریه های بیاختیار ایشان را بارها دیده بودم و برای من چندان تازگی نداشت، ولی چیزی كه فكر مرا به سختی به خود مشغول میكرد استمرار این حالت گریه در آن روز بود.
در آن حالت استثنایی، نمیتوانستم علت گریههای پی در پی را از ایشان سئوال كنم، و آن ولی خدا را از حال خود منصرف سازم. ساعتی به همین منوال بی آن كه حرفی در میان ما رد و بدل شود.
همین كه ایشان برای چند لحظهای از گریستن باز ماندند، فرصت را غنیمت شمرده، پرسیدم:
علت این گریههای مستمر و بیاختیار شما چیست؟!
فرمودند:
آقاجان! روز عجیبی است! امروز در و دیوار گریه میكند! آسمان گریه میكند! زمین گریه میكند! این درختان باغ گریه میكنند! از آسمان و زمین غم می بارد! آیا اگر شما این صحنهها را میدیدید ساكت مینشستید؟!
من بی اختیار گریه میكنم و علت آن را به درستی نمیدانم، و بعد از چند لحظهای درنگ گفتند:
امروز شاید روز شهادت یكی از ائمه اطهار(ع ) باشد، قراین از این امر حكایت دارد!
مدتی گذشت و یكی از روحانیون به دیدن آقای مجتهدی آمد، از ایشان پرسیدم:
آیا امروز، روز شهادت است؟!
گفتند:
به روایتی امروز، روز شهادت حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) است!
هنگامی كه آقای مجتهدی سخن آن مرد روحانی را شنیدند، به سختی منقلب شدند و در حالی كه به شدت میگریستند گفتند:
قربان مظلومیشان بروم، این گریههای بیاختیار كه بیجهت نیست! آقا امام محمد باقر (علیه السلام) در كودكی در كربلا حضور داشتند و روز عاشورا صحنههای شهادت را یكی پس از دیگری به چشم خود دیدهاند، و تا آخر عمر برای مظلومیت جدشان حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) گریه كردهاند، این گریههای امروز اثر همان گریههاست و مسلماً امروز، روز شهادت آن بزرگوار است نه روز دیگر.
یادی از جناب حاج ملا آقا جان زنجانی : باید ثابت كنی كه عاشقی!
مرحوم حجتالاسلام میرزا تقی زرگری (قدس سره) به خاطر انسی که با عاشق دلسوخته و عارف صاحبدل مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی (رحمت الله) داشتند حالات و روحیات آن مرحوم را به روشنی به تصویر میكشیدند. روزی تعریف كردند:
حاج ملا آقا جان در سفری به عتبات، با سر و وضعی بسیار آشفته و با پای برهنه و بسیار بیدلانه طی طریق میكردهاست. در اثنای راه به دشت همواری میرسد و همین كه میخواهد از كنار جالیزی عبور كند، دهقان سالخورده عربی كه سرگرم آبیاری بوده و به او نهیب میزند كه:
تو كیستی و با این سر و وضع در اینجا چه میكنی؟!
میگوید:
من عاشق و دلباخته مولایم حسین بن علی (علیه السلام) هستم و بیدلانه به زیارت او میروم.
دهقان سالخورده با شنیدن پاسخ حاج ملا آقاجان ، بیل خود را بر میدارد و به او میگوید:
ادعای بزرگی كردی! باید ثابت كنی كه عاشقی!
میپرسد: چگونه؟!
میگوید: در میان عاشق و معشوق حجاب و فاصلهای نیست. از همین جا كه ایستادهای به محبوب خود سلام كن اگر جواب سلامت را دادند كه هیچ و گرنه با همین بیل ادبت خواهم كرد!
حاج ملا آقاجان لحظاتی به فكر فرو میرود و برای آنكه طرف را بیازماید به او میگوید:
تو كه این پیشنهاد را به من میكنی، این آمادگی را در خود میبینی؟!
مرد عرب جواب میدهد:
من كه ادعایی نكردهام تا آن را ثابت كنم، تو باید ادعای خود را ثابت كنی نه من!
كه: البینه علی المدعی، ولی با این وجود سلامی میكنم، شاید جواب سلام مرا دادند!
و بعد تیمم میكند و رو به قبله میایستد و میگوید:
السلام علیك یا ابا عبدالله!
حاج ملا آقاجان از چهار جهت جواب سلام آن دهقان سالخورده را از زبان محبوب خود میشنود و از هوش میرود!
پیرمرد دهقان او را به هوش میآورد و میگوید:
حالا نوبت توست! برخیز و عاشقی خود را ثابت كن!
حاج ملا آقاجان با دست و پایی لرزان میرود و به قول خودش یك وضوی علمایی میگیرد و رو به قبله میكند و با چشمی گریان و دلی سوزان عرضه میدارد:
السلام علیك یا ابا عبدالله! بابی انت و امی یا مولای!
حاج ملا آقاجان میگوید كه من جواب سلام خود را نشنیدم ولی آن پیر مرد عرب كه شكسته دلی مرا دید با لحنی نصیحت آمیز به من گفت:
جواب سلام تو را دادند ولی خیلی آهسته! انسان وقتی میخواهد به خدمت امام بزرگواری چون حسین بن علی (علیه السلام) برسد باید مراتب ادب را رعایت كند و در نهایت احترام و فروتنی به محضر آن حضرت سلام كند نه با ادعا! باید آدم شد و آدمیت به داشتن سر و وضع پریشان نیست!
