تبليغاتX
یا حیدر کرار علی ادرکنی صلوات اله علیه
السلام علیک ایها المسبب الفرحه قلب الزهرا سلام اله علیها

رد دلائل اهل سنت

أفمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى فما لكم كيف تحكمون؟

(سوره يونس آيه 35)

اگر چه هر يك از استدلالات گذشته در فصول پيشين براى اثبات خلافت بلا فصل على عليه السلام كافى بنظر ميرسد ولى براى اتمام حجت و تكميل مباحث قبلى در اين فصل نيز برد پاره‏اى از دلائل اهل سنت كه سست‏تر از تار عنكبوت است اشاره ميشود تا حقيقت امر براى طالبان حق روشن گردد.

دليل يكمـچون ابو بكر نسبت برسول خدا فداكارى كرده و هنگام هجرت با او سفر كرده و مصاحب او و رفيق غار بود لذا از روى در قرآن نام برده شده و اين فضيلت دليل شايستگى او بر خلافت ميباشد.

رد دليل فوقـاولا چنانكه در فصل يكم اين بخش بثبوت رسيد امامت و جانشينى رسول خدا منشأ الهى دارد و امام بايد از جانب خدا تعيين شده و بوسيله پيغمبر بمردم ابلاغ گردد همانطوريكه برابر آيه تبليغ در غدير خم تعيين و ابلاغ گرديده است.

ثانيا مسافرت ابو بكر با آنحضرت طبق قرار قبلى نبوده بلكه تصادفا در راه باو برخورد كرده بود و طبرى در جزء سيم تاريخ خود مينويسد كه ابو بكر از عزيمت پيغمبر اطلاعى نداشت .

ثالثا نفس مصاحبت دليل فضيلت نميشود زيرا حضرت يوسف نيز در زندان عزيز مصر با دو نفر كافر كه بارباب انواع قائل بودند مصاحب بود كه در اينمورد خداوند از قول او فرمايد:يا صاحبى السجن ءارباب متفرقون خير ام الله‏الواحد القهار؟ (1) اى دو مصاحب و رفيق من آيا خدايان متفرق (كه شما قائليد) بهترند يا خداى يكتاى قاهر؟) پس ممكن است دو نفر هم كه با هم تضاد عقيده دارند با هم يار و مصاحب شوند.

رابعا اين سخن كه از ابو بكر در قرآن ياد شده دليل بر مذمت و طعن او است نه دليل بر فضيلت او زيرا آيه شريفه چنين است:فقد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثانى اثنين اذ هما فى الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا (2) يعنى خداوند پيغمبرش را موقعيكه كافران او را (از مكه) بيرون ميكردند يارى نمود و يكى از آندو تن (رسول خدا) كه در غار بودند برفيق و همسفر خود (بابو بكر كه از ترس مشركين مكه پريشان و مضطرب بود) گفت اندوهگين مباش كه خدا با ما است.

از بيان آيه معلوم ميشود كه ابو بكر از اين مصاحبت و مرافقت اتفاقى پشيمان بوده با اظهار عجز و بيم پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را ناراحت مينمود و آنحضرت او را دلدارى ميداد.و اينجا سؤالى پيش ميآيد كه آيا حزن و اندوه ابو بكر براى خدا بوده و عمل نيكى محسوب ميشد يا بر عكس صرفا از ترس جان خود اندوهگين بود؟

اگر حزن او در راه خدا بود چرا پيغمبر او را از عمل نيك منصرف ميكرد و اگر از ترس جان خود بود در اينصورت اين آيه نه تنها بر فضيلت او دلالت ندارد بلكه بز دلى و ترسوئى او را ميرساند كه در نتيجه اين جبن و ضعف پيغمبر را نيز ناراحت ميكرده است و خداوند هم در آن غار مخوف پيغمبر را مورد لطف و توجه قرار داده و هيچگونه ارزشى بمصاحبت ابو بكر قائل نشده است زيرا در دنباله آيه مزبور فرمايد:فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها.پس خداوند آرامش خاطر بر پيغمبرش نازل فرمود و او را با سپاههاى غيبى كه شما نديده‏ايد تأييد نمود.طرفداران ابو بكر ميگويند خداوند آرامش و سكون خاطر را بابو بكر فرستاد نه برسولش زيرا آنحضرت احتياجى بآرامش نداشت در پاسخ ميگوئيم دنباله آيه ميفرمايد و او را بلشگرهاى غيبى تأييد كرد و چون مؤيد بلشگرهاى غيبى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله است بنا بر اين نزول سكينه هم در باره آنحضرت است چنانكه در اول آيه هم ميفرمايد فقد نصره الله يعنى موقع خروج از مكه هم فقط پيغمبر مورد نصرت خدا بوده نه ابو بكر.

اما اينكه ميگويند پيغمبر احتياجى بآرامش نداشت خداوند در همان سوره صريحا نزول سكينه را در جنگ حنين به پيغمبر بيان فرموده است آنجا كه فرمايد:ثم انزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين (3) آنگاه خداوند سكون و آرامش را بر رسول خود و مؤمنين نازل فرمود.) پس همچنانكه در اين آيه علاوه بر رسول خدا بر مؤمنين هم سكينه نازل شده است در آنجا نيز اگر ابو بكر هم مشمول مفاد آن آيه بود از او هم نام برده ميشد و آيه چنين نازل ميگشت:

فانزل الله سكينته عليه و على صاحبه و يا فانزل الله سكينته عليهما و ايدهما...ولى مى‏بينيم ضمير تثنيه در كار نيست در نتيجه نزول سكينه و آرامش،و تأييد بوسيله لشگرهاى غيبى فقط در باره رسول اكرم است و ابو بكر هم با همان حالت ترس و لرز در غار باقى مانده است و ما از برادران سنى مى‏پرسيم اين چه فضيلتى است كه شما براى ابو بكر تراشيده‏ايد و اگر هم فضيلت را ملاك خلافت ميدانيد باز هم در داستان هجرت قهرمان اين صحنه پر آشوب على عليه السلام بوده است كه در همان شب مرگ حتمى را از جان و دل استقبال كرد و در فراش پيغمبر بيتوته نمود و بنا بگفته ابن ابى الحديد و ساير علماى بزرگ عامه آيه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاة الله (4) در شأن او نازل گشت.فتدبروا يا اولى الابصار!

دليل دومـميگويند چون پيغمبر در روزهاى آخر زندگانى خود كه بحالت بيمارى در منزل عايشه بسترى بود ابو بكر را براى نماز خواندن با مسلمين بمسجدفرستاد بنا بر اين در واقع با همين مأموريت پيشوائى او را بر مسلمين محرز و مسلم نمود!

رد دليل فوقـاگر نماز خواندن كسى با مسلمين دليل خلافت او باشد بايد قبول كرد كه شايسته‏تر از ابو بكر هم وجود داشته و او عتاب بن اسيد بود كه هنگام فتح مكه براى خواندن نماز صبح و عشاء و مغرب پيشنماز مسلمين بود در حاليكه براى پيغمبر هم هيچگونه رادع و مانعى وجود نداشت پس كسيكه در مكه يعنى در شريفترين مكانها با وجود خود پيغمبر صلى الله عليه و آله با مسلمين نماز بخواند شايسته‏تر از ابو بكر است كه هنگام ضرورت و بيمارى رسول خدا بمنظور نماز خواندن بمسجد رفته باشد.

از طرفى ابو بكر را پيغمبر نفرستاده بود بلكه موقعى كه بلال اذان گفت حال آنحضرت خوش نبود عايشه بمؤذن گفت كه بپدرم بگو برود با مردم نماز بخواند و چون حال رسول اكرم صلى الله عليه و آله بجا آمد پرسيد چه كسى براى نماز خواندن رفته است؟

عايشه گفت چون شما حال نداشتيد من بمؤذن گفتم كه ابو بكر با مردم نماز بخواند حضرت براى اينكه مبادا ابو بكر همين نماز خواندن را دستاويز خلافت خود كند با همان حالت بيمارى در حاليكه بعلى عليه السلام و فضل بن عباس تكيه داده بود وارد مسجد شد و در اينموقع فقط تكبير اول نماز گفته شده بود كه رسول خدا وارد محراب گرديده و ابو بكر را پشت سر گذاشت و خود مشغول نماز خواندن شد و باين قسمت اخير كه پيغمبر از نماز خواندن ابو بكر با جماعت ممانعت فرمود خود اهل تسنن اعتراف دارند چنانكه ابن ابى الحديد در قصائد سبعه خود گويد:

و لا كان معزولا غداة برائة 
و لا عن صلوة ام فيها مؤخرا (5) .

يعنى على عليه السلام مثل ابو بكر نه از بردن سوره برائت معزول شد و نه از امامت نماز جماعت كه قصد آنرا كرده بود بر كنار گرديد.

نتيجه اينكه ابو بكر را عايشه براى نماز خواندن بمسجد فرستاده بود نه پيغمبرزيرا اگر آنحضرت چنين مأموريتى بابو بكر ميداد دنبال او نميشتافت و با حال بيمارى بمسجد نميرفت و او را از اينكار بر كنار نميكرد.

دليل سيمـميگويند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است.

اقتدوا باللذين من بعدى ابى بكر و عمر.يعنى پس از من باين دو نفر (ابو بكر و عمر) اقتداء كنيد!

رد دليل فوقـاگر خبر بالا صحيح باشد پس تكليف اينهمه احاديث وارده در باره ولايت على عليه السلام از خود اهل سنت چيست؟مگر ميشود هم ابو بكر و هم على عليه السلام پس از پيغمبر جانشين او شوند؟و اگر حضرت رسول صلى الله عليه و آله آندو تن را مقتداى مردم قرار داده پس غوغاى سقيفه كه باسم شورا بوجود آمد چه صيغه‏اى بود و چرا گفتند پيغمبر براى خود جانشينى تعيين نكرده است و بايد انتخاب خليفه از طريق شوراى مسلمين انجام گيرد؟از طرفى اهل سنت حديث ديگرى نقل ميكنند كه كار را بغرنجتر ميكند و آن اينست كه علاوه بر ابو بكر و عمر تمام صحابه را مقتداى مردم قرار ميدهند و ميگويند پيغمبر فرموده است:ان اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم.يعنى اصحاب من مانند ستارگان آسمان هستند كه بهر كدامشان اقتداء كنيد هدايت مى‏يابيد.

اگر اين حديث صحيح باشد ديگر چه لزومى دارد كه مردم بابو بكر بيعت كنند همه اصحاب قابل اقتداء بوده و همگى امام و جانشين پيغمبر ميباشند و در اينصورت اصلا مأمومى وجود نخواهد داشت و مسلم است كه چه هرج و مرجى بوجود خواهد آمد زيرا اصحاب از نظر مشى دينى با هم مخالف بودند سعد بن عباده با ابو بكر و عمر،طلحه و زبير با آنان،على عليه السلام نيز در جبهه واحد بوده و با همه آنها مخالف بود و با اين ترتيب تكليف مسلمين سرگردان آنروز چه بوده است؟فساد اين حديث جعلى بقدرى آشكار است كه بعضى از علماى اهل سنت نيز آنرا مجعول و ضعيف دانسته و دو تن از راويانش را مجهول الحال و كذاب گفته‏اند.

دلائل ديگرى نيز از همين قماش در باره خلفاء گفته شده است كه ذكر آنهاباعث كسالت خوانندگان و موجب اطناب كلام خواهد بود.

مباحثه مأمون الرشيد با علماى كلام و فقهاى عامه در مورد خلافت و ولايت على عليه السلام مشهور است و تقريبا بتمام دلائل سست و بى اساس اهل سنت پاسخ داده شده است از نظر مزيد اطلاع بخلاصه مباحثات مزبور ذيلا اشاره ميشود تا حقيقت امر كاملا روشن و آشكار گردد .

مباحثه مأمون با دانشمندان عامه:

اين مباحثه را شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا و احمد بن عبد ربه كه از علماى اهل سنت است در كتاب عقد الفريد حكايت كرده است كه اسحاق بن حماد گفت يحيى بن اكثم ما را جمع نمود و گفت:مأمون دستور داده است كه جمعى از اهل كلام و حديث را نزد او ببرم و من در حدود چهل نفر از علماى هر دو صنف را جمع كردم و مأمون را نيز خبر دادم مأمون بر آنها وارد شد و گفت:

اى جماعت علماء من معتقدم كه على عليه السلام پس از رحلت پيغمبر صلى الله عليه و آله جانشين وى بوده است اگر سخن و عقيده مرا قبول داريد و آنرا صحيح ميدانيد شما نيز اعتراف كنيد و اگر بنظر شما اين سخن من اشكال و ايرادى دارد با دليل و برهان آنرا رد كنيد ضمنا حشمت و مقام من بهيچوجه مانع حق گوئى شما نشود فقط تقوى را پيشه كنيد و از عذاب خدا بترسيد و سخن بحق گوئيد.

اكنون ميل شما است يا شما از من سؤال كنيد و يا اجازه بدهيد من از شما سؤال كنم.گفتند ما سؤال ميكنيم.مأمون گفت شما يك نفر را انتخاب كنيد كه با من سخن گويد و چنانچه در جائى بخطا رفت شما كمك كنيد و از او پشتيبانى نمائيد پس يكى از آن گروه چهل نفرى بسخن در آمد و گفت:

اعتقاد ما اينست كه پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله ابو بكر بهترين مردم است زيرا روايتى هست كه تمام صحابه آنرا نقل نموده‏اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود پس از من باين دو نفر (ابو بكر و عمر) اقتداء كنيد بنا بر اين بايد آن دو نفر بهترين خلق باشند تا مردم بآنها اقتداء كنند!

مأمون گفت روايات و احاديث زياد است و همه آنها از سه صورت خارج نيست‏يا همه اخبار صحيح است،يا همه آنها جعلى و باطل است و يا بعضى صحيح و برخى باطل است.

اگر تمام اخبار و روايات صحيح باشد پس اين اختلافات از كجا ناشى شده است و چرا بعضى اخبار ناقض بعضى ديگرند و اگر تمام آنها باطل باشد لازم ميآيد بطلان دين و كهنه شدن شريعت مطهره،پس بعضى از روايات و اخبار صحيح و پاره‏اى هم باطل است و آنكه صحيح است بايد متكى بدليل و برهان باشد و الا باطل و جعلى خواهد بود.

حال در مقام تجسس دليل بر ميآئيم و چون بمضمون اين حديثى كه شما گفتيد نگاه ميكنيم مى‏بينيم صدور چنين خبرى از شخص پيغمبر صلى الله عليه و آله كه اعقل عقلاء است شايسته نيست زيرا كه اقتداء كردن بدو نفر در يكوقت محال است و آن دو نفر يا من جميع الجهات متحد بودند و يا با هم اختلافاتى داشتند در صورت اول لازم ميآيد كه آندو تن از نظر شكل و جسم و شعور و فكر يكى باشند كه آنهم محال است و در صورت دوم اگر اقتداء بيكى شود بديگرى نشده است و چگونه هر دو بر حق ميباشند در حاليكه از نظر عقيده با هم اختلاف داشتند عمر بابو بكر گفت خالد بن وليد را بجهت قتل مالك بن نويره عزل كن و گردنش بزن ابو بكر قبول نكرد عمر متعه زن و حج را تحريم نمود و ابو بكر نكرد ابو بكر بعد از خود خليفه معين كرد و عمر را بجا گذاشت ولى عمر خلافت را در شوراى شش نفرى محصور نمود و هكذا...ديگرى گفت از رسول خدا روايت شده است كه فرمودند:لو كنت متخذا خليلا لاتخذت ابا بكر خليلا. (اگر براى خود دوستى اختيار ميكردم يقينا ابو بكر را دوست خود قرار ميدادم.) .

مأمون گفت اين روايت نيز شايسته نيست كه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله صادر شده باشد زيرا مشهور بين الفريقين است كه آنحضرت عقد اخوت و برادرى در ميان صحابه انداخت و على عليه السلام را با خود برادر نمود و فرمود من ترا براى خود برادر نمودم،حالا ببين كداميك از اين دو روايت حق و كداميك باطل است؟ديگرى از علماى حديث گفت كه على عليه السلام بالاى منبر گفت بهترين امت بعد از پيغمبر ابو بكر و عمر بودند؟

مأمون گفت محال است كه آنحضرت چنين سخنى گفته باشد زيرا اگر اين دو نفر از همه بهتر بودند چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله عمرو عاص را امير آنها كرد و اسامة بن زيد را بر آندو فرمانده نمود و باز چرا على عليه السلام پس از پيغمبر ميگفت من براى جانشينى پيغمبر بهتر و سزاوارترم و اگر بيم آن نبود كه عده كثيرى از دين برگردند حق خود را از آنها ميگرفتم و در جاى ديگر فرمود من باين امر احقم زيرا كه خدا را بندگى و پرستش ميكردم در حاليكه اين دو نفر كافر و بت پرست بودند.ديگرى گفت:خبرى بما رسيده است كه پيغمبر فرمود ابو بكر و عمر دو آقاى پيران بهشت هستند!!

مأمون گفت اين حديث از رسول خدا صلى الله عليه و آله نيست زيرا در بهشت پيرى وجود ندارد و پيغمبر با شجعيه كه زن پيرى بود فرمود عجوزه داخل بهشت نميشود بلكه پيران جوان ميشوند و اين آيات را تلاوت فرمود انا أنشاناهن انشاء،فجعلناهن ابكارا،عربا اترابا (6) .بنا بر اين،حديث در شأن حسنين عليهما السلام است كه فريقين متفق بصحت آن هستند كه پيغمبر فرمود:الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة (7) .

ديگرى گفت پيغمبر فرموده است:اگر من مبعوث نميشدم عمر به پيغمبرى مبعوث ميشد!!

مأمون گفت اين خبر كاملا ساختگى است و محال است كه از پيغمبر باشد زيرا خداوند فرمايد :و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم (8) .يعنى ما پيش از فرستادن هر پيغمبرى از او ميثاق نبوت را گرفته‏ايم.در اينصورت چگونه كسى كه از او ميثاق نبوت گرفته نشده به پيغمبرى مبعوث ميشد؟ديگرى گفت رسول خدا فرموده است اگر عذاب خدا نازل شود جز عمر بن خطاب كسى نجات نيابد!

مأمون گفت اين خبر بر خلاف آيه قرآن است زيرا خداوند به پيغمبرش فرمايد:

ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم (9) .يعنى اى پيغمبر تا تو در ميان امت هستى خداوند آنها را عذاب نميكند و از مفاد آيه چنين نتيجه بدست ميآيد كه وجود شريف پيغمبر صلى الله عليه و آله مانع نزول عذاب است در اينصورت بفرض اينكه عذاب نازل شود فقط خود آنحضرت نجات يابد و ديگران (من جمله عمر) دچار عذاب شوند.

ديگرى گفت رسول خدا صلى الله عليه و آله شهادت دادند كه عمر جزو ده نفر صحابه ميباشد كه آنها اهل بهشت‏اند.

مأمون گفت اگر چنين باشد عمر چرا حذيفه را سوگند داد كه آيا من هم جزو منافقين هستم؟اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله عمر را تزكيه كرده و به بهشت شهادت داده باشد معلوم ميشود كه عمر بقول پيغمبر اعتماد نداشته است و اين خود دليل بر كفر عمر ميباشد و كفر و بهشت با هم جمع نميشوند.

ديگرى گفت پيغمبر فرمود كه من در يك كفه ترازو قرار گرفتم و تمام امت در كفه ديگرش من از همه آنها سنگين‏تر بودم سپس ابو بكر بجاى من نشست او نيز مثل من از آنها سنگين‏تر بود بعد از او عمر قرار گرفت او نيز بهمين افتخار نائل گرديد.

مأمون گفت يا از نظر وزن بدن سنگين‏تر بودند اينكه مسلم دروغ است و بفرض محال صحيح هم باشد فضيلت نيست و يا از نظر اعمال نيك بر تمام امت برترى داشته‏اند اينهم بشهادت همگان از اولى دروغ‏تر ميباشد زيرا ميزان برترى در اسلام اعمال نيك و صالحه است و بشهادت تمام علماء و مورخين هيچكس در زهد و ورع و تقوى و عبادت و اخلاص مانند على عليه السلام نبوده است بنا بر اين افضل امت على عليه السلام خواهد بود نه ابو بكر و عمر.

دانشمندان عامه سر بزير افكنده و سخنى نگفتند مأمون كه آنها را بدين حالت‏ديد گفت چرا ساكت شديد؟گفتند تا آنجا كه توانائى داشتيم كوتاهى ننموديم.

مأمون اگر چه آنها را ساكت ديد ولى مطالبى را كه احتمال ميداد از نظر آنها رفته باشد پيش كشيد و با سؤال و جوابهاى كوتاه مقصود خود را ثابت نمود.

مأمون پرسيد پس از بعثت پيغمبر صلى الله عليه و آله نيكوترين اعمال چه بود؟گفتند پيشدستى و سبقت در ايمان مأمون گفت آيا كسى زودتر از على عليه السلام به پيغمبر ايمان آورده است؟

گفتند ابو بكر زيرا آنروزيكه على عليه السلام زودتر از ابو بكر ايمان آورد هنوز كودك و نا بالغ بود ولى ابو بكر در سن رشد و چهل سالگى ايمان آورده است و روى اين حساب ابو بكر از نظر ايمان آوردن بر على سبقت دارد!

مأمون گفت على عليه السلام بنا بدعوت پيغمبر ايمان آورده است دعوت پيغمبر هم بنا بحكم قرآن ان هو الا وحى يوحى جز وحى الهى چيز ديگرى نبوده است و بطور حتم تا خداوند على را در خور اين تكليف نميديد پيغمبر صلى الله عليه و آله را بدينكار مأمور نمى‏نمود و اسلام على هم در طفوليت يا بالهام خدا بود و يا بدعاى پيغمبر،اگر اسلام او بالهام بود پس على عليه السلام افضل از همه است كه از همان سن كودكى شايسته الهام خداوند بوده است و اگر اسلام وى بدعاى پيغمبر صلى الله عليه و آله بود باز پيغمبر بنا بمضمون آيه فوق هر چه گويد از جانب خدا گويد و على عليه السلام برگزيده خدا و پيغمبر بوده است و رسول خدا اسلام على را بجهت وثوق و اعتمادى كه باو داشت و ميدانست كه او مؤيد من عند الله است پذيرفته است.

باز مأمون پرسيد پس از ايمان افضل اعمال چيست؟گفتند جهاد در راه خدا.

مأمون گفت آيا از تمام امت جهاد كسى بپايه جانفشانى و فداكارى على عليه السلام در صحنه‏هاى كارزار رسيده است؟آيا در جنگ بدر اغلب دشمنان را او از پاى در نياورد؟

يكى از حاضرين گفت در جنگ بدر اگر على چنين بود در عوض ابو بكر هم پهلوى پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته و تدبير مينمود!مأمون پرسيد آيا ابو بكر بتنهائى تدبير مينمود يا بشركت پيغمبر و يا اينكه پيغمبر صلى الله عليه و آله بتدبيرات وى نيازمند بود؟آنشخص گفت من پناه مى‏برم بخدا اگر يكى از اين سه حالت را بپذيرم (10) !

مأمون گفت پس اين كناره گرفتن ابو بكر از جنگ و نشستن او در سايبان چه فضيلتى دارد؟اگر تخلف از جنگ و گوشه نشستن موجب فضيلت و افتخار باشد پس خداوند چرا در قرآن از جانبازان و مجاهدين فى سبيل الله تمجيد كرده و فرموده است و فضل الله المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما (11) .

بعد مأمون باسحاق رو نمود و گفت اى اسحاق سوره هل اتى را قرائت كن اسحاق سوره را خواند تا رسيد بآيه و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا (12) .مأمون پرسيد اين آيات در تعريف كيست؟اسحاق گفت در حق على عليه السلام نازل شده است.مأمون گفت آيا على عليه السلام موقعيكه بمسكين و يتيم و اسير اطعام مينمود بآنها گفته است كه انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا (13) ؟

اسحاق گفت چنين خبرى بما نرسيده است مأمون گفت پس مى‏بينيد كه خداى تعالى به نيت و سريرت على عليه السلام آگاه بوده و بجهت شناساندن آنحضرت بمردم از يك امر پنهانى و فضيلت باطنى وى خبر ميدهد.

مأمون گفت اى اسحاق آيا خبر مرغ بريان كه براى پيغمبر صلى الله عليه و آله آورده بودند و آنحضرت بدرگاه خدا عرض كرد خدايا محبوبترين بندگان خود را پيش من بفرست تا در خوردن اين مرغ با من شركت كند و در اينوقت على عليه‏السلام سر رسيد صحيح است؟اسحق گفت بلى .مأمون گفت قضيه از چهار صورت خارج نيست:

1ـدعاى پيغمبر صلى الله عليه و آله مستجاب شد و على كه محبوب‏تر از همه بوده بلا فاصله خداوند او را حاضر گردانيد.

2ـدعاى پيغمبر مردود شد و على عليه السلام تصادفا آنجا آمد.

3ـخدا با اينكه كسانى را بهتر از على داشت مع الوصف على عليه السلام را فرستاد.

4ـخدا فاضل و مفضول نمى‏شناخت و همينطور بيحساب على عليه السلام را فرستاد.

اى اسحاق اگر احتمال اول را بپذيرى كه مقصود ما حاصل است و از سه احتمال ديگر هر كدام را جرأت دارى و از كفر و گمراهى آن نميترسى انتخاب كن (14) .

اسحاق مدتى سر بزير افكند و سپس همان آيه ثانى اثنين اذ هما فى الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا (15) را پيش كشيد و از اينكه خدا ابو بكر را رفيق و همصحبت پيغمبر خوانده است خواست فضيلتى براى ابو بكر بتراشد.

مأمون با چهره تعجب آميز گفت سبحان الله تا چه اندازه پايه دانش و اطلاع تو بلغت،سست و ضعيف است؟مگر حتما صاحب بكسى گفته ميشود كه در رديف هم صحبت خود يا همعقيده با او يا از نظر شخصيت از سنخ او باشد؟مگر قرآن از رفاقت يك نفر كافر با مؤمن خبر نميدهد آنجا كه فرمايد:

قال له صاحبه و هو يحاوره اكفرت بالذى خلقك من تراب (16) مصاحب او در حاليكه با او محاوره و جدال ميكرد گفت آيا كافر شدى بآنكسى كه ترا از خاك آفريد؟)

سپس گفت:اما جمله ان الله معنا كه براى دلدارى ابو بكر گفته شده است‏در اثر حزن و اندوه او بوده است اكنون بگو ببينم اين حزن و پريشانى ابو بكر عمل خوب و طاعت بود يا عمل بدو معصيت؟

اگر طاعت و خوب بود چرا پيغمبر صلى الله عليه و آله از آن ممانعت ميكرد و اگر معصيت و بد بود پس چه فضيلتى در اين مصاحبت براى ابو بكر ميتوان قائل شد؟گذشته از اين خداوند در غار آرامش خود را بر كه فرستاد؟اسحاق گفت بر ابو بكر زيرا پيغمبر صلى الله عليه و آله از آن بى نياز بود.

مأمون گفت بگو ببينم آنجا كه خداوند فرمايد:و يوم حنين اذ اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئا و ضاقت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين،ثم انزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنين (17) .

(روز حنين وقتى كه از زيادى عده خودتان خوشتان آمد ولى آن زيادى هيچ سودى بشما نبخشيد و زمين با آن پهناورى بر شما تنگ شد و شما از پيش دشمن فرار كرديد و بعد از آن خدا آرامش خود را برسول خود و بر مؤمنين فرو فرستاد.) اولا فراريها چه كسانى بودند و باز ماندگان چه كسانى،ثانيا سكون و آرامش بر چه اشخاصى نازل شد؟

مگر نه اينست كه ابو بكر و عمر جزو فراريها و على و عباس و پنج نفر ديگر با پيغمبر صلى الله عليه و آله باز مانده بودند و على عليه السلام به تنهائى شمشير ميزد و عباس هم مهار مركب رسول خدا را گرفته و آن پنج نفر نيز اطراف پيغمبر پروانه وار دور ميزدند؟مگر نه اينست كه خداوند ميفرمايد آرامش خود را به پيغمبر و مؤمنين كه همين هفت نفر بودند فرو فرستادم پس چطور رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنجا از سكون و آرامش الهى بى نياز نبود و چرا ابو بكر شايستگى اين آرامش را پيدا نكرد؟اكنون بگو ببينم كسى كه در چنان معركه‏اى بدون كمترين ترس و لرزى يكتنه با آن گروه انبوه بجنگد و لطف و آرامش الهى شامل حالش شود افضل است يا كسيكه در غار با وجود پيغمبر شايستگى بهره‏مند شدن از آرامشى كه بآنحضرت نازل شده است نداشته باشد؟

آيا كسى كه شب هجرت را در بستر پيغمبر خوابيد و با كمال ميل و اخلاص‏جان خود را براى سلامت و نجات آنحضرت بخطر انداخت افضل است يا كسى كه در غار با وجود اينكه رسول خدا در كنارش بود ميترسيد و اندوهگين بود؟

باز مأمون گفت اى اسحاق آيا حديث ولايت را (من كنت مولاه فعلى مولاه) قبول دارى؟

اسحاق گفت بلى!مأمون پرسيد در اينصورت على عليه السلام بر ابو بكر و عمر اولويت پيدا نميكند؟

اسحق گفت مردم ميگويند اين جمله بوسيله زيد بن حارثه گفته شده است!

مأمون پرسيد پيغمبر صلى الله عليه و آله كجا اين خبر را گفته است؟اسحاق پاسخ داد در حجة الوداع.

مأمون پرسيد زيد كجا كشته شده است؟اسحاق گفت سال هشتم هجرى در جنگ موته.

مأمون پرسيد مگر جنگ موته پيش از حجة الوداع نبود؟اسحاق گفت چرا.

مأمون گفت پس چگونه ممكن است اين جمله بوسيله زيد بن حارثه گفته شود؟

سپس مأمون گفت اى اسحاق آيا حديث منزلت (انت منى بمنزلة هارون من موسى...) را صحيح ميدانى؟اسحاق گفت بلى!

مأمون گفت آيا هارون برادر پدر و مادرى موسى نبود؟اسحاق گفت چرا!

مأمون گفت على هم همينطور بود؟

اسحاق گفت نه زيرا پدر على عليه السلام ابو طالب و مادرش فاطمه بنت اسد بود يعنى پدر و مادرش غير از پدر و مادر پيغمبر بود.

مأمون گفت هارون پيغمبر هم بود آيا على عليه السلام نيز پيغمبر بود؟اسحاق گفت نه.

مأمون گفت در اينصورت على از چه راهى مانند هارون بود آيا هارون خصوصيت ديگرى هم داشته است؟

اسحاق گفت موسى هارون را در زمان حيات خود يعنى همان وقتى كه بميقات ميرفت بر تمام پيروان خود جانشين نمود ولى پيغمبر در جنگ تبوك على عليه السلام‏را فقط بر عده‏اى از ناتوانان و زنان و كودكان كه در مدينه مانده بودند جانشين خود نمود!

مأمون گفت آيا موسى هنگام رفتن بميقات گروهى را نيز همراه خود برد يا نه؟

اسحاق گفت بلى عده‏اى را برد.

مأمون گفت مگر موسى هارون را براى تمام پيروان خود حتى بآنها كه برده بود جانشين قرار نداده بود؟اسحاق گفت چرا.

مأمون گفت همين مسأله در باره على عليه السلام نيز صادق است او جانشين پيغمبر براى همه مسلمين بود چه نزد عده‏اى كه در مدينه بودند مانده باشد و چه دور از عده‏اى كه همراه رسول خدا بودند قرار گيرد.

اسحاق عاجز و درمانده شد و مأمون تا اينجا تمام فقها و علماى حديث را از هر دليلى تهيدست نمود و اشتباه آنانرا از مغز و ذهنشان بيرون آورد آنگاه با دانشمندان كلام وارد گفتگو شد و در اينجا نيز اختيار پرسش را بدست آنها داد يكى از آنها پرسيد:آيا امامت على عليه السلام مانند ساير واجبات بما نرسيده است؟

مأمون گفت چرا آنشخص پرسيد پس چرا اختلاف فقط در امامت على است و در ساير واجبات اختلافى مشاهده نميشود؟

مأمون گفت براى اينكه هيچيك از واجبات مثل خلافت مورد توجه و رغبت نبوده و بود نبود ساير واجبات بسود و زيان كسى تمام نميشود اما خلافت رياست و فرمانروائى است و هر نفسى طالب آنست و بسيار فرق است بين نماز گزاردن و رئيس قومى بودن.

ديگرى گفت از رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود:اجماع مسلمين هر چه را نيك بدانند نزد خدا نيك است و هر چه را بد و زشت بدانند نزد خدا زشت است!

مأمون گفت مقصود پيغمبر در اين حديث بايد يكى از دو احتمال زير باشد.

منظور از اجماع يا اتفاق كل مسلمانان است كه البته چنين امرى غير ممكن است زيرا هر كسى باختلاف ذات خود با ديگرى يكنوع سليقه و فكرى دارد و يا مراد عقيده گروهى از مسلمين است در اينصورت اختلاف ميان گروههاى مختلفه‏وجود خواهد داشت چنانكه شيعه على عليه السلام را مولا و مقتدا ميداند و شما ديگران را (18) .

ديگرى گفت اى خليفه آيا ميتوان معتقد بود باينكه اصحاب محمد صلى الله عليه و آله همگى خطا كرده باشند؟

مأمون گفت اينجا محل خطا نيست چون بعقيده شما آنها امامت را نه از جانب خدا ميدانستند و نه از جانب پيغمبر در اينصورت امامت نه واجب خواهد بود (زيرا حكم خدا نيست) و نه سنت (زيرا پيغمبر هم كه خليفه معين نكرده) پس چيزى كه نه واجب است و نه سنت آنرا جز بدعت نميتوان ناميد كه بدتر از خطا است زيرا در خطا جاى عفو است ولى در بدعت جاى عفو نيست .