زیارت بیت الله الحرام به نیابت حضرت علی علیه السلام
آقای رضوی مداح اهل بیت (علیهم السلام) نقل كردند:
مدتی بود آرزو داشتم به زیارت بیت الله الحرام مشرف شوم، یك روز در سال 1366 هـ ش جهت دیدار با آقای مجتهدی به قم مشرف شدم. هنگامیكه خدمت ایشان رسیدم، در همان ابتدای ورود، مبلغ سیزده هزار تومان به من دادند و فرمودند:
شما به مكه مشرف میشوید و این مبلغ خرج زیارت شماست.
از ايشان سؤال كردم چه موقعی مشرف خواهم شد؟
فرمودند:
همین امسال.
عرض كردم: مدت ثبت نام تمام شده و تا یك هفته دیگر تمام حجاج به مكه خواهند رفت.
در جواب فرمودند:
شما احتیاجی به ثبت نام ندارید، آنها خودشان به سراغ شما خواهند آمد.
مجدداً سؤال كردم: با خانواده مشرف میشوم یا تنها؟
فرمودند:
در این سفر صلاح نیست همراه با خانواده باشید، این را هم بدانید كه بعد از این سفر به مدت سه سال راه مكه بسته خواهد شد و برای اینكه شما در این سفر محفوظ بمانید باید به نیابت حضرت امیر (علیهالسلام) محرم شوید.
دو روز بعد كه به اصفهان بازگشتم شخصی از دوستان به من خبر داد كه شما جهت اعزام به مكه انتخاب شدهاید.
به او گفتم: من كه ثبت نام نكرده بودم ! مطلب از چه قرار است؟
او گفت: یكی از فامیلهای ما كه رییس كاروان است به یك مداح نیاز داشت.
من نام چند نفر از مداحانی كه میشناختم به او گفتم ولی قبول نكرد، ناگهان بیاختیار نام شما بر زبانم جاری شد و ایشان با اینكه شما را نمیشناخت گفت:
همین آقا را میخواهم. حال اگر آمادگی دارید وسایل مورد نیاز را تهیه كنید. بنده هم آمادگی خود را اعلام كرده و به مكه مشرف شدم.
هنگامی كه میخواستم محرم شوم به امر آقای مجتهدی به نیابت حضرت امیر (علیهالسلام) احرام بستم و حج را به نیابت حضرت مولا بجا آوردم.
در همان ایام، مراسم برائت از مشركین انجام گرفت و به درگیری منجر شد و شرطههای عربستان شروع به ضرب و شتم و تیراندازی به طرف حجاج نمودند. در آن میان ناگهان با دو نفر از شرطهها كه به طرفم میآمدند روبرو شدم، فوراً در قلبم به حضرت عرض كردم:
یا مولا، میخواستم به مكه مشرف شوم اما نمیخواستم در غربت كشته شوم.
همین كه این مطلب به قلبم خطور كرد، ناگهان دیدم بطور شگفتانگیزی شخصی مرا از آن مكانی كه بودم به طرف دیگر هدایت كرد و شرطهها هیچ عكسالعملی نشان ندادند!
مثل اینكه از او ترسیده بودند و بدین ترتیب از آن مهلكه نجات یافتم.
در آن موقع متوجه مقصود آقای مجتهدی شدم كه فرمودند:
اگر میخواهید سلامت بمانید باید به نیابت حضرت امیر (علیهالسلام) محرم شوید و صلاح نیست با خانواده مشرف گردید و ایشان در آن روز تمام این صحنهها را میدیدند و همچنین كلیه مخارج من در آن سفر دقیقاً سیزده هزار تومان گردید.
مدتی بعد از مراجعت به ایران مجدداً همان رییس كاروان به سراغم آمده و گفت: قرار است تا یك هفته دیگر جهت حج عمره عازم مكه شویم، مدارك مورد نیاز را تحویل دهید تا مقدمات سفر شما را فراهم كنم.
به ایشان گفتم: نه شما به مكه خواهید رفت و نه من.
او در جواب گفت:
وظیفه من گفتن بود و بس، ما به مكه خواهیم رفت، حتی چمدانهای حجاج را تحویل دادهایم و شما پشیمان خواهید شد.
بنده به او گفتم: شما پشیمان خواهید شد كه چمدانها را تحویل دادهاید.
ایشان هم با حالتی تمسخرآمیز گفتند: بالاخره میبینیم چه كسی پشیمان خواهد شد.
دو روز بعد از طرف دولت ایران اعلام شد به دلیل كشتار بیرحمانه حجاج ایرانی فعلاً راه مسدود و تمام پروازها لغو شده است.
بعد از اعلام این مطلب آن شخص مجدداً به سراغم آمد و گفت: شما از كجا میدانستید كه راه مسدود میشود؟
به او گفتم: همان شخصی كه مرتبه قبل مرا به مكه فرستادند به من خبر داده بودند كه به مدت سه سال راه مسدود میشود و همانطور كه آقای مجتهدی فرموده بودند راه مكه بعد از سال شصت و شش هـ ش به مدت سه سال مسدود و مجدداً در سال هفتاد هـ ش باز شد.
توسل به ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عج) در صحرای عرفات
آقای حاج ابراهیم اسفهلانی نقل كردند:
زمانی یكی از پیرزنهای فامیل ما همراه خانوادهاش به مكه مكرمه مشرف شد، او در صحرای عرفات كه تمام خیمهها یك رنگ میباشد از خانواده خود جدا شده و آنها را گم میكند و هر چه جستجو میكند به نتیجهای نمیرسد، به زبان اهالی آنجا هم آشنایی نداشته است كه از آنها سؤال كند تا او را راهنمایی كنند.