يكى ديگر از اصحاب كلام گفت اگر تو مدعى امامت على هستى شاهد بياور چون مدعى بايد گواه و بينه داشته باشد.

مأمون گفت من مدعى نيستم بلكه مقر و معترف بامامت على عليه السلام هستم مدعى كسانى هستند كه خود را در نصب و عزل خليفه صاحب اختيار ميديده‏اند آنها بايد شاهد بياورند ولى چون بعقيده شما همه صاحب اختيار و در نتيجه همه مدعى بوده‏اند و از طرفى شاهد بايد غير از مدعى باشد از اينرو بايد از غير امت پيغمبر صلى الله عليه و آله شاهد بياورند و متأسفانه اين كار عملى نيست.

مباحثات ديگرى نيز ميان مأمون و دانشمندان كلام واقع شده است كه مأمون همه را پاسخ داده و بالاخره همه علماى حديث و كلام را مجاب و محكوم ساخته است (19) .

دانشمند معتزلى ابى عثمان عمرو بن بحر الجاحظ كه از علماء و محققين اهل سنت است اگر چه در پاره موارد مانند ابن ابى الحديد طرفدارى از شيخين نموده است ولى رساله جداگانه‏اى نوشته و دلائلى آورده است كه پس از رحلت پيغمبر صلى الله عليه و آله جانشين او على بن ابيطالب است نه ابو بكر،و على بن عيسى اربلى آنرا در كتاب خود (كشف الغمه) آورده است و ما براى تكميل مباحث اين فصل ذيلا بطور اختصار آنرا مينگاريم

خلاصه سخنان جاحظ چنين است كه ميگويد دو فرقه اسلام (سنى و شيعه) با هم اختلاف داشته يكى از آنها ميگويد چون پيغمبر صلى الله عليه و آله رحلت فرمود جانشينى براى خود تعيين نكرد و امت را اختيار داد كه هر كه را خواستند براى جانشينى انتخاب كنند و مردم هم ابو بكر را انتخاب كردند و گروه ديگر معتقدند كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله على را بجانشينى خود تعيين كرد و او را براى پس از خود پيشواى مسلمين قرار داد و هر يك از اين دو گروه ادعاى حقانيت خود را ميكنند و چون ما چنين ديديم هر دو فرقه را نگهداشتيم تا با آنها بحث كنيم و حق را از باطل باز يابيم و از همه آنها پرسيديم آيا مردم از داشتن يك والى براى اداره كردن امورشان و جمع آورى زكوة اموال و تقسيم آن ميان مستحقين و همچنين براى قضاوت ميان آنها و استرداد حق مظلوم از ظالم و اقامه حدود و بطور كلى براى حفظ دين ناچارند يا خير؟همه گفتند بلى ناچارند.

باز از آنها پرسيديم كه آيا مردم مجازند كه بدون نظر و توجه بكتاب خدا و سنت پيغمبرشان كسى را براى خود والى كنند؟گفتند خير مجاز نيستند.

آنگاه از همه آنها پرسيديم آن اسلامى كه خداى تعالى بقبول آن دستور داده است كدام است؟

گفتند اسلام اداى شهادتين است و اقرار بدانچه از جانب خدا به پيغمبر آمده و نماز و روزه و حج بشرط استطاعت و عمل بقرآن و حرام دانستن حرام آن و حلال دانستن حلال آن.

باز از آنها پرسيديم آيا خدا را بندگان نيكى در ميان مخلوقاتش هست كه آنها را برگزيند و اختيار كند؟

گفتند بلى.پرسيديم بچه دليل؟گفتند خداوند در قرآن فرمايد:و ربك يخلق ما يشاء و يختار ما كان لهم الخيرة من امرهم.سپس از آنها پرسيديم نيكان‏چه كسانى‏اند؟گفتند پرهيزكارانند .گفتم بچه دليل؟گفتند فرمايش خداوند است كه:ان اكرمكم عند الله اتقيكم.

گفتيم آيا خدا را ميرسد كه از ميان پرهيزكاران هم بهترين آنها را برگزيند؟گفتند بلى مجاهدين را كه با مال و جانشان جهاد ميكنند بدليل قول خداوند تعالى كه فرمايد:فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم على القاعدين درجة.

سپس گفتيم آيا خدا را نيكانى از مجاهدين هم هست؟همه گفتند بلى كسانى از مجاهدين كه بجهاد سبقت گيرند از بقيه برترند بدليل آيه:لا يستوى منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل.

ما اين سخنان را از آنها قبول كرديم زيرا هر دو گروه در آنها وحدت نظر داشتند و تا اينجا دانستيم كه بهترين مردم سبقت كنندگان در جهادند.

باز از آنها پرسيديم كه آيا خدا را فرقه‏اى هم هست كه بهتر از آنها باشد؟

گفتند بلى آنهائى كه در جهاد رنج و تعب زياد تحمل كردند و طعن و ضرب و قتلشان در راه خدا بيشتر از ديگران بود بدليل آيه فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره.

ما هم اين سخن را از آنها قبول كرديم و دانستيم و شناختيم كه بهترين نيكان كسانى‏اند كه رنج و تعب آنها در جهاد فزونتر و جانفشانيشان در راه خدا بيشتر و از دشمنان زياد كشنده باشند. (اين مطلب كه معلوم شد) از آنها در باره اين دو مرد يعنى على بن ابى طالب و ابو بكر پرسيديم كه كداميك از آندو تن رنج و تعبش در جنگ بيشتر و بلاء و گرفتاريش در راه خدا فزون‏تر بود؟هر دو فرقه اجماع كردند كه على بن ابيطالب طعن و ضربش بيشتر و جنگش شديدتر بود و او هميشه از دين خدا و از پيغمبر دفاع ميكرد بنا بر اين از آنچه گفتيم ثابت شد كه باجماع هر دو گروه و بدلالت كتاب و سنت على عليه السلام افضل است.

باز از آنها سؤال كرديم كه از متقين كدام بهتراند؟گفتند آنها كه از پروردگارشان ميترسند چنانكه خداوند فرمايد:اعدت للمتقين الذين يخشون ربهم سپس از آنها پرسيديم چه كسانى از خدا ميترسند؟

گفتند علماء بدليل آيه:انما يخشى الله من عباده العلماء.باز از آنهاپرسيديم كه داناترين مردم كيانند؟گفتند آنكه داناتر باشد بعدل،و هدايت كننده‏تر باشد بسوى حق و سزاوارتر باشد باينكه متبوع باشد نه تابع بدليل فرمايش خداى تعالى:يحكم به ذوا عدل منكم كه حكومت را بصاحبان عدل قرار داده است.

ما اين سخن را نيز از آنها قبول كرديم و سپس پرسيديم كه داناترين مردم بعدل كيست؟گفتند آنكه بيشتر دلالت كند بعدل.پرسيديم چه كسى از مردم بعدل بيشتر دلالت ميكند گفتند آنكه بيشتر بحق هدايت ميكند و شايسته‏تر باشد كه متبوع گردد نه تابع بدليل قول خداى تعالى :افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى. (آيا آنكه بسوى حق هدايت ميكند براى متابعت سزاوارتر است يا آنكه خود راه را نميداند مگر اينكه هدايت شود) .

بنا بر اين كتاب خدا و سنت پيغمبر و اجماع هر دو فرقه دلالت ميكنند بر اينكه افضل امت پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله على بن ابيطالب است زيرا كه جهادش از همه بيشتر است در نتيجه از همه اتقى است و چون اتقى است پس اخشى است و چون اخشى است لذا از همه اعلم است و چون اعلم است پس،از همه بيشتر بعدل دلالت ميكند و چون اعدل است پس بيشتر از همه،امت را بسوى حق دعوت مينمايد و در نتيجه سزاوارتر است كه متبوع و حاكم باشد نه تابع و محكوم . (20)

پى‏نوشتها:

يعنى على عليه السلام مانند ابوبكر نبود كه در غار دلش بلرزد از ترس(مشركين مكه) و روز بدر در سايبان پنهان شود و جنگ نكند.

(11) سوره نساء آيه 95

(12 و 13) سوره هل اتى آيه 8 و 9

(14) حديث مرغ بريان در كتب عامه من جمله در مناقب ابن مغازلى ص 156ـو ينابيع المودة ص 56 نقل شده است.

(15) سوره توبه آيه 40

(16) سوره كهف آيه 37

(17) سوره برائت آيه 25 و 26

(18) باز هم حقانيت و استحقاق على عليه السلام براى جانشينى پيغمبر صلى الله عليه و آله از سخن آنان اثبات ميشود زيرا تنها كسى كه تمام مسلمين(اعم از شيعه و سنى) بر او اتفاق كرده‏اند على عليه السلام است ولى ديگران فقط مورد قبول اهل سنت بوده و شيعيان آنها را قبول ندارند.

(19) عيون اخبار الرضا باب 44ـعقد الفريد جلد 2 ص 125

(20) كشف الغمه ص 12ـ 13

من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم‏ 
                                                         تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 1:9 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

                               خطبه بدون الف  مولا علی علیه السلام

حمدت من عظمت منته وسبغت نعمه؛وسبغت غضبه رحمه؛وتمت کلمه؛ونفذت مشیئته وبلغت قضیته حمدته حمد مقر لربوبیته؛متخضع لعبودیته؛متنصل من خطیئته؛متفرد بتوحیده؛مومل منه مغفرة تنجیه؛یوم یشغل

عن فصیله وبنیه ونستعینه ونستر شده ونستهدیه و نومن به ونتوکل علیه؛وشهدت له شهود مخلص موقن؛وفردته تفرید مؤمن متیقن؛و وحدته توحید عبد مذعن لیس له شریک فی ملکه؛ولم یکن له ولی 21فی صنعه؛جل عن مشیرو وزیر؛وعن عون و معین؛ونصیر ونظیر علم فستر؛وبطن فخبروملک فقهر؛وعصی فغفر؛وحکم فعدل؛لم یزل ولن یزول(لیس کمثله شیء)وهو بعد کل شیءرب متعزز بعزته؛متمکن بقوته؛ متقد س بعلوه؛متکبربسموه لیس یدرکه بصر ولم یحط به نظر؛قوی منیع؛بصیر سمیع؛رؤوف رحیم .عجزعن وصفه من یصفه؛وضل عن نعته من یعرفه؛قرب فبعد؛وبعد فقرب یجیب دعوة من ید عوه و یرزقه و یحبوه ذو لطف خفی؛وبطش قوی ورحمة موسعه؛وعقوبة موجعة؛رحمته جنة عریضة مونقة و عقوبته جحیم ممدودة موبقةو شهدت بعث محمد رسوله؛ وعبده وصفیه؛ ونبیه ونجیبه وحبیبه وخلیله بعثه فی خیر عصر؛وحین فترة وکفر؛رحمة لعبیده؛ومنة لمزیده ختم به نبوته؛وشید به حجته وبلغ وکدح رؤوف بکل مؤمن؛رحیم سخی؛رضی ولی زکی علیه رحمة وتسلیم؛وبرکة وتکریم؛من رب غفور رحیم؛قریب مجیب وصیتکم معشر من حضرنی بوصیة ربکم؛وذکرتکم بسنة نبیکم فعلیکم برهنة تسکن قلوبکم؛وخشیة تذری دموعکم وتقیة تنجیکم قبل یوم یبلیکم و یذهلکم یوم  یفوز فیه من ثقل وزن حسنته؛ وخف وزن سیئته ولتکن مسألتکم وتملقکم مسألة ذل و خضوع؛وشکر وخشوع؛بتوبةونزوع وندم ورجوع ولیغتنم کل مغتنم منکم صحته قبل سقمه وشیبته قبل هرمه وسعته قبل فقره؛و فرغته قبل شغله؛وحضره قبل سفره؛قبل تکبر وتهرم وتسقم؛یمله طبیبه؛ویعرض عنه حبیبه؛وینقطع عمره؛ویتغیر؛عقله؛./(ثم قیل):هو موعوک وجسمه منهوک ثم جد فی نزع شدید؛وحضره کل قریب وبعید؛فشخص بصره وطمع نظره ورشح جبینه وعطف عرینه وسکن حنینه وحزنته نفسه؛وبکته عرسه وحفررمسه ویتم منه ولده؛وتفرق منه عدده وقسم جمعه وذهب بصره وسمعه؛ومددوجرد وعری وغسل؛ونشف وسجی وبسط له وهییءونشر علیه کفنه؛وشد منه ذقنه وقمص وعمم؛وودع وسلم وحمل فوق سریر. وصلی علیه بتکبیر ونقل من دور مزخرفةوقصور مشیدة؛وحجرمنجدة وجعل فی ضریح ملحود وضیق مرصود بلبن منضود مسقف بجلمود وهیل علیه حفره؛وحثی علیه مدره وتحقق حذره ونسی خبره؛ ورجع عنه ولیه وصفیه وندیمه ونسیبه؛وتبدل به قرینه وحبیبه؛فهو حشو قبر،ورهین قفر یسعی بجسمه دودقبره؛ویسیل صدیده من منخره؛یسحق تربه لحمه؛وینشف دمه؛ویرم عظمه؛حتی یوم حشره؛فنشره من قبره حین ینفع فی صور یدعی بحشر ونشور فثم بعثرت قبور وحصلت سریرة صدور وجیء بکل نبی وصدیق وشهید؛و توح للفصل قدیربعبده؛خبیر بصیر. فکم من زفرة تضنیه وحسرة تنضیه فی موقف مهول مشهد جلیل؛بین یدی ملک عظیم؛وبکل صغیروکبیرعلیم فحینئذ یلجمه عرقه ویحصره قلقه؛عبرته و صرخته غیر مسموعة؛وحجته غیر مقبولة زالت جریدته ونشرت صحیفته نظرفی سوءعمله؛وشهدت علیه عینه بنظره ویده ببطشه و رجله بخطوه؛وفرجه بلمسه؛ وجلده بمسه فسلسل جیده وغلت یده وسیق فسحب وحده؛فورد جهنم بکرب وشده فظل یعذب فی جحیم ویسقی شربة من حمیم تشوی وجهه وتسلخ جلده؛وتضربه زبینة بمقمع من حدید
 ویعود جلده بعد نضجه کجلد جدید یستغیث فتعرض عنه خزنة جهنم یستصرخ فیلبث حقبة یندم.نغوذ برب قدیر؛من شر کل مصیر ونسأله عفو من رضی عنه؛ مغفرة من قبله؛فهو ولی مسألتی ومنجح طلبتی فمن زحزح عن تعذیب ربه؛جعل فی جنته بقربه. وخلد فی قصور مشیدة؛وملک بحور عین وحفدة
وطیف علیه بکؤوس وسکن فی حظیره قدس وتقلب فی نعیم وسقی من تسنیم من عین سلسبیل و مزج له بزنجبیل مختم بمسک وعبیر مستدیم للملک؛ مستشعر للسرور؛یشرب من خمور من روض مغدق لیس یصدع من شربه؛ ولیس ینزف هذه منزلة من خشی ربه وحذرنفسه معصیه؛وتلک عقوبة من جحد مشیئته وسولت له نفسه معصیته؛ فهو قول فصل وحکم عدل؛وخبر قصص قص ووعظ نص(تنزیل من حکیم حمید)نزل به روح قدس مبین علی قلب نبی مهتد رشید صلت علیه رسل سفرة مکرمون بررة عذت برب علیهم؛رحیم کریم؛من شر کل عدو لعین رجیم؛فلیتضرع متضرعکم؛ ولیبتهل مبتهلکم؛ولیستغفر کل مربوب منکم؛لی ولکم؛وحسبی ربی وحده./

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

 یازهرا یازهرا عیدت مبارک        دشمن شوهرت رفته به درک

واصل شدن جهنم به شقی ترین انسان از ازل تا ابد  اولی ملعون ابن شرور ، ابن الزنا، ابن الفحشا و....

را به پيشگاه حضرت مهدی عج تبریک عرض می کنیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

به مناسبت ایام  بدرک واصل شدن اولی ملعون

دومی که لعنت خدا بر او باد گفت:

بیعت با ابوبکر امری بدون تدبیر ، مشورت ودقت بود که خدا مسلمانان را از شر آن محفوظ داشت پس هرکس چنین کاری راتکرار کند اورا بکشید

صحیح بخاری باب رجم الحبلی ح ۶۶۸۱( اهل سنت)

                                           الغدیر ج۵ ص۳۷۰ وج۷ ص۸۰ ( شیعه) 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

ای مادرهستی بیا نفس مراتهذیب کن                 گر ما تورا رنجانده ای خود مارا تنبیه کن  

میلاد پاره تن رسول خدا صل الله عليه وآله وسلم کوثر ولایت ، همسر مولا

بی بی دو عالم ، شافع روز جزا ، مادر هستی

حضرت فاطمة الزهرا سلام الله علیها

 را به ساحت بقيةالله العظم عج وبه تمامی دوستداران مولا امیرالمومنین تبریک عرض می نماییم

 

اللهم العن الجبت والطاغوت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

اشاره به چند نکته !!!!!

بدون طرفداری از هر مدیحه سرایی

دوستان عزیز سلام اولا از نظر هاتون متشکرم

ولی باید به چند نکته اشاره کنم

۱) دوست عزیزی که فرمودی کاش سی دی ابتذال درمداحی را می دیدی من با دلیل به تو ثابت می کنم این سی دی ... است اولا درزمینه بخش کفر گویی : شعر ذاکر که می گه حیدر خالق ارض وسمایی طبق گفته مولا در کتاب نهج البلاغه است بخش خطبه ها خطبه البیان ودرکتاب بحار وکافی هم با کمی تغییر به صورت داستان همین نقل شده

دوم بخش آسیب رساندن به بدن : ارباب مقاتل نقل نمودند: که بی بی زینب کبری س وقتی سر مبارک امام حسین را بالای نی دید سر مبارک خود را بر چوبه محمل زد واز سر خود خون جاری نمود

دوست عزیز  طبق حدیثی دردارالسلام مرحوم محدث نوری ص۱۸۵ که به علت ذیق وقت همه آن را نمی توان نوشت  ............ راوی گفت : چون امام چهارم ع شنید ( داستان مردی ترسا دررابطه با امام حسین )که سر در دامن آن مخدره افتاد تمام قد بر خواست وسر به دیوار اتاق کوبید وخون از بینی وسرش به سینه اش سرازیر شد واز اندوه افتاد وبیهوش شد ............

واحادیث دیگر 

 لازم به ذکر است بدانیم دراحادیث به ما رسیده  اگر برای  ائمه ع گریه نمی توانید بکنید خود را به صورت تباکی یعنی گریه کن دربیاورید

 سوم مداحی پاپ  يک سوال دوست عزیز انشا الله که بچه هیئتی هستی ؟؟؟ تا به حال در  مجلس عزاداری دیده ای با موسیقی واورک سینه بزنن!!!!؟؟؟؟؟ مسلما نه  مطمئن باش دشمن واهل ذلت!!!! برای خراب کردن فرقه ناجیه شیعه علیه السلام موسیقی را درمداحی وارد کردن وهمه درماشین خود نوار چشای قشنگ عباس .. . می زارن

۲)دوست عزیز آگاه باش سازنده این سی دی مبغض اهل بیت یا دشمن  آنان بوده زیرا درتراک آخر آن سی دی شخصی در ماهواره زبان من لال لال لال که بگویم می گفت : مگر امام حسین ... بوده که  علی اصغر را می بره تا کشته بشود

اگر از هر مرجعی تقلید می کنی باید بدانی  احیا فحشا جزوه گناهان کبیره است وخود فهمیده یا نفهمیده می خواهد امام حسین را بکوبد

 بحث زیاده انشا الله صحبت می کنیم با هم  علی یارت  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

 قسمت هایی که با رنگ قرمز م ی باشد طبق خطبه البیان مولا درنهج البلاغه است

حیدر حیدر ساقی دردی کشانی

حیدر حیدر سر حلقه ی عارفانی

شه دریا دل حیدر حیدر یا علی مولا

حیدر حیدر دلبر شیدا دلانی

حیدر حیدر خالق هفت آسمانی

حیدر حیدر میخانه پرست پرستم

حیدر حیدر سر مست می الستم

حیدر حیدر دل به دو زلف تو بستم

حیدر حیدر مستم و حیدر پرستم

حیدر حیدر آینه کبریایی

حیدر حیدر خالق ارض و سمایی

حیدر حیدر روزی ده ماسوایی

حیدر حیدر عبد خدا و خدایی

حیدر حیدر عباس تو شد مولایم

حیدر حیدر بنده آن وفایم

حیدر حیدر مخمورم و مبتلایم

حیدر حیدر میکده ها گشته جایت

حیدر حیدر مست از می  ناب نابم

حیدر حیدر از می عشقت خرابم

حیدر حیدر حق بگذرد از عذابم

حیدر حیدر من بنده ی بوترابم

 به یاد سید جواد ذاکر

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 6:41 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

 

عکس هایی از تشیع پيکر مطهر سید جواد ذاکر

اسلا ميرزايي در مراسم تدفين سيد عبدالرضا هلالي در حال مديحه سرايي در مراسم تدفين سيدمهدي اكبري در مراسم تدفين سيدحاج آقارضا ابطحي

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی وامن من عذابی

 

وداع آخر

 دوست من به تو یک نصیحت:

بزرگی می فرمود: درباره ائمه وکارهای که به این ذوات مقدس مربوط می شود دخالت نکن زیرا شاید ائمه گوشه چشمی به این کار داشته باشند واگر تو مخالفت کنی دراصل مخالفت با امام خود نموده ای   

مهدی اکبری در تشیع جنازه سید گفت: درحیرتم از این مردم پَست

                                                     مردم زنده کُش مرده پرست

و وا قعا در تشیع جنازه او فهمیدم مصداق حدیث قدسی که بدین مظمون می فرماید:

بندگان من می خواهند عده ای را ذلیل نمایند در حالیکه من می خواهم آنان را عزیز نمایم ...

با حسین باش پادشاهی کن          بی حسین هر چه خواهی کن  

صبح روز ۵ شنبه  مورخ ۱۵/۴ /۱۳۸۵ سید جواد ذاکر به

لقای ارباب بی کفن خود حسین بن علی رسید

مرقد مطهر او واقع درقم درقبرستان نو کنار رسول ترک

( آزاد شده امام حسین ع) می باشد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

 

ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی وامن من عذابی

کربلایی میرزا حسینعلی تهرانی

از عارفان عصر ما می باشند که درتهران متولد وبعد از جریاناتی به قم هجرت نمودند ایشان دراین شهر مجلس ذکر مولا را می گرفته ودوستان مولا را را هنمایی می نمودند

این عارف بزرگ با بزرگانی چون آيت الله بهاالدینی ، شيخ رجبعلی خیاط ، سید یحیی سجادی ،میرزا حسن مرشد و... ارتباط داشته واز محضرشان استفاده می کردند

آيت الله بهالدينی درباره ایشان می فرمایند: کل احمد آقا معجزه امام حسین است ... من نور سید الشهدا را در چهره ایشان می بینم...

شیخ رجبعلی خیاط درباره ایشان میفرمایند : داش احمد به خودت ببال! که خداوند خودش را نیز روزی تو کرد

ایشان درتاریخ ۸/۱۱/۷۹ دربیمارستان خاتم النبیا تهران درحالی که هفت روز آخر عمر خود را یک قطره آب نخوردند همچون ارباب تشنه لب خود به لقا حق پيوستند وتنها جز کلمه عالم گیر ((یا علی)) چيز ديگری باقی نگذاشتند.

کل احمد آقا می فرمودند: اگر انسان صادقانه از محبت مولا دم زند وبر سر پیمان خویش ثابت قدم بماند از شش گوشه عالم برای او دشمن تراشيده می شود خاصیت نام مولا دراین است که باید آنچه خود حضرت نوشیده  تو هم مزه مزه کنی

ودرجایی دیگر فرمودند: ... بی شک وبی تردید علی اسم اعظم الهی است به شرط آن که اعظمیت آن را به کسی اعطا کنند  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

 
امان از دل حیدر
چندمین روز است که خانه علی بی فاطمه است ؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

*** احاديث تولي و تبري***

قال الرضا (عليه‌السلام): كمال الدين و لا يتنا و البرائة من عدونا [1]

علی بن موسی الرضا(عليه‌السلام) فرمودند:

كمال دين ولايت ماست و برائت از دشمنان ما.

به امام صادق(عليه‌السلام) عرض شد كه شخصی شما را دوست دارد اما در برائت از دشمن شما ضعيف است. در ادامه حضرت فرمودند:

هيهات كذب من ادعی محبتنا و لم يتبرء من عدونا؛

هرگز چنين نيست؛ دروغ مي‌گويد هر كس كه ادعا می‌كند دوست ماست ولی از دشمن ما بيزاری نجويد.[2]

نبی اكرم(صلی الله عليه و آله) به اصحابش فرمودند: ای بنده خدا دوست بدار به خاطر خدا و دشمن بدار به خاطر خدا و دوست بگير به خاطر خدا و دشمن بگير به خاطر خدا؛ پس به درستی كه به ولايت خدا به كسی نمی‌رسد مگر از اين راه و كسی طعم ايمان را نمی‌چشد اگر چه نماز و روزه زياد به جا آورد مگر از راه تولی و تبری و امروز بيشترين دوستی‌ها و دشمنی های مردم به خاطر دنياست و اين دوستی و دشمنی‌ دنيايی ذره‌ای پيش خداوند تعالی ارزش ندارد.

راوی عرض كرد: چگونه بدانم دوستی و دشمنی من به خاطر خداست؛ دوست خدا كيست تا او را دوست بدارم و دشمن خدا كيست تا او را دشمن بدارم؟ پيامبر اكرم(صلی الله عليه و آله) به سوی مولای ما اميرالمؤمنين علی بن ابيطالب (عليه‌السلام)  اشاره فرمودند و فرمودند آيا علی را می‌بينی؟  راوی گفت: بله.

پس فرمودند: دوست بدار دوست علی(عليه‌ السلام) را چون دوست علی(عليه‌السلام) ولی الله است و دشمن بدار دشمن علی(عليه‌السلام) را چرا كه دشمن علی(عليه‌السلام) عدوالله است

سپس در ادامه فرمودند:

وال ولي هذا و لو انه قاتل ابيك و ولدك و عاد عدو هذا و لو انه ابوك او ولدك؛

‌دوست بدار دوست مولا علي را هر چند آنكه قاتل پدر و فرزندان تو باشد و دشمن بدار دشمن مولا علي را هر چند او پدر و فرزندانت باشند.[3]

 

روزی  كميت خدمت امام صادق(عليه‌السلام) رسيد و شعری خواند. سپس عرض كرد ای آقای! من سوالی دارم، حضرت فرمودند: بگو. عرض كرد سؤالم درباره آن دو خبيث اولی و دومي (لعنت الله عليهما) است. حضرت فرمودند: ای كميت تا روز قيامت به اندازه خون حجامت خونی در اسلام ريخته نشود و مالی حرام كسب نشود و عمل شنيع زنا انجام نگيرد مگر اين كه همه به گردن اين دو باشد وسپس حضرت فرمود ما بنی هاشم بزرگ وکوچکمان را امر به سب وبیزاری جستن از آن دو می کنیم . [4]

قال الصادق(عليه‌السلام): من شك في كفر اعدائنا و الظالمين لنا فهو كافر؛‌

هر كس در كفر دشمنان ما و كسانی كه به ما ظلم كردند شك داشته باشد، خودش كافر است. [5]

قال الصادق(عليه‌السلام): من لم يعرف سوء ما اتی علينا من ظلمنا و ذهاب حقنا و ما ركبنا به فهو شريك من اتی الينا فيما ولينا به؛

كسی كه نفهمد و نشناسد آن‌چه را كه بر ما وارد شد و از ظلمی كه بر ما روا شد و حقی كه از دست ما رفت و... پس او شريك با ظالمين است.[6]

ابو حمزه ثمالی از علي بن الحسين(عليه‌السلام) در مورد آن دو خبيث سؤال كرد.

فقال(عليه‌السلام): كافران، كافر من تولاهما.

امام (عليه‌السلام) فرمودند: هر دو كافرند و هر كسی كه آن دو را دوست بدارد كافر است. [7]

ابن ادريس از امام صادق(عليه‌السلام) نقل می‌كند كه: فردای قيامت رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) از لب پرتگاه جهنم همراه با اميرالمؤمنين و حسن و حسين(عليهماالسلام) عبور می‌نمايند شخصی از داخل جهنم فرياد می‌زند و سه مرتبه برای نجات خود به نبی اكرم(صلي الله عليه و آله) استغاثه می‌كند ولی جواب نمی‌شوند بار ديگر سه مرتبه به اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) استغاثه می‌كند، پس جواب نمی‌شنود.

پس ندا می‌دهد يا حسين يا حسين يا حسين اغثني انا قاتل اعدائك؛ يا حسين! من را نجات بده، من دشمنان تو را كشتم. در آن هنگام رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) به امام حسين(عليه‌السلام) می‌فرمايند: برای تو دليل آورد؛ پس امام حسين(عليه‌السلام) چون عقاب تيز پرواز او را نجات می‌دهد.

راوی می‌پرسد: آن شخص كيست؟ حضرت فرمودند: مختار است.

سپس راوی با تعجب سؤال می‌كند: چرا با آتش عذاب می‌سوزد با اين‌كه از قاتلين ابا عبدالله الحسين(عليه‌السلام) انتقام گرفت؟ حضرت فرمودند: به دليل اين‌كه در قلب مختار ذره‌ای از محبت آن دو نفر وجود داشت. به خدا قسم اگر جبرائيل، ميكائيل و اسرافيل در قلبشان چيزی از حب اين دو باشد با صورت داخل آتش افكنده می‌شوند.[8]

قال اميرالمؤمنين(عليه‌السلام): اللهم اجز عمر لقد ظلم الحجر و المدر.

مولا اميرمؤمنان(عليه‌السلام) فرمودند: خدايا عمر را به جزای اعمالش برسان پس همانا او بر سنگ‌ها و ريگ‌ بيابان‌ها ظلم كرد.[9]

10ـ قال اميرالمؤمنين(عليه‌السلام): ما عادی احد قوما اشد من معادات عمر لاهل بيت الرسول؛

هيچ كس با هيچ قومی به شدت عمر(لعنت الله عليه) با اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) دشمنی نورزيد. [10]

 

*** جايگاه برائت و لعن در فرهنگ اسلامی***

امام سجاد(عليه‌السلام) فرمود: من لعن الجبت و الطاغوت لعنة واحدة كتب الله له سبعين الف الف حسنه محي عنه سبعين الف الف حسنه و رفع له سبعين الف الف درجه و من امسي يلعنهما لعنه واحده كتب له مثل ذلك؛

كسی كه يك بار لعنت كند جبت و طاغوت را خداوند تعالی هفتاد ميليون حسنه برای او می‌نويسد و هفتاد ميليون گناه از پرونده اعمالش پاك ميكند و هفتاد ميليون درجه بر درجات او می‌افزايد و هر آن كس كه روز و شب بر او بگذرد در حالی كه آن دو را لعنت كند همان حسنات برای او نوشته می‌شود.

ابو حمزه ثمالی گفت: بعد از شهادت علی بن الحسين(عليه‌السلام) خدمت مولايم امام باقر(عليه‌السلام) رسيدم و اين حديث را به محضرشان عرضه داشتم فرمودند: بله اين چنين است ای ثمالی! آيا دوست داری برای تو اضافه‌تر بگويم؟ عرضه كردم بلی يا مولای. پس فرمودند: كسی كه يك بار آن‌ها را در صبح تا شام لعنت كند گناهی بر وی نوشته نمی‌شود.

 ابوحمزه گويد: بعد از شهادت امام باقر(عليه‌السلام) به محضر مقدس امام صادق(عليه ‌السلام) رسيدم و حديث پدر و جد مكرمش را خدمتش عرضه داشتم. حضرت فرمودند: يا ابوحمزه! مطلب حق و صحيح است، سپس فرمودند برای لعنت كننده يك ميليون درجه بالا می‌برد و در ادامه فرمودند: ان الله واسعٌ كريم.[11]

قال رسول الله(صلي الله عليه و آله) من تاثم ان يلعن من يلعنه الله فعليه لعنة الله؛

كسی كه احساس گناه كند از لعن كردن شخصی كه خدا او را لعنت كرده، پس لعنت خدا بر او باد. [12]

قال الصادق(عليه‌السلام): نحن معاشر بني هاشم نأمر كبارنا و صغارنا بسبهما و البرائة منهما؛

ما بنی هاشم بزرگ و كوچك خود را امر می‌كنيم به ناسزا گفتن به آن دو نفر و بيزاری جستن از آنان. [13]

شيخ ابوالحسن مرندی از شيخ حر عاملی صاحب وسائل شيعه(رحمة‌الله‌عليهما) نقل می‌كند:

اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) در حال طواف كعبه بود مردی پرده خانه كعبه را گرفته و صلوات بر محمد و آل محمد(صلي الله عليه و آله) می‌فرستاد، حضرت بر او سلام نمود. بار دوم حضرت او را ديدند ولی سلام نكردند. آن مرد عرض كرد يا اميرالمؤمنين! چرا اين بار به من سلام ننموديد؟ حضرت فرمود: نخواستم تو را از ذكر لعن كه اين بار می‌گفتی باز دارم. چرا كه لعن از صلوات بر محمد و آل محمد(صلي الله عليه و آله) بالاتر است. [14]

در روايت ديگری آمده است: مرد خياطی دو پيراهن نزد امام صادق(عليه‌السلام) آورد و عرض كرد: من هنگام دوختن يكی از اين دو پيراهن صلوات بر محمد و آل محمد می‌فرستادم و هنگام دوختن ديگری لعن بر دشمنان محمد و آل محمد(صلي الله عليه و آله) می‌فرستادم. شما كداميك را اختيار می‌نماييد؟ امام صادق(عليه‌السلام) پيراهنی را كه با ذكر لعن دوخته شده بود انتخاب نمودند و فرمودند: من اين پيراهن را بيشتر دوست دارم.[15]

امام صادق(عليه‌السلام) بعد از هر نماز واجب چهار مرد و چهار زن را لعن می‌فرمود: عمر، ابابكر، عثمان و معاويه، عايشه، هند، حفصه، ام حكم خواهر معاويه. [16]

اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) فرمود: والله اگر اين امت روی خاك بايستند با پای برهنه در حالی كه بر سر خود خاكستر ريخته باشند و گريه و زاری كنند و بر كسانی كه آن‌ها را گمراه كرد‌ه‌اند و راه خدا را بسته‌اند و مردم را به سوی جهنم خوانده‌اند؛ لعنت كنند باز اين امت در لعن و بيزاری كم كاری كرده‌اند. [17]

در روايات فراوانی آمده است كه عوالمی وجود دارد كه عدد آن‌ها بيش از تعداد جن و انس است و اهالی آن عوالم تماما لعنت می‌كند آن دو نفر را.[18]

قال رسول الله(صلي الله عليه و آله)... ان من عظيم ما يتقرب به خيار املاك الحجب و سماوات صلاة علی محبينا اهل البيت و اللعن لشانئينا؛

نبی اكرم(صلي الله عليه و آله)فرمودند: ... به درستی‌كه بالا‌ترين چيزی كه برای بهترين ملائكه آسمان‌ها و ملكوت باعث تقرب به خداوند تعالی می‌شود، درود بر محبين اهل بيت (عليهم‌السلام) و لعن بر دشمنان اهل بيت(عليهم‌السلام) است.[19]

 

***عذاب غاصبين خلافت***

آن‌چه در روايات به آن تصريح شده است آن است كه انتقام از غاصبين خلافت و پيروان ايشان در چهار مرحله صورت می‌گيرد:

انتقام در عالم برزخ.