در این هنگام نا امید شده و تمام درها را به روی خود بسته میبیند و متوسل به ساحت مقدس حضرت بقیه الله (علیهالسلام) میشود و عرضه میدارد:
آقا جان! من یك پیرزن تنها چه كنم؟
در همین حال یكمرتبه آقای مجتهدی را مشاهده میكند كه از مقابل به طرف او میآیند بعد از سلام به آقا میگوید: گم شدهام. آقا به او میگویند:
با چه كسی آمدهاید، میگوید: همراه خانوادهام.
ایشان میفرمایند:
همراه من بیایید تا شما را به خیمه خانوادهتان برسانم و به راه میافتند. هنوز چند قدمی بیشتر بر نداشته كه به خیمه میرسند.
هنگامی كه پیرزن به خیمهاش میرسد هر چه به ایشان اصرار میكند كه بفرمایید داخل آب یخی میل نمایید، آنگاه تشریف ببرید میفرمایند:
كار دارم باید بروم.
بعد از اینكه آن پیرزن همراه خانوادهاش به ایران مراجعت میكند و آقای حاج ابراهیم به دیدنش میرود، پیرزن از ایشان میپرسد به دیدن آقای مجتهدی رفتهاید؟
آقای حاج ابراهیم با تعجب میگوید: آقا به مکه مشرف نشدهاند!!
آن پیرزن میگوید خودم ایشان را در عرفات دیدم و مرا به خیمه رساندند... !
توسل به امام زمان (عج) برای درمان بیماری
مرحوم حاج مرشد میگفت:
در ایام ماه مبارك رمضان كه آقای مجتهدی در كوه خضر نزدیك مسجد مقدس جمكران بیتوته داشتند خدمتشان رسیدم، ایشان برایم نقل كردند:
چند شب پیش كه پاسی از شب گذشته بود داخل اتاق كوه نشسته بودم كه متوجه شدم صدای پایی میآید و بعد از چند لحظه شخصی داخل اتاق شد و آنجا نشست، چون در تاریكی چیزی پیدا نبود جلو رفته ودیدم مردی همراه با یك بچه میباشد.
بعد از آنكه نشست، گفت این بچه را كه میبینید حدود ده سال است مبتلا به نوعی بیماری شده است كه خوابش نمیبرد و با اینكه وضع مالیم خوب نیست او را نزد تمام متخصصین بردهام حتی جهت مداوا به خارج از كشور هم رفتهام ولی نتیجهای نگرفتهام.
هنگامی كه از پزشكان مأیوس گشتم، متوسل به حضرات معصومین (علیهمالسلام) شدم و او را به مشهد مقدس خدمت آقا علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) برده و شفایش را از حضرت طلبیدم، سپس او را نزد بیبی معصومه (علیهالسلام) آورده و بهبودی او را طلب نمودم، در آنجا سؤال كردم آیا محل مقدسی غیر از حرم بیبی (علیهاالسلام) در اینجا هست؟ گفتند: آری مسجد جمكران، او را به مسجد جمكران برده و بعد از توسل باز سؤال نمودم آیا مكان مقدس دیگری غیر از اینجا هست؟ گفتند: بلی، كوه خضر.
اكنون او را به اینجا آوردهام و شفایش را میخواهم.
آقای مجتهدی میفرمودند:
همینطور كه این پدر ماجرای غمانگیز بیماری فرزندش را تعریف میكرد از شدت ناراحتی منقلب شدم و از اتاق بیرون آمدم و با صدای بلند شروع به مناجات نمودم، (ناگفته نماند كه ایشان دارای نغمهای داوودی و صدایی بسیار زیبا و گرم بودند) در اثر صدای مناجات كم كم خواب چشمان پسرك را فرا گرفت و پلكهایش بر روی هم رفت.
در این هنگام پدر بچه كه میدید فرزندش بعد از ده سال به خواب رفته است از اتاق بیرون دوید و دامن مرا گرفت و گفت: تو امام زمان هستی و بچه مرا شفا دادی.
به او گفتم: من امام زمان نیستم، حضرت پسرت را شفا دادند. باز میگفت: خیر، شما امام زمان هستید. گفتم: این حرف را نزن، خودت توسل و توجه نمودی و حضرت فرزندت را شفا دادند.
بالاخره آن شب را آنجا خوابیده و صبح روز بعد همراه فرزندش آنجا را ترك كردند.
از دیگر حالات آقای مجتهدی این بود كه هرگاه كسی بدون توجه و توسل به حضرات معصومین (علیهمالسلام) به ایشان رجوع میكرد و مستقیماً به سراغشان میآمد او را از خود دور كرده و به ائمه معصومین (علیهمالسلام) متوجه مینمودند، اگر در مشهد بودند افراد را متوجه حضرت رضا (علیهالسلام) میكردند، و اگر در قم بودند به بیبی حضرت معصومه (علیهاالسلام) سوق میدادند، و با یك حركت آنها را از خود دور مینمودند.
آقای كریمی میگفتند: یكمرتبه در مشهد مقدس خدمتشان بودم كه عدهای بچه معلولی را نزد ایشان آورده و شفایش را طلب كردند.
آقای مجتهدی فرمودند:
بلند شوید، بلند شوید، برای چه به اینجا آمدهاید!
خدمت آقا علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) بروید و ناله و زاری كنید، و از حضرت شفایش را بگیرید.
ایشان هیچ گاه حاضر نبودند مورد توجه قرار گیرند و پیوسته میفرمودند:
ما باید از آجرها و كاشیهای حرمهای مطهر و مقدس ائمه (علیهمالسلام) حاجت بگیریم و از خشتها و ساختمانهای منسوب به این بزرگواران شفا بگیریم.