انتقام در زمان رجعت.

انتقام در زمان ظهور.

انتقام در قيامت كبری.

 

الف) انتقام در عالم برزخ:

صاحب كامل الزيارات نقل كرده است كه از عبدالله بن بكير گفت: با امام صادق(عليه ‌السلام) از مدينه به طرف مكه می‌رفتيم به منزل عسفان رسيديم عبور ما به كوه سياهی افتاد كه بسيار وحشتناك بود به امام صادق(عليه‌السلام) عرض كردم يا ابن رسول الله(عليهما‌السلام) چقدر اين كوه وحشتناك است. حضرت فرمود: يابن بكير آيا می‌دانی اين كوه چه كوهی است؟ عرض كردم: نه. فرمودند: به اين كوه كَََََََََََََََََََََََََََمَد می‌گويند و بر سر وادی از وادی‌های جهنم واقع است و در اين كوه قاتلين پدرم معذبند و... تا اين‌كه حضرت می‌فرمايند: من از اين كوه در سفرهايم عبور نكرده‌ام و بر سر اين كوه توقف نكرده‌ام مگر آن كه هر بار آن دو غاصب را در اين‌جا ديده‌ام كه به من استغاثه می‌كنند و از من كمك می‌خواهند. من نيز نگاهی به قاتلين سيدالشهداء(عليه‌السلام) می‌اندازم و به آن دو می‌گويم اين‌ها كاری را انجام دادند كه شما دو نفر اساسش را گذاشتيد و... از اين دو نفر دومی (لعنة الله‌عليه) تضرع و زاری بيشتری می‌كند و من گاهی اوقات اينجا در مقابل دومی می‌ايستم تا مقدار كمی از زخم‌های دلم و داغ‌های قلبم تسلی يابد.

حديث مفصل است كه در اين‌جا خلاصه حديث آورده شد.[20]

 ب) انتقام در زمان رجعت

عن اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) ... ثم اكرو و ارجع ، انا علي بن ابيطالب و اخو رسوله  و احيي اعدائي و قتلة ولدي محسنا و اقتلهم قصاصا؛

اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) می‌فرمايند: من كه علی بن ابيطالب بنده خدا و برادر پيامبر هستم [در زمان رجعت] باز می‌گردم و دشمنانم و قاتلين فرزندم محسن(عليه‌السلام) را زنده می‌كنم و آنان را به عنوان قصاص به قتل می‌رسانم. [21]

 ج) انتقام در زمان ظهور

مولا اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) به عمر(لعنة الله‌عليه) مطالبی فرمود كه خلاصه آن را در اين قسمت می‌آوريم:

 تو را ابولؤلؤ می‌كشد در حالی كه توفيق خداوندی شامل حال او شده و به خدا سوگند كه داخل بهشت می‌شود بر خلاف ميل تو.

شما دو نفر در كنار قبر رسول الله(صلي الله عليه و آله) دفن می‌شويد و تا آخرالزمان كسی جز شما دو نفر در آن‌جا دفن نمی‌شود تا وقتی شما دو نفر را فرزندم مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشريف) خارج كرد كسی شك در وجود شما دو نفر نكند چون اگر شما در بين مسلمين در بقيع دفن شويد مردم شك می‌كنند و گويند اشخاص زيادی تا به حال اين جا دفن شده‌اند، سپس شما را به درخت می‌زنند و بعد آتشی را كه خانه مرا با آن به آتش كشيديد می‌آورند و با آن آتش شما را می‌سوزانند و خاكستر شما را بر باد می‌دهد.

امام زمان(عليه‌السلام) امر می‌فرمايد تا خاكستر آن‌ها جمع شوند؛ آن‌گاه گناهان اين دو را يك يك از زمانی كه قابيل هابيل را كشت تا شهادت حضرت سيدالشهداء(عليه‌السلام) و تمامی گناهان و جناياتي كه از زمان حضرت آدم تا زمان ظهور حضرت مهدی(عليه‌السلام) انجام شده بر گردن اين دو بار می‌شود.[22]

د) انتقام در قيامت

يكی از صحابه از وجود مقدس موسی بن جعفر(عليه‌السلام) درباره غاصبين خلافت پرسيد. حضرد در پاسخ فرمودند: يا اسحاق اولی به منزله عجل (گوساله) است و دومی به منزله سامری.

عرض كردم بيشتر بفرماييد؟ حضرت فرمودند سه دسته هستند در قيامت كه خداوند نظر رحمت به آن‌ها نمی‌كند و آن‌ها را عفو نمی‌كند و عذاب اليم برای آن‌هاست.

عرض كردم: آنان كيانند؟ فرمودند: مردی كه ادعای امامت كند در حالی كه خداوند او را تعيين نفرموده و كسی كه طعنه زند به امام منصوب از جانب خدا و كسی كه گمان كند كه اين دو نفر از اسلام بهره و نصيبی برده‌اند.

عرض كردم: فدايت گردم راجع به اين دو نفر مطلبی بيشتر بفرماييد. حضرت فرمودند: ای اسحاق برای من فرقی نمی‌كند و در نظر من يكسان است اين‌كه كسی آيه محكه‌ای از  قرآن را محو كند يا پيامبری خاتم‌المرسلين را انكار كند يا انكار خدا نمايد يا خويش را بر اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) مقدم كند.

عرض كردم بيشتر بفرماييد. حضرت فرمودند: در جهنم زمينی است به نام «سقر» كه هنوز نفس نكشيده از روزی كه خدا او را خلق كرده اگر خداوند اجازه دهد كه نفس بكشد به اندازه سوراخ سوزن تمام آن‌چه روی زمين است می‌سوزد و تمام اهل جهنّم از گرمای سقر و بوی بد و لجن آن‌جا و آن‌چه خدا آماده كرده از عذاب برای اهلش در عذاب هستند. در آن وادی كوهی است كه تمامی اهل سقر از شدت گرما و... آن كوه به خدا پناه می‌برند. در آن كوه دره‌ای است كه تمام اهل آن كوه از حرارت و.. آن دره به خدا پناه می‌برند و در آن دره چاهی است كه باز تمامی اهل دره از آتش و... آن چاه به خدا پناه می‌برند و در آن چاه ماری است كه تمامی اهل چاه از حرارت و عذاب آن مار به خدا پناه می‌برند. در شكم آن مار هفت نفر هستند؛ پنج نفر از امم سابقه و دو نفر از اين امت.

اما از امم سابقه قابيل، نمرود، فرعون، يهود كه يهوديت را بنيان‌گذار و بولس كه نصرانيت را بنانهاد و از اين امت عمر و بابكر (لعنة الله‌عليهما).

در روايتی است كه تمامی اهل تابوت و جوف مار يعنی اين هفت نفر از عذاب دومی در عذابند. [23]


 

[1] - بحارالانوار: ج 27، ص 58، ح 19.

[2] - بحارالانوار: ج 27، ص 58 ، ح 19.

[3] - علل الشرايع: ج 1، باب 119.

[4] - رجال كشی: ص 135 ـ بحارالانوار: ج 47، ص 323، حديث 17.

[5] - اعتقادات صدوق باب اعتقاد فی الظالمين: ص 103 ـ بحارالانوار: ج 8، ص 336 و ج 27، ص 62.

[6] - عقاب الاعمال صدوق: باب عقاب ناصب، حديث 6 ـ بحارالانوار: ج 8، ص 336 و ج 27، ص 55، حديث 11.

[7] - تقريب المعارف ابي صلاح حلبي: ص 237 ـ بحارالانوار: ج 69، ص 128، باب 101، كفر مخالفين.

[8] - بحارالانوار: ج 45، ص 339، حديث 5.

[9] - الجمل، شيخ مفيد: ص 71.

[10] - كامل، شيخ بهايی: ج 2، ص 13.

[11] - شفاء الصدور في شرح زيارت عاشورا: ذيل فراز اللهم حص انت اول ظالم بلعن مني...

[12] - رجال كشی: ج 2، ص 811، رقم 1012.

[13] - رجال كشی: ص 135 ـ بحارالانوار: ج 47، ص 323، حديث 17.

[14] - مجمع النورين و ملتقي البحرين: ص 208.

[15] - امارة الولاية: ص 51 ـ و تعليقه شفاء الصدور: ج 2، ص 48.

[16] - تهذيب: ج 2، ص 321 ـ كافی: ج 3، ص 342 ـ بحارالانوار: ج 30، ص 397 از تهذيب و... .

[17] - بحارالانوار: ج 30، ص 126 از اسرار آل محمد (صلي الله عليه و آله).

[18] - بصائر الدرجات ، صفار:  جزء 10، باب 14.

[19] - تفسير الامام: ص 295 ـ بحارالانوار: ج 65، چاپ بيروت، ص 37، حديث 79.

[20] - كامل الزيارات: باب 32، ص 103، ح 7، طبع قديم ـ باب 108 نوادر الزيارات: ص 539، ح 2، چاپ جديد.

[21] - كتاب حضرت محسن(عليه‌السلام): ص 58.

[22] - برای مطالعه بيشتر ر.ك: حلية الابرار: ج 2، باب 28 ـ بحارالانوار: ج 53، ص 1ـ36.

[23] - جامع الاخبار: ص 402

منبع سایت :

http://www.sibtayn.com/farsi/maghalat/p2-tavala.htm#_ftn1

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

 

خطبه بدون نقطه از امیرالمومنین علیه السلام

قال علیه السلام:الحمدالله الملک المحمود؛والمالک الودود مصور کل مولود؛مال کل مطرود ساطح المهاد وموطد الاوطاد ومرسل الامطار عالم الاسرار ومدرکها ومدمر الاملاک ومهلکها ومکورالدهورومکررها وموردالامورومصدرها عم سماحه وکمل رکامه وهمل وطاوع السؤال والأمل اوسع الرمل وأرمل أحمد حمداً ممدوداً وأوحده کما وحد الاواه وهو الله لا اله للامم سواه ولاصادع لماعد له وسواه؛أرسل محمداً علماًللاسلام؛واماماًللحکام؛ومسدداًللرعاء ومعطل أحکام ود وسواع أعلم وعلم؛و حکم وأحکم؛أصل الاصول ومهد وأکد الموعود وأوعد أوصل الله له الاکرام؛وأودع روحه السلام ورحم آله وأهله الکرام؛ما لمع رائل وملع دال وطلع هلال؛وسمع اهلال اعملوا رعاکم الله أصلح الأعمال؛واسلکوا مسالک الحلال و اطرحوا الحرام ودعوه؛واسمعوا أمرالله وعوه وصلوا الأرحام وراعوها وعاصوا الأ هواء واردعوها وصاهروا أهل الصلاح و الورع وصارموا رهط اللهو والطمع؛ومصاهرکم أطهر الأحرار مولداً؛أسرارهم سؤدداً وأحلاهم مورداً وهاهوأمکم وحل حرمکم؛مملکا عرسکم المکرمه وما هو لها کما مهر؛رسول الله أم سلمه وهو أکرم صهر أودع الأولاد؛وملک ما أراد؛وماسها مملکه ولاوهم ولا وکس ملاحمه ولا وصم أسأل الله لکم احماد وصاله .دوام اسعاده؛وألهم کلااصلاح حاله والا عداد لمآله ومعاده وله الحمد السرمد والمدح لرسوله أحمد(ص)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

پيامبر اعظم «صل الله عليه وآله وسلم» درتفسير آيه 69 سوره زمر ((وَ اَشرَقَتِ الارض بنُوررَبُها)) ميفرمايند:

برای خورشيد دو جهت است:

يک طرف آن به جهت اهل آسمانها است وبر آن نوشته شده است:

«الله نور السماوات» خداوند روشنی بخش آسمانهاست

يک روی ديگرش به طرف اهل زمين است وبر آن نوشته شده است:

«علی نور الارضين» علی«عليه السلام»روشنايی زمين است

 

منابع: مشارق الانوار: 139و140، بحارالانوار ج27 بخش فضائل، القطره ج1: 242

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

 

بازهم تهمت های بی اساس به مکتب تشیع!!!

جزوه ای که بطور کاملا مختصر درذيل آمده است جوابيه ای نقادانه به سخنان بی اساس وبی محتوا وشبهه افکنانه آقای سيد ابوالحسن نواب رئيس مرکز خدمات حوزه علميه قم است که چندی پيش درمرکزشان ودر جامة الزهرا قم افاضه فرمودند!!!

  لازم دانستيم نکاتی چند را به محضر شيعيان ودوستداران اهل بيت عليهم السلام   به جهت رد شبهات مطرح شده متذکر شويم

والبته به جهت احترام به فرمايش حضرت حق درقرآن کريم که فرموده اند:« اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاماً» فقط به بيان آيات وروايات اهلبيت عليهم السلام بسنده نموده ايم  و ازکاستی های عقيدتی وعلمی ايشان صحبت به ميان نياورديم

الف:آقای نواب گفته اند: ((چرا فکر نمی کنيد اهانت به خلفاء شرعاً حرام است))

        (( لعن دشمنان اهل بيت عليهم السلام به طور علنی يا مخفی فرقی نمی کند حرام است))

ولی : طبق آيات ذيل

1-      فلعنة الله علی الکافرين (بقره 89) : پس لعنت خدا بر کافرا باد

2-      اِن الله لعن الکافرين واَعَدَلَهم سعيراً (احزاب 64) : بدرستيکه خدا کافران را لعن کرده وبر آن ها آتش دوزخ را مهيا گردانيده

3-      ان الذين کفرو وماتو و وهم کفار اولئک عليهم لعنة الله والملائکه والناس اجمعين (بقره161): بدرستيکه کسانی که کافرشدند وبعقيده کفر مردند البته بر آن گروه خدا وهمه فرشتگان وهمه ی مردم لعن می فرستند     

  وآيات ديگر...

رواياتی دربيان کفر خلفا : (درنتيجه شمول تفسيرآيات برآن ها)

 1- ازامام سجاد عليه السلام سوال شد از آن دو خبيث لعنت الله عليهما فرمودند:  پس لعنت خدا برآن دو با تمام لعنت هايش به خداقسم  مُردند  آن دو کافر ومشرک به خداوند بزرگ .