حاضر شدن آقای مجتهدی با گفتن صد مرتبه صلوات
جناب یزدان پناه میفرمودند:
دوستی داشتم به نام آقای سلیمی كه هرگاه به زیارت حضرت رضا (علیهالسلام) مشرف میشد، به دیدن آقای مجتهدی هم میرفت، در یكی از سفرها وقتی به سراغ آقا میرود ایشان را پیدا نمیكند و به او میگویند آقا به محلی بیرون از شهر رفتهاند.
او كه خیلی ناراحت بوده شب در عالم رؤیا آقای مجتهدی را میبیند، ایشان به او میفرمایند:
هر وقت خواستی مرا ببینی صد مرتبه بگو:
«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»
آقای یزدان پناه میگفتند: یك شب كه دچار بیخوابی شده بودم در دل شب برخاسته و به قصد حرم حضرت معصومه (علیهاالسلام) از منزلمان كه درخیابان صفاییه بود خارج شده و با پای پیاده به سمت حرم به راه افتادم در بین راه ناگهان به یاد كلام آقای مجتهدی كه به آقای سلیمی فرموده بودند افتادم و چون مشتاق زیارت ایشان بودم با اینكه در آن موقع ایشان در مشهد به سر میبردند به همان ترتیب شروع به فرستادن صلوات نمودم.
هنگامی كه به سه راه موزه رسیدم در كمال تعجب و شگفتی دیدم آقای مجتهدی در مقابلم ایستادهاند ایشان تبسمی نموده و بنده نزدشان رفتم و پس از سلام و احوالپرسی و گفتگو عرض كردم: چطور شد كه شما به اینجا آمدید؟
فرمودند: آقاجان من به اراده خودم نیامدهام
مجدداً عرض كردم: چه موقع برمیگردید؟ فرمودند:
من از خود اختیاری ندارم هر وقت بیبی (علیهاالسلام) امر بفرمایند حركت میكنم.
سپس خداحافظی نموده و رفتند!!
صبح روز بعد نزد آقای حاج میرزا حسین مینایی كه از دوستان آقا بود و هر موقع ایشان به قم تشریف میآوردند به منزل او وارد میشدند رفتم و گفتم:
دیشب آقای مجتهدی قم بودند.
آقای مینایی گفت: این غیر ممكن است زیرا اگر ایشان به قم آمده بودند منزل ما میآمدند و شما اشتباه میكنید.
به او گفتم من با ایشان صحبت كردم چطور ممكن است اشتباه كرده باشم.
این جریان گذشت تا اینكه آقای مینایی به مشهد مشرف شده و در آنجا خدمت آقای مجتهدی رسیده بود و از ایشان سؤال كرده بود كه آیا فلان شب شما به قم آمده بودید؟
آقا فرموده بودند:
بله رفیقمان ما را میخواست ما هم به قم آمده و فوراً به مشهد برگشتیم ...!
عاقبت جدایی از راه ائمه اطهار (علیهم السلام)
استاد مجاهدی تعریف كردند:
در یكی از سفرهایی كه به پابوس حضرت ثامن الحجج (علیهالسلام) مشرف شده بودم، روزی در صحن مطهر با چند نفر از دراویش كه آنها را میشناختم برخورد كردم، با اینكه مدتی در مشهد بودند آنها را در حرم ندیده بودم!
لذا به آنها گفتم شما را در حرم نمیبینم؟
شخصی از آنها گفت:
پیر اجازه نداده بود كه به حرم بیاییم !
به او گفتم حضرت رضا (علیهالسلام) هر روز بار عام میدهند، یعنی چه كه پیر اجازه نداده بود! و بسیار ناراحت شدم!!
وقتی از حرم خارج شدم به منزل آقای مجتهدی رفتم، هنگامی كه خدمت آقا رسیدم فرمودند:
آقای مجاهدی شما را ناراحت میبینم؟
عرض كردم مسألهای نیست،
باز فرمودند:
آن مردك در حرم به شما چه گفت؟
بنده هم جریانی كه اتفاق افتاده بود را برایشان بازگو كردم.
آقا با شنیدن این مطلب یكمرتبه به قدری ناراحت شدند كه رگ وسط پیشانی ایشان برآمده و حجم بدنشان دو برابر شد و حالتی بسیار عجیب به ایشان دست داد كه اصلاً قابل توصیف نیست!
بعد از چند لحظهای كه به حالت عادی برگشتند فرمودند:
آقای مجاهدی دیگر تمام شد، همین امشب او در بدترین جای ممكن میمیرد و سپس فرمودند:
تا كی دكان داری! تا كی حقه بازی!
روز بعد كه از منزل خارج شده بودم ، مجددا همان دراویش را دیدم كه بسیار نارحت و پریشان می باشند و تكه پارچه ای سیاه به لباس خود زده اند وقتی علت آنرا جویا شدم گفتند :
دیشب پیر خرقه تهی كرده است ، پرسیدم در كجا ؟ گفتند : هنگام قضای حاجت در مستراح از دنیا رفته است .
همچنین زمانی آقای مجتهدی فرمودند :
در مسیر سلوك عده ای از این اقطاب دراویش را دیدم كه در بیابانی خشك در حالی كه اطرافشان را محصور كرده اند و در حال عذابند .
سیره و روش جناب مجتهدی نه تنها هیچگونه مرید و مرید بازی را تایید نمی كرد ، بلكه می فرمودند اینگونه مسائل طبق حدیث شریف :
كل من شغلك عن الحق فهو صنمك
هر چه تو را از خدا باز دارد همان بت توست
بازدارنده و مخالف اصول سلوك است .