 بصائر الدرجات ص 289 ح2و3 - بحارالانوارج27ص28 وج30 ص145

2- ازامام سجاد عليه السلام سوال شد از آن دو خبيث لعنت الله عليهما فرمودند هردو کافرند وهرکسی آن دورادوست دارد کافر است   

تقريب معارف ابی صداح حلبی ص244-بحار الانوارج30ص381/رجوع شودبه بحار ج69ص128باب کفر مخالفين

3- ازغلامان امام سجادنقل می کند در خلوتی به حضرت عرض کردم همانا بر شماحقی دارم آيا مرا از احوال آن دو شخص را (اولی و دومی) خبر نميدهيد؟ حضرت فرمودند:آندو کافرند و هرکس هم که محبت آنهارادر دل داشته باشد کافر است         بحارالانوارج72ص137ح25                                                                                                     

4- ابو حمزه ثمالی ازامام سجاد عليه السلام نقل میکند که فرمودند: 3 گروه اند که خداوند در روز قيمت با آنان سخن نمی گويد و به آنان نظر نمیکند وازگناه پاکيزه ننميگرداندو برای آنها عذاب دردناکی است ا-کسيکه امام از جانب خدا را انکارکند 2- کسيکه به دروغ ادعای امامت از جانب خدا کند 3-کسی که گمان کند آن دو (اولی و دومی) نصيب و بهره ای از اسلام برده اند.              تفسير عياشی ج1ص178

5-حضرت صادق عليه السلام  فرمودند: هرکس درکفر دشمنان ما وکسانی که به ماظلم کردند شک کند  پس خودش (نيز) کافر است

 اعتقادات شيخ صدوق باب اعتقاد فی الظالمين ص 103 – وسائل الشيعه ج28ص345-رجال الکشی با تعليقيه مير داماد ج2 ص811                                                       بحارالانوارج8ص336وج27ص62

6-حضرت امام موسی بن جعفر: فرمودند:.......ايشان (اولی ودومی) کافرند بر آندو لعنت خدا و ملائکه و همه مردم باد    به خداوند قسم هيچگاه مقدار اندکی ازايمان هم به قلب آنان وارد نشد.........                                                 الکافی ج8ص125ح95

علامه مجلسی رضوان الله تعالی عليه در بحارالانوار ج30ص 409بعداز بررسی روايات می فرمایند:اولی و دومی عليهم لعنه الله به اندازه چشم به هم زدنی ايمان به خداوند متعال نياوردند.

 نمونه هابی ازلعن اهل البيت و جواز لعن به دشمنان اهلبيت عليهم السلام

 7-حضرت اميرالمومنين علی عليه السلام ، ابن خطاب لعنت الله عليه  رانفرين کرده وبه درگاه خداوند عرض نمودند:

 بار پروردگارا ! دومی لعنت الله عليه را سزا ده که به هر سنگ وکلوخی ستم نموده !!!                              جمل شيخ مفيد ص171

8-حضرت اميرالمومنين علی عليه السلام فرمودند: خداوند ابن خطاب را لعن کند

      اگر او نبود هيچ مرد وزنی زنا نمی کرد مگر شقی ترين آن ها                                                               الامامه والسياسه ص20

9-حضرت اميرالمومنين عليه السلام درقنوت نمازشان دردعای صمنی قريش بردو بت قريش(اولی ودومی) لعن می نمودند   مصباح کفعمی ص552                                                                                                                                                                                                                                                                  10-حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها خطا ب به اولی ودومی لعنت الله عليها فرمودند: خداوفرشتگان را گواه ميگيرم که شما مرا به خشم آورده ايد وخشنودم ننموده ايد هرگاه به ديدار پيامبرصل الله عليه وآله وسلم نايل شوم ازشما حتما شکايت خواهم کرد ...حضرت زهرا سلام الله عليها به اولی فرمودند: به خدا سوگند درهرنمازی که ميخوانم تورا نفرين ميکنم                                                                          

الامامة والسياسة ج1ص19و20رجوع شود به طراط المستقيم ج2ص239 بحار الانوار ج28ص358وج29ص328 منابع عامه: انساب الاشراف بلاذری ج10ص79(چاپ دارالفکر) الرسائل السياسة جاحظ ص467شرح ابن ابی حديد ج16 ص264 و...

11-امام صادق عليه السلام بعد ازهرنماز واجب 4 مرد و4زن را به اين ترتيب لعن می کردند:

اولی ودومی وسومی ومعاويه – عائشه وحفصه وهنده وام الحکم (خواهر معاويه عليه الهاويه)

اصول کافی ج3ص342- تهذيب ج2ص321-بحارالانوارج30ص297                                                          

12- کميت ازامام صادق درباره آن دو ملعون سوال کرد  حضرت فرمودند: ای کميت به اندازه خون حجامت خونی دراسلام ريخته نشود ومال حرامی کسب نشود وعمل شنيع  زنا انجام نگيرد تاروز قيامت مگر اينکه  اينها همه بر گردن آن دو باشد سپس حضرت فرمودند: ما بنی هاشم بزرگ وکوچکمان را امر می کنيم به ناسزا گفتن به اولی ودومی لعنت لله عليهما  وبيزاری جستن از  اين دو.

رجال کشی ص135 -بحار الانوارج47 ص323 ح17

13- حضرت اميرالمومنين علی عليه السلام فرمودند: والله اگر اين امت روی خاک بايستند با پای برهنه در حالی که برسر وخود خاکستر ريخته باشند وگريه وزاری کنند ولعنت برکسانی کنند( اولی ودومی لعنت الله عليهما)که آن ها را گمرا ه کرده اند وراه خدا را بسته اند ومردم را به سوی جهنم خوانده اند و.... باز اين امت در لعن وبيزاری تقصير دارند   

 بحارالانوار ج30 ص126 ازاسرار آل محمد صل الله عليه وآله وسلم

14- راوی گويد: ازامام باقر عليه السلام درباره اولی ودومی پرسيدم حضرت فرمودند: چه می پرسی از آن دو ؟! به خدا سوگند همه ی گذشتگان  خاندان ما بر آن دو غضبناک بوده وهمه ما نيز دراين روزگار بر آن ها غضبناک می باشيم بزرگان ما خردسالان خود را سفارش به دشمنی با آن دو می کنند ... پس لعنت خدا وفرشتگان وهمه ی مردم بر آن ها باد                                        

                                                                      اصول کافی ج8ص245- تاويل آيات ص128- بحارالانوار ج30 ص269

15-امام صادق(ع) فرمودند:هنگامی که قائم خروج می کنند ..... آندو را لعن می کند و از آنها بيزاری ميجويد             بحار ج52 ص386

16- پيامبراکرم صل الله عليه وآله وسلم فرمودند: ...بدرستيکه برترين چيزی که باعث تقرب به خداوند متعال می شود برای بهترين ملائکه ،حجب وآسمان ها درود بر محبين اهلبيت ولعن بر دشمنان آنان است

تقسير الامام ص265 – بحار الانوارج65 ص37

17- دربصائرالدرجات صفار جز10 باب 14 روايات متعددی است که عوالمی وجود دارد که عدد آن ها بيش از تعداد جن وانس است واهالی آن عوالم تماماً لعنت می کنند اولی ودومی

ب: آقای نواب گفته اند:« امروز(ولادت پيامبر)عيد العياد است عيد غدير عيد اصلی مانيست  »              ولی:

1-پيامبر اعظم صل الله عليه وآله وسلم فرمودند:روز غديرخم برترين عيد های امت من است.                         امالی صدوق ص125ح8   2-امام صادق عليه السلام فرمودند: روز غديرخم عيد بزرگ خداست خداپيامبری رامبعوث نکرده مگر اينکه اين روز راعيد گرفته وعظمت آن راشناخته( باشند) ...                                                                                                           وسائل الشيعه ج5ص224ح1

3- به امام صادق عليه السلام گفته شد: آيا مومنان غير از عيد فطر وقربان وجمعه عيد ديگری دارند؟ فرمودند:

آری آنان عيد بزرگتر ازاين ها دارند وآن روزی است که درغديرخم اميرالمومنين عليه السلام بالابرده شد …         وسائل شيعه ج7ص325ح5

4-امام رضا عليه السلام فرمودند: پدرم به نقل از پدرش (امام صادق عليه السلام)نقل کرد که فرمودند:

روز غدير درآسمان مشهورتر از زمين است                                                                                          مصباح المتهجد ص737

5-امام صادق عليه السلام فرمودند:.....روز (عيد) غدير خم در ميان روزهای عيد فطر و قربان (2 عید بزرگ اسلام) و جمعه همانند ماه در ميان ستارگان است .                                                                                                                اقبال سيد بن طاووس ص466 6-امام صادق عليه السلام فرمودند: هنگامی که روز قيامت برپا می شود چهار روز به سرعت به سوی خدا می شتابند ... آن روزها عبارتند از : روز عيد فطر وقربان وجمعه و روز غدير خم                                                                                 اقبال سيد بن طاووس ص466

 

پ: آقای نواب گفته اند:« فراموش کرده ايم که اصول دين :توحيد،نبوت، معاد،قرآن، قبله ونمازوروزه وحج وجهاد است(امامت نيست) ما درهمه چيز (با اهل سنت) باهم مشترکيم ودريک مورد هم باهم اختلاف داريم (ولايت) »    ولی:

1-    قرآن می فرمايد « اليوم اکملت لکم دينکم  و اتممت عليکم نعمتی  ورضيت لکم الاسلام ديناً»

امروز (غدير) کامل کرديم دين شمارا وتمام کرديم نعمت را بر شما(ولايت) و خداوند راضی شدبرای شما به دين اسلام (بدليل ولايت ) 

2- پيامبر رحمت صل الله عليه وآله وسلم فرمودند:انی تارکم فيکم الثقلين کتاب الله وعلی بن ابی طالب عليه السلام وعلی افضل لکم من کتاب الله لانه مترجم لکم عن کتاب الله: من دوچيز گران بها درميان شما قراردادم کتاب خدا وعلی بن ابی طالب را و علی عليه السلام برتر ازکتاب خداست زيرا او مترجم کتاب خداست                                                               تقسير البرهان ج1ص29

3- امام باقر عليه السلام فرمودند: اسلام بر 5پايه استوارشده است : نماز، زکات،روزه ،حج،و ولايت... وبه هيچ چيز به اندازه ولايت تاکيد نشده است.                                                                     اصول کافی ج2ص21ح8 – وسائل الشيعه ج1 ص 7

4-حضرت صادق عليه السلام فرمودند: هر چيز اساسی دارد و اساس اسلام محبت ما اهل بيت است.             محاسن برقی باب الحب

نکته قابل توجه: آرا علمای شيعه  درمورد اصول اعتقادی

الف) شيخ صدوق درآغاز الهدايه 3 اصل توحيد نبوت وامامت را به عنوان اصول اعتقادی واجب نام می برد             الهدايةص46

ب) شيخ مفيد(ره) می فرمايد باورهايی که واجب است تمام مکلفان دارا باشند وهيچ انسان بالغی نبايد به آن سستی بورزد، عبارت اند از :  اعتقاد به خدای يگانه و اعتقاد به نبوت ورسالت پيامبران ...اعتقاد به امامت ...اعتقاد به معاد         المقنعه شيخ مفيد ص27 الی 33

ج) سيد مرتضی(ره) می فرمايند: تمام اصول دين که باور به آن ها واجب است ...عبارتند از: توحيد،عدل،نبوت،امامت

رسائل الشريف مرتضی  ج3ص9-20

د) خواجه نصيرالدين طوسی نيز همين را ذکر کرده است                                                 تجريد الاعتقاد خواجه نصيرالدين طوسی

ت) علامه حلی : همه علما بر اين اتفاقند که شناخت خدا و صفاتش ...و شناخت نبوت و امامت و معاد است .... و کسی که مقداری از اين اموررا نداند از دايره مومنان بيرون و عذاب هميشگی براو سزاوار است      الباب الحادی عشر علامه حلی تحقیق محقق / 3-5

اشتراکات شيعه رضوان الله عليهم و اهل ذلت(که ابدا ندارند) ؟؟؟؟!!!!!..........

5-حضرت صادق سلام الله عليه فرمود: آنچه امروز در دست مردم (اهل ذلت) است، چيزي نيست مگر اينكه نسبت به آنچه از جانب خدا وند تعالي به واسطه وحي نازل شده، منحرف و تحريف شده است.                                          رجال کشی ص140 ح221

6-امام صادق عليه السلام فرمودند: به خدا قسم در دست اينها چيزي از حق باقي نمانده مگر روي كردن به طرف كعبه فقط.                                                                                                      فصول المهمة ج1 ص578 ح13(884

7-سليمان مولي طربال گفت: خدمت امام صادق عليه السلام صحبت ازاينها (تسنّن)كردم.حضرت فرمود: نه به خدا قسم نيستند بر آنچه رسول الله (صل الله عليه وآله )مگر روي كردن به طرف قبله.  محاسن برقي ج1 ص256 ح 91(486) وبحار ج65 ص 91 ح 26                                                                                       

8-امام صادق عليه السلام فرمودند: به خداقسم نيستنيد شما (شيعه)برذره ای ازاعتقاد ايشان (پيروان خلفا) ونيستند اينها برسرسوزن از اعتقاد شما پس دراحکام وعقايد مخالفت کنيد  بااينها زيرا اين ها کوچکترين بهرهای از دين حق نبردند          

                   فصول المهمه شيخ حر عاملی ج1 ص577 ح9،وسائل شيعه ج27 ص119 وج 18ص85 باب 9 صفات القاضی ح32

9-راوي گفت: امام صادق عليه السلام فرمود :آ يا مي دانيد چرا ما شما را امر نموديم تا در عمل واعتقاد مخا لفت كنيد با آنچه نظر عامِه (تسنّن) است ؟ راوي مي گويد عرض كردم نمي دانيم. حضرت فرمود : به خاطر اينكه علي عليه السلام ابراز عقيده نمي فرمود به دين و اعتقادي و روشي الاّ اينكه مردم با او مخالفت كرده و به طرف غير او مي رفتند به خاطر اينكه امر او را باطل كنند و در مواردي كه نظر اميرالمؤمنين عليه السلام را نمي دانستند از او سؤال مي كردند پس هنگاميكه نظر مبارك خود را بيان مي فرمودند ضد نظر او را براي خود جعل مي كردند تا براي مردم مشتبه شود..

                             علل الشرائع صدوق (ره) ج 2 باب 315 ح1 ص249.بحار ج2 ص237 ح25 وسائل الشيعه ج18 ص83 ح24 و…..

 

10-امام باقر عليه السلام فرمودند: کسی که منکر ولايت اميرالمومنين عليه السلام  است نماز بخواند يا زنا کند فرقی ندارد 

                                 عقاب الاعمال صدوق باب عقاد الناصر وجاهد اميرالمومنين ح17 ص250 وبحارالانوارج27 ص235

11-راوی گفت: خدمت علی بن موسی الرضا عليه السلام عرض  کردم مسئله ای برايم پيش آمده که حکمش را نمی دانم ودر شهری هستم که شيعيان ودوستداران شما آن جا نيستند تا حکم مسئله را سوال کنم حضرت فرمودند: پيش قاضی اينها برو مسئله خود را سوال کن پس هنگامی که فتوا داد ( جواب گفت) توخلاف آن را عمل کن پس بدرستيکه حق درمخالفت با اينهاست    

عيون اخبار ج1 ص275 باب28 ح10 تهذيب شيخ طوسی ج6 ص 294ح820

12_ مرحوم استر آبادی (ره) درالفوائد المدينه ص190 می فرمايند: از جمله نعمت ها ی خداوند تعالی بر شيعه آن است که خداوند علمای آن فرقه را با شيطان رها کرد تا اينکه شيطان ايشان را ازراه حق  درتمامی مسائل نظری گمراه کند تا اخذ به خلاف اينها ( مخالفت کردن با اينها) برای ما يک ضابطه کلی است

13- طبق اعتراف خود  اهل تسنن :

الف) انس بن مالک گفت: چيزی از آنچه که درزمان رسول خدا صل الله عليه وآله وسلم سنت بود نزدمردم( اهل تسنن) سراغ ندارم                                                                                          

                                                                                                                       بخاری ترمذی باب اعتصام بالسنة

ب) عبد الله بن زبير گفت: همه چيز را تحريف کرديم حتی نماز را

ج) حسن بصری گفت : اگر رسول خدا به ميان شما باز گردد ازميان همه آنچه به شما تعليم کرده جز قبله چيز ديگری را نخواهد يافت                                                        

                                                                                    دراسارات وبحوث فی التاريخ والاسلام جعفر مرتضی ج1ص57

14-شيخ صدوق در علل نقل كرده: راوي مي گويد: من در مجلس احمد بن حنبل بودم پس ذكر علي بن ابيطالب صلوات الله عليه شد. احمد بن حنبل گفت:لا يكون الرجلُ سنّيّاً حتّي يُبغضَ علياً قليلاً. يعني كسي در زمره اهل تسنّن قرار نمي گيرد مگر اينكه علي را دشمن بدارد حتي به اندازه كم. راوي مي گويد بعد از آن من گفتم: كسي سني نيست مگر اينكه علي عليه السلام را دوست داشته باشد.كه بعد از گفتن اين حرف مرا زدند و از مجلس بيرون انداختند.                                                                                        الشهاب الثاقب ص 135 (بنقل از عامه)
15-قاضي نور الله شوشتري در كتاب احقاق الحق نقل كرده اند كه ابن خلكان صاحب وفيات الاعيان بعد از ترجمه علي بن الجهن القرشي(علي بن الجهن دشمن اميرالمؤمنين بوده است.)در دفاع از اين شخص اين چنين گفته: علي بن جهن معذور است زيرا محبةُ عليٍّ لا تجتمع مع التَّسَنُّنِ.يعني محبت علي با تسنن يكجا جمع نمي شود.                                                                                       وفيات الاعيان ج 3 ص 355
همچنين قاضي نور الله در كتاب مصائب النواصب نقل كرده است: اهل ماوراءالنهر دشمني علي عليه السلام را شرط تسنن مي دانند و لو اينكه اين دشمني به اندازه يك دانه جو باشد.                                                        اربعين شيخ سليمان بحراني ص 101،شهاب الثاقب ص137

- ودر پايان حديث معروف پيامبر اعظم  صل الله عليه وآله وسلم را نقل می کنيم که فرمودند:به زودی بعداز من اسلام به73  فرقه است ويک فرقه ی آن به حقو اهل نجات است و آنهم شيعه علی بن ابی طالب(صلوات الله عليه) است و بس     بحارالانوارج8 کمپانی

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 6:33 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

عدم رعایت ادب در حضور پیغمبر اکرم : نافع بن عمرو از ابن ملیکه نقل میکند که گفت : گروهی از بنی تمیم بر حضرت رسول وارد شدند تا رئیس قوم بنی تمیم را مشخص کنند . ابوبکر به پیامبر عرض کرد : قعقاع ابن معبد را انتخاب کنید . عمر گفت نه خیر ! باید قرع ابن خابس رئیس قوم بنی تمیم شود . ابوبکر گفت : تو هدفی جز مخالفت من نداشتی !! عمر گفت : من نمیخواستم با تو مخالفت کرده باشم و بدینسان گفتگو کردند و صدایشان را بلند کردند که آیه نازل شد ........ یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی ..... ان تحبط اعمالکم .... یعنی ای مومنان ! صدایتان را از صدای پیامبر بلند تر نکنید...... که اعمال نیکتان باطل خواهد شد . ( حجرات / 2 )

 

 

ماخذ حدیث : صحیح بخاری ج 5 ص 116

 

 

2_ بد دهنی و فحّاشی : روزی در حضور پیغمبر سخن بسیار زشت و زننده ای را بر زبان رانده بود . آنوقتی که به عروه ابن مسعود گفت : « امصص ببظر اللاب » . قسطلانی که شارح صحیح بخاری است میگوید : این عبارت از بد ترین و قبیح ترین فحش ها نزد عرب است .