ایشان هیچگونه احترامی برای كسانی كه چنین روشهایی داشتند قائل نبودند . احترام ایشان فقط بر محور خلوص نیت و صفای باطن و محبت و عشق ورزی به ذوات مقدس چهارده معصوم - ع - و دستگیری و گره گشایی از دوستان و دل شكستگان اهل بیت - ع - دور می زد .
مكتب ایشان فقط و فقط غلامی و بندگی آستان مبارك حضرات ائمه بود و لحظه ای از توسل و توجه به آن حقایق همیشه جاوید غافل نبودند .
چنین زنی در عالم پیدا نمیشود
جناب حاج رضا وقاری از شیفتگان حضرت زهرا (علیهاالسلام) نقل كردند:
در ایامی كه شبهای چهارشنبه هر هفته از قزوین به مسجد مقدس جمكران در قم مشرف میشدم، پس از زیارت حضرت معصومه (علیهاالسلام) به دیدن آقای مجتهدی كه در آن موقع در قم به سر میبردند میرفتم.
یك شب چهارشنبهای كه به مسجد مقدس جمكران رفته بودم بعد از توسل و خواندن نماز امام زمان (علیهالسلام) در سجده به حضرت عرض كردم من یك همسری میخواهم كه كنیز حضرت زهرا (علیهاالسلام) باشد و بدین منظور در سجده صد مرتبه حضرت را به مادرشان حضرت فاطمه (علیهاالسلام) قسم دادم.
بعد از اتمام توسل كه به قم برگشتم به دیدن آقای مجتهدی رفتم. هنگامی كه خدمتشان رسیدم همین كه چشم ایشان به من افتاد شروع به گریه نموده و فرمودند:
آقا رضا جان، حضرت میفرمایند چرا این قدر ما را به مادرمان حضرت زهرا (علیهاالسلام) قسم میدهید حضرت میفرمایند: چنین زنی كه شما میخواهید در عالم پیدا نمیشود و خلق نشده است
و این چنین آن شب جواب مرا از طرف حضرت عنایت فرمودند.
قهر كردن با حضرت معصومه (علیها السلام)
حجت الإسلام دكتر محمد هادی امینی، فرزند برومند مرحوم آیت الله علامه امینی صاحب كتاب نفیس «الغدیر» نقل كردند:
در سال 1349 هـ ش پس از وفات مرحوم پدرم علامه امینی، به خاطر تألیف و نشر كتابی به نام «قهرمان فخر» كه در آن مطالبی بر ضد حزب بعث درج شده بود؛ دولت عراق تصمیم به جلب و محاكمه من گرفت.
لذا مجبور به ترك نجف اشرف و عازم ایران شدم و در تهران اقامت گزیدم و در آنجا بحمدالله مشغول به فعالیتهای مذهبی در چند هیأت و بیان مطالب كتاب گرانقدر «الغدیر» گردیدم و در بعضی از ایام مرتباً هفتهای یك یا دو مرتبه به آستان بوسی حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) در قم شرفیاب میشدم.
تا اینكه ضمن تشرفاتم مطالبی را كه مقداری از آنها دنیوی و مقداری اخروی بود از بیبی تقاضا نموده و به ایشان عرض كردم كه تا حوائج مرا ندهید، دیگر به آستانه بوسی شما نخواهم آمد.
مهمترین حاجتی كه از ایشان داشتم این بود كه مرا به عنوان نوكر خودشان بپذیرند، به این جهت متجاوز از چهار سال مرتباً به قم سفر میكردم ولی به زیارت بیبی نمیرفتم و با ایشان قهر كرده بودم.
به قول مرحوم پدرم علامه امینی، باید حوایج را با زور هم كه هست از این خاندان گرفت. آنها صاحب احسان و فضل و جود میباشند و خواستههای افراد را برآورده میسازند.
بعد از گذشت این مدت، شبی در منزل آقای فاضل طباطبایی حائری كه ایشان هم از كربلا به ایران عزیمت كرده و در حضرت شاه عبدالعظیم (علیهالسلام) اقامت گزیده بودند دعوت داشتم.
هنگامی كه به منزل ایشان وارد شدم شخصی به نام آقای سیدحسین درافشان از من پرسیدند :
شما آقای امینی هستید؟
عرض كردم: بله.
فرمودند: آقای جعفر مجتهدی شما را احضار كردهاند.
گفتم: ایشان را نمیشناسم.
فرمودند: از بزرگان اهل سلوك و عرفان و از زهاد زمان و صاحب كرامات میباشند.
باز گفتم: بنده ایشان را نمیشناسم و آدرس محل سكونتشان را هم نمیدانم. آقای درافشان مجدداً فرمودند:
ایشان میخواهند شما را ملاقات كنند و به من دستور دادهاند این پیام را به شما ابلاغ كنم و محل سكونت ایشان در قم میباشد.
بالاخره مجلس تمام شد و به تهران بازگشتم و پیوسته در این فكر بودم كه چگونه آقای مجتهدی را پیدا كنم و در خلال این مدت به قم میرفتم ولی به آستانه بوسی حضرت معصومه (علیهاالسلام) مشرف نمیشدم و در درونم راجع به این موضوع كشمكشهای زیادی بود تا اینكه بیست و هفتم ماه رجب در حالیكه هوا بسیار گرم بود، راهی قم شده و آدرس آقای مجتهدی را پرسیدم و به سراغشان رفتم.
هنگامی كه میخواستم زنگ منزلشان را بزنم در این فكر بودم كه اول ایشان را آزمایش كنم، چون از این افراد زیاد دیدهام و تا آنها را امتحان نكنم با آنها رابطه برقرار نمیكنم.
بالاخره زنگ را بصدا درآوردم، چند لحظه بعد شخصی با قیافهای ملكوتی و بسیار جذاب و عجیب در حالیكه عصایی در دست داشتند، كمی از درب را باز نموده و گفتند:
چه میخواهی؟
بنده سلام كرده و گفتم: آقا! آمدهام شما را زیارت كنم.
فرمودند: نه، با من چكار دارید؟ من مریض میباشم، بگذارید به حال خود باشم.
عرض كردم: آقا! شما مرا احضار كردهاید.
فرمودند:
من با كسی میانه و رفاقت ندارم و هیچكس را هم احضار ننمودهام.
مجدداً عرض كردم: من از راه دور آمدهام، اجازه دهید كمی استراحت كنم.
باز فرمودند:
اذیتم نكنید، برگردید.
گفتم: آقا! من از راه دور آمدهام و تشنهام، اجازه دهید چند دقیقهای در دهلیز منزل شما بنشینم.
فرمودند:
اگر اینطور است بفرمایید و درب را كاملاً باز نمودند.
در طی این مدت ایشان با دقت خاص به من نگاه میكردند هنگامی كه وارد خانه شدم فرمودند:
بیایید داخل اتاق بنشینید.
هنگامی كه نشستم گفتند:
شما چرا از حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) قهر كردهاید؟
گفتم: آقا! این چه فرمایشی است؟ من چه كسی هستم كه بخواهم با حضرت قهر كنم.
فرمودند:
چه نسبتی با علامه امینی دارید؟
عرض كردم: هیچ نسبتی ندارم. ( نظر به اینكه مرحوم پدرم فوت كرده بود و در ظاهر هیچ اتصالی با ایشان نداشتم).
فرمودند: ممكن نیست، شما با ایشان نسبتی دارید.
گفتم: از كجا استنباط كردید؟
فرمودند:
سالها بود كه مرحوم امینی را ندیده بودم، همین كه درب را باز كردم مشاهده نمودم كه ایشان پشت سر شما ایستادهاند و آنقدر ایستادند تا اینكه شما وارد خانه شدید.
عرض كردم: معذرت میخواهم ایشان پدر بنده میباشند. آقای مجتهدی فوراً به كمك عصا برخاستند و مرا در آغوش گرفته و شروع به گریه نمودند و بنده هم شروع به گریه نمودم تا اینكه نشستیم، ایشان مجدداً فرمودند:
چرا از بیبی قهر كردهاید؟!
بطور انكارآمیزی گفتم: آقا! قهر! این چه فرمایشی است؟
گفتند:
نه، بیبی فرمودهاند: « به امینی بگویید به حرم بیا ما دوستش داریم، از ما دوری نكند» مطالبی كه از ما خواسته مقداری از آن به دست ماست كه انجام میدهیم ولی مقداری از آنها به دست خداوند میباشد باید از او بخواهد».
بعد از آنكه مقداری با ایشان صحبت كردم به دستور ایشان از همانجا به حرم بیبی حضرت معصومه (علیهاالسلام) رفتم و به بیبی سلام نموده و عرض كردم:
خانم! من همان محمدهادی امینی هستم كه متجاوز از چهار سال است قهر كردهام و هم اكنون به دستور میرزا جعفر آقای مجتهدی به اینجا آمدهام.
اگر قول میدهید مطالبی كه خواستهام تحقق پیدا كند به حرم میآیم و الا دیگر نخواهم آمد.
چند روز بعد از این واقعه خدمت مرحوم آیت الله مرعشی نجفی رسیدم، بعد از سلام و احوال پرسی یكمرتبه ایشان گفتند:
آقای امینی چرا با حضرت معصومه (علیهاالسلام) قهر كردهاید؟
گفتم: چطور شده آقا جان؟! مگر من چه كسی هستم كه قهر كنم؟
ایشان گفتند:
حضرت بیبی (علیهاالسلام) فرمودند: « به امینی بگو: ما تو را دوست داریم به حرم ما بیا».
به آقای مرعشی گفتم: چند روز قبل میرزا جعفر آقای مجتهدی هم همین مطلب را فرمودند.
آقای مرعشی گفتند:
آقای مجتهدی گوی سبقت را ربودهاند، اگر مطالبی به شما گفتند، حتماً مرا هم مطلع فرمایید، زیرا ایشان با اهل بیت (علیهمالسلام) ارتباط مستقیم دارند و اهل بیت (علیهمالسلام) ایشان را پذیرفتهاند...
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
زندگی و سلوک عارف بالله جناب شیخ جعفر مجتهدی بگونه ای خاص از دیگران متمایز است ، ایشان در توسل به ائمه معصومین (ع) بسیار استثنایی و ممتاز بوده و در تمام مراحل زندگی شگفت خویش همواره منادی یک پیام اصولی بودند :
« توسل و محبت خالصانه و هر چه بیشتر به اهل بیت (ع ) »
بگونه ای که هیچ گاه از ایشان دیده نشد که جز فرا خواندن افراد به سیره ائمه اطهار (علیهم السلام) کار دیگری از ایشان سر زده باشد .
سخن از کرامات و حکایات ایشان بیشتراز این جهت قابل توجه است که یک عاشق و سالک راستین الی الله تا چه حد می تواند در این مسیر به تعالی برسد ، در این صورت است که می بینیم داشتن کرامتی مثل طی الارض و صد ها کرامت بی بدیل برای ایشان کاملا عادی است و ملاک اصلی در مکتب ایشان میزان خلوص نیت وتوسل به اهل بیت (ع ) است ...