 

 

{ دوستان بدانند که : این سخن جناب ابوبکر بقدری زشت و قبیح است که ما از ترجمه آن معذوریم }

 

 

ماخذ روایت : صحیح بخاری ج 3 ص 179

 

 

3_ بی احترامی به پیامبر : وقتی حضرت رسول از دنیا رفتند ، ابوبکر بدن رسول خدا را بر زمین افتاده دید اما هیچ اهمیتی به تجهیز و تکفین و دفن حضرت نداد ، بلکه به سرعت به طرف سقیفه شتافت و برای رسیدن به خلافتی که منتهای آرزویش بود تمام تلاش خود را مبذول داشت .

 

 

ماخذ روایت : الدرر المنتشره سیوطی ص 44

 

 

ملاحظه : آیا فردی با چنین خصوصیات اخلاقی میتواند جانشین پیغمبری که اسوه اخلاق بوده ، بشود ؟!!

 

 

پیغمبری که به تصریح کتب معتبر اهل سنت یعنی صحیح مسلم و صحیح بخاری نه فحش میداد و نه ناسزا میگفت . آیا ابوبکر نیز اینچنین بود ؟!!

 

و یا در جای دیگر نقل میکنند که آن بزرگوار فرمود : احترام میت به دفنش است . آیا ابوبکر با رفتن به سقیفه احترام پیغمبر اکرم بعد از وفاتش را نگه داشت ؟!!

 

و بالاخره از رسول اکرم روایت میکنند که فرمود : از بهترین شما کسانی هستند که اخلاقشان از دیگران بهتر باشد . آیا جناب ابوبکر بهترین بود ؟!!

 

 

*** جای بسی تعجب است که علمای اهل تسنن تمام روایات مذکوره را نقل میکنند اما به مفاهیم آنها توجهی ندارد

اللهم العن صمنی قریش وجبتها وطاغوت  

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

اللهم العن الجبت والطاغوت وابنتیهما ومحبیهما

عایشه در دوران پیامبر:

درمیان همسران پیامبرعایشه دختری حسود وکم سن وسال بود که حسادت خودرا به انحاء مختلف نشان می داد که مه نمونه هایی از آن راذکر می کنیم.

1.روزی رسول خدادر خانه عایشه بود که ام سلمه غذایی تهیه ونزد پیامبر برد دراین حال عایشه بادیدن این صحنه سنگی برداشت وظرف غذاراشکست ورسول خدا که ناظراین صحنه بود ظرفی ازآن  عایشه را بجای ظرف شکسته شده برای ام سلمه فرستاد.

2.عایشه می گوید غذایی تهیه دیده بودم که با خبر شدم حفصه همسر دیگر پیامبرنیز چنین کاری کرده لذا به کنیزم دستور دادم اگر حفصه پیش از من برای پیامبر غذا آورد غذایش را بریزد که کنیزم ظرف غذای اورا شکست .

3. همینطوردر مورد صفیه همسر دیگر پیامبرکه این اعمال زشتو بچه گانه عایشه باعث خشم رسول خدا گشت وعایشه را به توبه دعوت نمود.

همینطور داستان های شگفت در مورد رفتارزشت عایشه نسبت به بقیه همسران پیامبر نقل گشته که بهچند موردآن اشاره می کنیم.

4.روزی سوده همسر پیامبر شعری بدین مضمون زمزمه می کرد (عدی وتیم((نام قبیله عمر وابوبکر است ))درپی آن هستند که همپیمانی برای خود دست وپا کنند)که عایشه با شنیدن این شعر احساس کرد که سوده دارد به قبیله اش دارد توهین می کند که با تحریک_ حفصه دختر عمر بجان سوده افتادند واورا به باد کتک گرفتند که بااین کار سبب ناراحتی پیابر گشت و...

5.همچنین در مورد زنانی که بدون مهریه خود رابه پیامبر بخشیده بودند که آیه50و51 سوره احزاب در تائیداین عمل نازل گشت که با نزول این آیه عایشه حرفهای بسیار زشتی به پیامبر زد وگفت:میبینم که خدا هم در آوردن خواسته های دلت روی موافق نشان می دهد

6.پیامبر خدا پس از فتح مکه دختر کعب را به عقه خود در آورد در حالی که کعب در فتح مکه بدست خالد بن ولیه کشته شده بود  دختر کعب  ملیکه نام داشت وزنی  زیبا وجذاب بود وهمین امر موجب نفرت وخشمعایشه گشت واورا برآن داشت تا ملیکهرااز پیامبر دور سازد لذا نزد ملیکه رفت و به او گفت :تو خجالت نمی کشی که با قاتل پدرت  وصلت میکنی که این حرف باعث فریب خوردن ملیکه و دوری جستن او از پیامبر گشت  

7.همچنان داستان اسماء که وقتی  خواست به عقه پیامبر در بیاید عایشه به او گفت : اگر میخواهی سفید بخت شوی بادیدن پیامبر (نعوذ با...)به او بگو :از تو به خدا پناه می برم که اسماءاز همه جا بی خبر گول این حرف عایشه را خورد واین حرف باعث برگشتن او به خانه خویش گشت .

8.واز این قبیل است ماجرای ماریه همسر پیامبر که در سال 8هجرت صاحب فرزندی بنام ابراهیم شد که این امر موجب حسادت عایشه با او شد که بنای بد رفتاری با ماریه راگذاشت تا جایی که پیامبر ناچارشدمنزل ماریه رادر مقاطعی تغییر دهد.

9.و وقتی پیامبر فرمود ببینید ابراهیم چقدر بمن شبیه است عایشه گفت:نه هیچ شباهتی به تو ندارد و سفیدی بدن ابراهیم هم بخاطر شیر گوسفند است که به او دادند که سرانجام این حسادت ها موجب نزول آیات ابتدایی سوره تحریم گشت که آیه 4سوره تحریم که در مورد عایشه دختر ابوبکر وحفضه دختر عمر نازل گشته که خداوند بخاطر عمل زشت آنان آنها را دعوت به توبه میکند و آنگاه می فرماید امید می رود که اگر پیامبر شمارا طلاق دهد خدایش در عوض زنانی نیکوتر از شما  بانوانی مسلمان وبا ایمان وفروتن و... مرحمت فرماید وآنگاه خدا از زنان نوح ولوط مثال می آورد که به همسرانشان خیانت  کردند وجهنمی شدند.

10.این آیات بنابر دهها حدیث معتبر مربوط به عایشه دختر ابوبکر و حفضه  دختر عمر می باشد که نظر افکندن به این احادیث که از معتبرترین کتب اهل سنت میباشد که خالی از لطف نمی باشد . 

11.کینه عایشه به خدیجه که عایشه همواره می گفت:هیچ یک اززنان پیامبربه اندازه خدیجه موردحسادتم نبود زیرا پیامبراز او بسیار به نیکی یاد می کرد کینه های چند جانبه عایشه از طرفی بخاطر این بود که پیامبر در تعریف وتمجید علی در هیچ موردی فروگذار نمی کردواین برای ابوبکر ودختراش گران تمام می شد که موجب حسادتشان می گشت که برای اطلاع بیشترمی توانید به کتب زیرمراجعه نمایید.

12.درثانی فاطمه دختر پیامبر دارایچند فرزند بود که بسیار مورد علاقه پیامبربود واز آنها به فرزند خویش یاد می کرد در حالی که عایشه دختری نازا بود از سوی دیگردستور پیامبر برای بستن درب خانه ابوبکراز جانب مسجه وباز گذاردن درب خانه دامادش علی (ع).

13.که این حسادتها بعد از وفات پیامبر تبدیل فجائع دردناکی گشت . از طرفی تمام احادیثی که در باب علاقه شدید رسول خدا به عایشه مشهور است همگی احادیثی هستند که تنهاوتنهااز شخص عایشه نقل گشته که در آینده به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

..........................................................................................................

منابع اهل سنت

1.صحیح مسلم. باب الغیره-  2.مسند احمد(6/111)-  3.مسند احمد(6/277و114)-  4.الاجابه17-  5.صحیح بخاری تفسیر سوره احزاب3/118وصحیح مسلم4/374)-  6.طبقات ابن سعد8/148وتاریخذهبی1/335وتاریخ ابن کثیر5/299و... -  7.طبقات ابن سعد8/145وتاریخ یعقوبی شرح حال زنان پیامبر .سندرک حاگم7/34-  8.طبقاتابن سعد داستان ابراهیم1/134-  9.طبقات ابن سعد 1/37-  10.صحیح بخاری3/137در تفسیر سوره تحریم .صحیح مسلم باب الرضاع1/579.صحیح ترمزی2/409.صحیح نسائی1/302و...-  11.صحیح بخاری  2/277-  12.صحیح ترمزی2/300-تاریخ خطیب7/402و...-  13.مسند احمد6/153و...

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 



در مذهب ما کلام حق ناد علیست

                                    طاعت که قبول حق بود یاد علیست
از جمله آفرینش کون ومکان

                                       مقصود خدا علی و اولاد علیست

                    گر مهر علی در دل وجانت نبود

                      از دین محمدی نشانت نبود

اثنا عشری اگر نباشی به یقین

ازدوزخ سوزنده امانت نبود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

بسم الرب الحیدر 

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد وآله الطیبن الطا هرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین لا سیما الجبت والطاغوت والات والعزی وابنتهما

قال الله سبحانه وتعالی : ان الله لا یغفرأن یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشاء ومن یشرک بالله فقد افتری اثما عظیما سوره مبارکه نساء آیه شریفه 48

قال الله سبحانه ان الله لا  یغفرأن یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشاء ومن یشرک بالله فقد ضل ضلا لا بعیدا  آیه شریفه116سوره مبارکه نساء

خداوند تبارک وتعالی در این دو ایه شریفه می فرمایند شرک به خدا قابل آمرزش نیست و مادون شرک هر گناهی باشد قابل آمرزش است و را توبه باز است و.........

مراد از شرک به الله چیست؟

آیا مراد شرک خالقی وصانعی است ؟ یعنی کسانی هستند که قائلند عالم چند خالق و...دارد؟

رجوع به قرآن کریم می رساند که ما مشرک خالقی نداریم .

سوره مبارکه عنکبوت آیات شریفه 61و63

ولئن سألتهم من خلق السموات والأرض وسخر الشمس والقمر لیقولنَ الله فأنی یؤفکون ؟

ولئن سألتهم من نزَل من السماء ماءً فأحیا به الارض من بعد موتها لیقولن الله ...

سوره مبارکه لقمان ایه شریفه 25:و لئن سألتهم من خلق السموات والارض لیقولن الله ...

سوره مبارکه زمر آیه شریفه 38و لئن سألتهم من خلق السموات والأرض لیقولن الله ....

سوره مبارکه زخرف ایه شریفه9 و لئن سألتهم من خلق السموات والأرض لیقولن

خلقهن العزیز العلیم و ایه شریفه 87و لئن سألتهم من خلقهم لیقولن الله ...

اگر ازبت پرستان وکفار سؤال کنی چه کسی آسمانها وزمین را خلق نموده  وچه کسی خورشید وماه را مسخر نموده وچه کسی باران را از آسمان نازل می کند و..اینها در جواب خواهند گفت هر آئینه  حتما حتما الله تبارک وتعالی .

پس ما مشرک خالقی وصانعی نداریم .

آیا مراد شرک در طاعت  است ؟

در سوره مبارکه یس آیه شریفه 60و61می فرماید : ألم أعهد الیکم یا بنی آدم أن لا تعبد الشیطان انه لکم عدو مبین و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم .

ای فرزندان آدم از شما عهد نگرفتم که شیطان را نپرستید ؟............

معصیت ونافرمانی خدا یعنی گناه ؛ عبادت شیطان است وشرک در طاعت  .

در حالیکه این شرک قابل آمرزش است .

آیا مراد شرک در ربوبیت الهی است ؟

این هم گناهی است قابل آمرزش تکیه و امید به غیر خدا شرک است وهمه گرفتار .

حتی در روایت فرمودند : اگر انگشتر خود را طوری قرار دهی که علامت باشد تا چیزی یادت باشد تا فراموشت نشود این شرک به ربوبیت خداست .

پس مراد از شرکی که قابل بخشش نسیت چیست ؟

طبق روایات کثیره ذیل آیات شریفه سوره مبارکه نساء شرکی که قابل آمرزش نیست شرک در ولایت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام است .رجوع شود به برهان  نور الثقلین و....

که در روایات فرمودند : شرک به علی شرک به الله است ، ایمان به علی ایمان به الله است ،کفر به علی کفر به الله است، الحاد به علی الحاد به خداست ،انکار علی انکار الله است ، شک در علی شک در الله است .محاسن برقی وکافی واز غیر شیعه تاریخ ابن عساکر 2/489و...

 برای اهلش معروض می دارم دو شک ودو شرک ودو ایمان نیست .یکی است .

 بله ذات علی غیر از ذات خداست علی مخلوق وجلوه ذات احدی است .

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

بسم رب الحیدر

الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیرالمومنین علی بن ابی طالب

 

امّا بعد: قال الله سبحانه وتعالی: و هدوا الی الطیب من القول وهدواالی صراط الحمید.
قال الله تبارک وتعالی: کلمة لا اله الاّ الله حصنی فمن دخل حصنی امن ناری (من عذابی (قال الله تبارک وتعالی: ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن ناری (من عذابی)

 

حق تعالی جلوه نمود وآن جلوه حقیقت نورانیّه محمد وآل محمد صلوات الله علیهم است .که تمامی عوالم امکانیه وجود ازعالم نورانیت وحجب وابحار واسماء و.... تا لوح وقلم ،عرش وکرسی ،بهشت وسموات وارض وآنچه مخلوق وممکن است رقیق شده وکم رنگ شده ذرّه ای از آن حقیقت نورانیه است.

لذا فرمودند :اخترعنا الله من نور ذاته .یا :اخترعنا من نور ذاته. هدایةالکبری خصیبی متوفّی 334هجری ص230،بحارج26ص12و14،مستدرک سفینه ج8ص327،ینابیع الموده قندوزی ج1ص 23مقدمه کتاب :وهو الذی خلق اولا من نور ذاته حقیقة المحمدیّه التی هی جامعةللعوالم .

نه اینکه نور ذات واسطه بین ذات وحقیقت نورانیه باشد .بلکه نور ذات، خودجلوه ذات است، که همان حقیقت نورانیه است.

برای فهم مطلب رجوع شود به صحیفة الابرار مر حوم نیّر تبریزی ج1ص184رقم روایت 233.وتباشیر الحکمة هم نقل نموده ؛فهم وترجمه روایت مشگل است.

وحدیث مفضّل است از امام صادق علیه السلام که ظاهرا ادامه حدیث مفضّل است که در بحار(ج3ص57) و...آمده که این ادامه در بحار نیست .

ذات اقدس الهی بی نهایت من جمیع جهاتی است که مقابل ندارد .وحقیقت نورانیّه
هم بی نهایت من جمیع جهات است امّا مقابل دارد که مقابل آن ممکنات ومخلوقات
است.

که نحوه تقابلشان با ممکنات و مخلوقات به ظهورشان هست .