مکتبی که ایشان خود را غلام آن می دانستند و به عمل نیز آنرا ثابت کردند ... آنچه در این بخش در مورد زندگی این خدمتگزار اهل بیت (علیهم السلام ) نقل شده تنها قسمت بسیار کوچکی از حکایاتی است که قابل نقل و ذکر بوده و تنها قطره ای است از بسیار ... اما پیش از آن لازم است که در مورد شیوه خودسازی و سلوک ایشان نکات بسیار مهمی را ذکر نماییم .
گفتار زیر توسط استاد محمد علی مجاهدی از شاگردان خاص و ارادتمندان جناب مجتهدی در مورد شیوه سیر و سلوک ایشان نوشته شده که برای آشنایی هر چه بیشتر توصیه می کنیم پیش از خواندن سایر قسمتها آنرا مطالعه بفرمایید :
1- شیوه سلوكی آقای مجتهدی در توسل مستمر به حضرات معصومین (علیهم السلام) خصوصاً مولی الكونین حضرت ابی عبد الله الحسین (علیه السلام) كاملاً نمودِ عینی پیدا میكرد و اگر روزی صد بار نام سالار شهیدان را در محضر ایشان بر زبان میراندند در هر بار به حدی منقلب میشدند كه بیاختیار به سان ابر بهار میگریستند و بغضی دیر پای گلوی ایشان را در هم میفشرد، به طوری كه اغلب قادر به ادامه صحبت نبودند و كلامشان در این حال ناتمام میماند.
2- میزان محبتی كه در اعماق وجودشان نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) ریشه دوانیده بود، در بیان و توصیف نمیگنجد و میفرمودند كه:
« به بركت محبت این ذوات مقدس راه چندین ساله را میتوان در فاصله زمانی كوتاهی طی كرد و حجابها را از میان برداشت. »
مرحوم حجت الاسلام نصیری بر این باور بود كه:
« میزان محبتی كه در قلب جناب مجتهدی نسبت به آل الله وجود دارد اگر در میان مردم تقسیم كنند همه مردم عاشق آن ذوات مقدس میگردند! »
3- بارها آقای مجتهدی بر این نكته پای میفشردند كه:
« خدمت خالصانه به خلق خدا خصوصاً به شیعیان و محبان آل الله، راه دور و دراز مقصود را نزدیك میكند و در اثر توفیق خدمت میتوان جاده صد ساله را به گامی طی كرده، و دل شكستهای را به خاطر خدا آباد كردن میتواند پشتوانه مطمئنی برای آبادی دنیوی و برزخی و اخروی انسان باشد. »
طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی.
4- جناب ایشان اهل سلسلهای نبودند چرا كه مجذوبان سالك را با سلسله و خانقاه كاری نیست. روزی به من فرمودند كه:
« در مسیر سیر برزخی خود به مكانی رسیدم كه با موانعی مخصوص محصور شده بود و اقطاب را در آن مكان گرد آورده بودند وقتی از علت آن جویا شدم گفتند كه اینان باید در انتظار مریدان خود بنشینند تا به همراه آنان در پیشگاه عدل الهی حاضر گردند و پاسخگوی ارشادات خود باشند. »
5- ادب آقای مجتهدی زبانزد خاص و عام بود و برای ذراری ائمه اطهار (علیهم السلام) خصوصاً، احترام فوق العادهای قایل بودند و پیش از عارضه سكته مغزی، در پیش پای آنان تمام قد بلند میشدند و به ندرت اتفاق میافتاد كه در حضور آنان بنشینند و به هنگام خداحافظی در نهایت ادب آنان را تا در خروجی بدرقه میكردند.
6- برای زایران حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و كریمه اهل بیت حضرت معصومه (علیها السلام) و كسانی كه برای زیارت مسجد جمكران میرفتند، احترام زایدالوصفی از خود نشان میدادند، خصوصاً زایرانی كه با قلبی شكسته و با حالی زار و خسته توفیق بر قراری ارتباط معنوی با این ذوات مقدس را پیدا میكردند با پذیرایی روحانی این مرد بزرگ رو به رو میشدند و به هنگام حضور در عتبات عالیات نیز همین شیوه مرضیه را درباره زایران معمول میداشتند.
7- جناب آقای مجتهدی میفرمودند كه:
« هر سالكی به رفیق راه نیاز دارد تا به اتفاق در مسیر مشتركی كه دارند طی طریق كنند . »
از مرید بازی جداً در پرهیز بودند و آن را دام راه اولیا میدانستند.
8- جناب آقای مجتهدی علاوه بر قرآن كریم و نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه و ادعیه مأثوره، یاران همراه را به مطالعه غزلیات حافظ و وحدت كرمانشاهی و نیز مراثی عاشورایی عمان سامانی و حجت الاسلام نیرتبریزی تشویق میكردند و خود نیز در ضمن توسلات از اشعار این بزرگان غافل نمیشدند.
9- در محفلی كه ایشان حضور داشتند جایی برای غیبت و تهمت وجود نداشت، زیرا جاذبه وجودی ايشان اجازه صحبتهای متفرقه را به احدی نمیداد چه رسد به مطالبی كه آلوده به دروغ و غیبت و تهمت باشد! محضر ایشان سرشار از معنویت و شور و حال بود و انسان در محضر آن مرد خدا احساس سبكباری عجیبی میكرد به طوری كه گاه وجود خود را نیز فراموش كرده و از گذشت زمانی بیخبر میماند.
10- ایشان هیچگاه دستور و یا ذكری به افراد نمیدادند و اگر باطناً ناگزیر از این امر میشدند آن را به صورت غیر مستقیم بیان میكردند. مثلاً اگر بر طرف شدن مشكل فردی را در رفتن به مسجد جمكران میدیدند. میفرمودند:
« انشاءالله به مسجد جمكران میرویم و در آنجا دامن حضرت ولی عصر (علیه السلام) را میگیریم و مشكل خود را بر طرف میكنیم. »
11- حضرت آقای مجتهدی به ندرت به تعریف و یا تكذیب افراد میپرداختند مگر این كه خود را باطناً ناگزیر میدیدند، و تكذیب ایشان نیز گزنده به نظر نمیرسيد به شكلی كه اگر قرار بود كه صفت زشت یا عمل نكوهیده یك مدعی سلوك و ارشاد را مورد نقد قرار دهند :
اولاً در پاسخ سئوال كننده، نام طرف را تكرار نمیكردند و با ایراد مثالی از دیگران، مسأله را مورد بررسی قرار میدادند و به هنگام تعریف از اشخاص نیز، شور و حال فعلی آن شخص را در نظر میگرفتند و بیآنكه گذشته و یا آینده او را در تعریف خود دخیل بدانند، در جملهای كوتاه نظر خود را ابراز میداشتند.
12- من شخصاً در طول آشنایی دامنه دار و طولانی خود با آقای مجتهدی هرگز مشاهده نكردم كه ایشان دیناری از افراد پول دریافت دارند و یا از افراد انتظار مادی و مالی داشته باشند، بلكه مطلب كاملاً بر عكس بود و ایشان برای رفع مشكلات مالی افراد از خود مایه میگذاشتند .
13- آقای مجتهدی در صورتی كه یكی از دوستان خود را در خور شنیدن رازی میدیدند و باطناً خود را از این امر ناگزیر مییافتند از تجربههای سلوكی خود یا خاطرههای شیرینی كه داشتند با او صحبت میكردند و این گونه نبود كه هر كس كه از راه برسد این توفیق شامل حالش گردد! و تعداد این دوستان رازدار حضرت آقای مجتهدی از انگشتان دست تجاوز نمیكرد و این كه امروز هركجا میروید صحبت از ایشان و مكاشفات و كرامات آن مرد خدا است اغلب این گفتگوها با واسطه صورت میگیرد یعنی این مطلب را در جایی شنیده و یا خواندهاند و از همین روی اختلافات و تفاوتهایی در نقل قولها راه مییابد كه گاه اصل مطلب را زیر سؤال میبرد!
14- در انتساب برخی از مطالب به آقای مجتهدی باید جداً تردید كرد زیرا برخی از آنها با روش سلوكی آن مرد بزرگ منافات دارد. امیدواریم كه طالبین راستین ، از روش سلوكی و نقطه نظرات ایشان به خوبی واقف گردند و در عدم پذیرش مطالب سخیفی كه با كیان و شخصیت آن بزرگوار در تضاد است، تردید نكند و حداقل در صورت تردید با مراجعه به یاران صادق و راستین ایشان صحت و سقم مطلب را جویا شوند.
15- آقای مجتهدی احدی را تحت عناوینی از قبیل: جانشین و نایب مناب خود معرفی نكردهاند و اگر چنین اتفاقی صورت میگرفت با شیوه سلوكی ایشان كاملاً در تضاد بود، چرا كه روش سلوكی مجذوب سالك با روش متداول در سلسلههای درویشی كاملاً فرق میكند و كار سالكان مجذوب آن هم از نوع خانقاهی آن را نباید با شیوه مجذوبان سالك یكی دانست.
16- آقای مجتهدی بارها بر این مطلب تأكید میكردند كه صرف حضور افرادی در محضر انسانهای وارسته و راه رفته نمیتواند ملاك كمال سلوكی آنها باشد، بلكه نشان دهنده توفیقی است كه هر از گاه خداوند نصیب آنان میسازد تا از مشاهده اولیای خدا به خود آیند و پا در راه خود سازی بگذارند و با تزكیه نفس و تحمل ریاضتهای شرعی عملاً در راه سلوك الی الله گام بردارند و میفرمودند:
« هر سالكی باید با پای خود این مراحل را طی كند و با پای دیگران نمیتوان طی طریق كرد.
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
بسم الله الرحمن الرحيم _ اللهم اشفع كل مريض _ باخبرشديم كه مرجع عاليقدر تشيع حضرت آيت الله شيخ جواد تبريزي دربستر بيماري به سر مي برند وبيماري سرطان ايشان حاد شده اماپس از تحقيقات لازم فهميديم ايشان كمي بهترشده ودر مرض بيماري وسلامتي قرار دارند** از شما دوستداران اميرالمومنين عليه السلام درخواست دارم براي شفاي عاجل اين زعيم عاليقدر تشيع وتمامي مريضان شيعه دعا كنيد ** يا علي مدد
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|
درآستانه عيدفطر عيد ميهمانان ضيافت الله هستيم ونمي دانم بگويم مبارك باشد يانه چون ماه مبارك رمضان هم ماه خدا در حال اتمام است وبايد گفت: صد شكر كه اين عيد آمد وصد حيف كه ماه مبارك رمضان مي رود وما هنوز اندر خم يك كوچه ايم ماه مولامون اميرالمومنين عليه السلام البته همه ماه هاي خدا مخصوص حضرات معصومين است ولي درآخر كلام ياامير المومنين آقا عيديمون اين باشه :
*** اللهم اشفع كل مريض*** و*** اللهم عجل لوليك الفرج ***
+
نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر
|