لذا ظهور در عالم امکان نفرمودند بلکه خواستند ظهور فرمایند عالم امکان ظاهرشدو خلق شد بظهورشان .

بعضاَُ گفته شده که علي علیه السلام باندازه هر عالمی جلوه نموده ،در حالی که صحیحتر این است که گفته شود اندازه ووسعت هریک از عوالم امکانی وجود که بینهایت بتوان بینهایت است باندازه جلوه مولاست.یعنی سعه عوالم امکانیه تابع جلوه حیدرست نه جلوه حیدربه تبع وسعت آن عوالم. علي

 

بازآن حقیقت تنزّل یافت وازعوالم مختلفة گذشت تا عالم اسماء .حالاحق تعالی با اسم حیدرامیر المؤمنین که:

بسیار بسیار رقیق شده وکم رنگ شده آن حقیقت علویست تمامی کائنات واشیاءرا
خلق نمود لذا به عمّار باندازه فهم عمّارفرمود:یا عمّار باسمی تکوّنت الکائنات والاشیاء(مشارق ص 159 ( ای عمار: خداوند تبارک وتعالی با اسم من علي (با یا علي )تمامی هستی هست را آفرید .

خداوند تبارک وتعالی تعالی هستی را با نام مقّدس علي علیه السلام آفرید وبانام مقّدس حیدر خدائی می کند.

می خواهیم چند کلمه ای ازامیر المؤمنین علي بن ابی طالب صلوات الله علیه؛ اوّل مظلوم ویگانه مظلوم عالم بنویسیم

گرچه هر آنچه در عالم ماسوی ذات است علیست وجلوات او.گرچه هرچه از اولین وآخرین در همه عوالم امکانیه وجود در دنیا وعقبی می بینندو می گویند ومی نویسندوبه وهم وخیال وعقل آنها می آید علیست وسایه وظل وشئونات او.

امّا چه کنم که خدایم فرمود: الا بذکر الله تطمئن القلوب(سورمبارکه رعد آیه شریفه28)،وباز فرمود : ومن اعرض عن ذکری فانّ له معیشتا ضنکا ونحشروه یوم القیامة اعمی قال ربّ لم حشرتنی اعمی وقد کنت بصیرا قال کذا لک اتتک ءایاتنافنسیتهاوکذلک الیوم تنسی(سوره مبارکه طه آیه شریفه124تا126). وباز فرمود:ومن یعرض عن ذکر ربّه یسلکه عذاباصعدا(سوره مبارکه جن آیه شریفه17) درتاویل این آیات شریفه نبیّ اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم وائمّةهدی سلام الله علیهم اجمعین فرمودنند :مراد و تاویل ذکر الله وذکری وذکرربّه؛ذکرعلي وولایةعلیست.(از شیعه تفاسیر روائی وکتب روائی وازغیرشیعه حاکم حسکانی درشواهد التنزیل ذیل آیات شریفه سوره مبارکه طه وجن و (….

بدنیست اشاره ای اجمالی به بعض عوالم محیط بر ناسوت ومُلک وارتباط اینها با یکدیگر شود عالمی که معمول ما انسانها آنرا درک می کنیم عالم مادّی مُلک است که داخل در ملکُوت است. ومُلک وملکُوت داخل درجبروت،وملک وملکوت وجبروت داخل درلاهوت،وملک وملکوت وجبروت ولاهوت داخل ومُحاط عالم صفات یاصفت وهمه اینها مُحاط(داخل، محدوده) عوالم بالاتر.

انسان وسایر موجودات زنده زمینی وقتی در رحم مادر وجنین بودند داخل این دنیا بودند نه خارج از آن.لذا وقتی متولّد شدند از بیرون از این دنیا داخل این دنیا نشدند.
همانطور که دنیا محیط بر مادر ورحم او وجنین است؛برزخ هم محیط بر دنیاست، برزخ هنوز بهره ای از مادیت دارد،وبرزخ مقدّمه ملکوت وبخشی از ملکوتست،لذا کسانی که می میرند فاصله زمانی یا فاصله مکانی را طی نمی نمایند تا به برزخ برسند .بلکه برزخ همین جاست وماهم اکنون داخل برزخیم .لذا انسان بمحض از دنیا رفتن داخل بهشت برزخی خود یا نعوذ بالله داخل جهنم برزخی خود می شود.لذا در سوره مبارکه یس آیه شریفه26بعد از شهادت مؤمن آل فرعون خطاب به اوشد قیل ادخل الجنّة...داخل بهشت شو.ودر سوره مبارکه نوح علی نبینا وآله وعلیه السلام آیه شریفه25مما خطیاتهم اغرقوا فاُدخلوا نارا....بخاطر گناهانشان غرق شدندپس داخل آتش شدند.

وبخاطر همین است که کسانی که چشم برزخی آنها باز شده درهمان جائی که هستند برزخ را می بینند.

لذا مولا امیر المؤمنین علیه السلام درجواب جاثلیق که سوال کرد از رابطه دنیا و آخرت فرمود علیه السلام :الدنیا فی الآخرة،والآخرة محیطة بالدنیا.بحارج30ص72،دنیا درآخرتست وآخرت محیط به این دنیاست.

آنچه درمُلک است در ملکوت هست ،امّاتمامی آنچه در ملکوت است در مُلک نیست.وآنچه در ملک وملکوتست در جبروتست، اماهر آنچه درجبروتست در ملک وملکوت نیست.وهمین طوراست عوالم پاین ترنسبت بعوالم بالاتر .

لذا ملکوت بروز وجلوه جبروت وعظموت است.وهمینطورجبروت جلوه لاهوت ،ولاهوت جلوه ونمایشگرصفت. ملکوت قدرت است.

(روایاتی که می رساند قدرت ملکوتست:بحارج1ص98،ج3ص317ح13،ج4ص143،ج25ص17و22و26،و....اختصاص ص244و...) ودر ملکوت زمان معنی ندارد وملکوت احاطه بر همه أزمنه داردومعجزات انبیاء از ملکوتست.و ولایة مولا علیه السلام احاطه بهمه عوالم دارد احاطه ومحیط به همه نه محیط بر همه ،احاطه به یعنی محیط بودن به همه ذرّات مُحاط.

لذا قیّومیّت الهی ولایة مولاست.

زیرا راویت است :کان النبی( صلی الله علیه وآله وسلم )اذا جلس اتکاعلی عليّ واذا قام وضع یده علی عليّ علیه السلام .مناقب ابن شهر آشوب ج2ص219،اعلام الوری طبرسی چا پ قدیم ج1ص187،چ جدیدج1ص369،حلیة الابرار سیّدهاشم بحرانی اعلی الله مقامه الشریف ج1ص233باب4،بحارج38ص306ح8،و...

فرمودند:عادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم این بود هنگامیکه می نشست تکیه به علي علیه السلام می داد ودر هنگامه ایستادن دست مبارکش بر بدن نازنین علي علیه السلام می گذاشت .حضرت صلی الله علیه وآله وسلم با عملش (چون فریاد عمل از قول بیشترست)خواست بفرماید که تکیه وقیام وقعود ماسوی الله به علي علیه السلام است.وقیّومیّت الهی؛علي علیه السلام یا شأنی از شئونات اوست.چون اول ما خلق الله نوری(بحار ج25ص22ح38 و.....) وهرآنچه هست ظلّ ومراتب آن نور است.

اینکه عرض می شود قیّومیّت الهی شأنی از شؤنات امیر المؤمنین علیه السلام است،چون خاتم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:......فکان نوری محیطاَ بالعظمة ونور علي محیطاَبالقدرة ؛پس نورمن محیط به عظمت است ونور علي علیه السلام محیط به قدرت است .25بحارص22،

شیخ صدوق اعلی الله مقامه الشریف در کتاب شریف خصال ج2ص597،و بحار ج3ص317،ج10ص3،ج30ص86،و...روایتی نقل می نماید که امیرامؤمنین علیه السلام در جواب سؤالهای یهودی فرمود :آسمانها وزمین وآنچه مابین اینهاست وآنچه تحت ثری است از آن خداوند تبارک وتعالی است پس هرچه هست بر روی ثری است وثری بر قدرت وقدرت است که تمام اشیاءرا نگه می دارد.

حالا ببینیم چه مقدار از قدرت، ثری وهمه اشیاء رانگه داشته.

در دعای شریف أسماء الحسنی که یکی از متونی است که بالاترین معارف الهی درآنست وخداوند تبارک وتعالی بحق محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله وسلم فهم آنرا ولذت تدبّر آنرا روزی فرماید انشاءالله الرحمان،که اصل دعا مروی از وجود مقدّس خاتم الانبیاءحضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلّم است مرحوم کفعمی رضوان الله تعالی علیه آنرا در کتاب شریف بلد الامین ص414 آورده .ومرحوم مجلسی اعلی الله مقامه السریف آنرا در بحار کتاب ذکرودعاءج90ص254چ بیروت آورده که این عبارت از دعاء ص 257است که عرض می نمایند به حق تبارک وتعالی :
وأسئلک باسمک الذی حملت به الثری علی حرفین من کتابک المخزون ؛بار پرودگارا می خوانم ترا و از تو مسئلت دارم بواسطه اسم تو ،اسمی که حمل می کنی تو بسبب آن اسم ثری را بر دو حرف از کتاب مخزونت.

کتاب مخزون چست ؟ فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لوتعلمون عظیم انه لقران کریم فی کتاب مکنون لایمسُّه الا المطهرون سوره مبارکه واقعه آیات شریفه 75الی79،کتاب مخزون همان کتاب مکنون است که محیط به قرآن است.حال کتاب مکنون چیست؟که قرآن کریم مُحاط آنست.

کتاب مکنون همان قلم است.تفسیر علی بن ابراهیم ونورالثقلین وسایر تفاسیر روائی ذیل سوره مبارکه القلم آیات شریفه ن والقلم وما یسطرون از امام صادق علیه السلام که فرمودند : کتاب مکنون قلم است .

حال قلم چیست؟که قوام تمام هستی به دو حرف از اوست .
وجود مقدس امام صادق وموسی بن جعفر علیهما السلام فرمودند: قلم اسم لأمیر المؤمنین علیه السلام ؛قلم مرتبه ای از مراتب علي علیه السلام است وشأنی از شئونات امیرالمؤمنین واسمی برای علیست صلوات الله وسلامه علی شیعته ومحبیه.مشکاة الأنوار (مقدمه برهان)ص354از کنز الفوائد وص277واللوامع النورانیه سید هاشم بحرانی ص465 وتأویل الآیات سیّد شرف الدین استرابادی ص 685رضوان الله علیهما، وسایر تفاسیر روائی ذیل آیات شریفه ن والقلم وما یسطرون که فرمودند علیهما السلام :ن اسم لرسول الله صلی الله علیه وآله وسلّم وقلم اسم لأمیر المؤمنین علیه السلام.

پس تکیه هستی به دو حرف از کتابیست که آن کتاب جلوه ای از جلوات مولا وطوری از اطوار مولاست . وعلي علیه السلام بسیار بسیار بالاتر از اینهاست.بگذریم

هستی برای مولاعلیه السلام سنگینی نداشت چون سایه وظلّ اوست وسایه انسان برای انسان سنگینی ندارد .تنها در این عالم یک چیز کمر علي علیه السلام را شکست ؛و آن غم در و دیوار وجدائی از فاطمه سلام الله علیها ..........

لذا فرمود :أنا ُظلمتُ عدد المطرو الوبر والمدرو...وفرمود علیه السلام : لقد ُظلمت عدد الحجر والمدر شرح نهج البلاغه ج10ص286؛

به من علي باندازه قطرات باران وبه اندازه کرک وموی بدن حیوانات وباندازه ریگ بیابانها ظلم شد.الا لعنة الله علی الظالمین بعددمااحاط به علمه

والسلام علیکم والرحمة الله وبر کاته

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

 

  چرا آنان را اهل سنت وجماعت ناميدند؟؟؟

 عده ای از عوام فکر می کنند آنان اجرا کننده دستورات پیامبر اعظم صل الله علیه وآله وسلم هستند اما

 1-  در کتاب انوارالبدريه از منهاج التحقيق نقل شده است وجه ی ناصبيان به سنی آن است که چون معاويه ابن هاويه  امر به سب اميرمومنان ((عليه السلام)) نمود آن سال را عام السنه نام نهادند وازاين سبب دشمنان آن حضرت را اهل سنت مي گويند

    2- درکتاب فصول الـحق ذکر شده که عبدربه که ازدانشمندان  اهل تسنن است درکتاب خود آورده که روز بيعت معاويه که سال چهلم از هجرت بود عام السنه خواندند وروز مصالـحه وتقيه  امام حسن الـمجتبی ((عليه السلام))  با معاويه غاويه را عام الـجماعه خواندند از اين جهت ناصبيان را اهل سنت و جماعت خواندند

   3-  درمسير فرهنگی وعلمی قرآن وعترت((صلواة الله عليهم)) هيچگاه با اهل ظلم وبدعت..... !!! مدارای غير ضروری انجام نگرفته وائمه اطهار((صلواة الله عليهم))  هم براساس سيره الهی ودستورات قرآن عظيم هميشه مخالفان را به لفظ های که معرف حدود انحراف آن هاست ياد کرده اند وهرگز دراحاديث آل محمد ((صلواة الله عليهم)) که دشمنان قرآن وعترت را به اهل ذلت!!! يادکنند بلکه با الفاظ خرمگس ،خوک صفتان امت، اهل ظلال، منافقين، مخالفين وامثال اين کلمات نام بردند کار وصحبت امام برای ما شيعيان حجت می باشد.

علاقه مندان برای اطلاعات بيشتر به کتب وسايت های دراين زمينه می توانند مراجعه کنند

اللهم عجل لوليک الفرج

11-121-110-128-133-69

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

ب) آسيب رساندن به بدن :

 

ائمه اطهار «عليهم السلام» درعزاداری ها آسيب به خود می رساندند به احاديث ذيل توجه کنيد:

1)مرحوم محدث نوری[1] عليه الرحمة درکتاب دارالسلام صفحه ی 185الی188 ازامام چهارم«عليه السلام»  نقل نموده است: روزی خوراک ونوشاک نزد ايشان نهادند،گرسنگی وتشنگی پدرش حسين«عليه السلام»درصحرای کربلا به يادش آمد واشک گلويش رابست وسخت گريست تا جامه هايش از گريه وغم برپدرش خيس شد دستورداد تا خوراک را از براو بردارند،مردی ترسا وارد شد وسلام کردوگفت:يابن رسول الله دستت رابده که من گواهم به جز خدا معبود برحقی نيست والبته محمد«صل الله عليه وآله وسلم»  رسول خداست وعلی«عليه السلام» اميرمومنان است و ولی وحجت خدابرخلقش  وتوامام برحقی وحق درشما وباشماست . حضرت فرمود:برای چه ازدين خود ونياکانت دست کشيدی؟ گفت:خوابی ديدم فرمود:چه خوابی ديدی؟ گفت خواب ديدم،ازخانه برای ديدن برادری بيرون شدم وراه راگم کردم وبيچاره شدم.دراين فکربودم که ازدنبالم ناله وگريه وآواز    

تکبيرو تهليل بلند شد.به پشت سرم نگريستم قشونی بود وپرچم ها وسرهای بالای نی وپشت سرشان شترهای لاغر که برآنها زنان غارت زده وکودکان دست بسته واساس خانه بارشده بود و ميان آنها جوانی برشترتنومندی درنهايت رنج وسختی،دست وسرش با غل آهنی بسته واز پاهايش خون ميريخت  واشکش برگونه روان بود گويا شما بوديد وهمه زنها وکودکان عزادار بودند.وامحمداه،واعلياه.... می گفتند.

گريه ام گرفت واشکم برای آن زنـها روان شد و وحشتم رفت وبا آن ها هم گريه وهمراه شدم. دراين ميان که کاروان در راه بود ناگاه گنبدی درسينه ی بيابان عيان شد،چون خورشيد درخشان  و جلوی قافله سه بانو بودند وتا گنبد راديدند خودرا برزمين انداختند و خاک بر سر ريختند و سيلی بر رخ زدند وفرياد زدند« واحسناه،واحسيناه...» .

 مردی کوسه وکبود چشم به آنها رسيد وآنها رازد وبه زور سوار کرد وديدم که خون از زيرسر پوش يکی از زنان که به گمانم بزرگتر آنها بود ازشدت غم روان شد .

ای آقا،جلو سرها،سری نورانی بود که بر پرتو خورشيد وماه چيـره بودوچون بدان گنبد درخشان رسيدند مردی که آن سر را می برد ايستاد اورايارانش نهيب دادند وزدند وسر را ازاو گرفتند وگفتند: ای مرد پست تو ازبردنش ناتوانی.گفت:کسی نبود دربردنش کمک کند وسر را ازآن گرفتند وبه ديگری دادند و تاسی تن آن را دست به دست کردند وهمه، ميخکوب شدند وهمه واماندند وکمکی نيافتند . اميرقوم گزارش دادند ازاسب پياده شد وچادری زدند بلند تر از سی زراع و او درميان آن نشست وديگران در گرد او وآن زنان وکودکان را بی فرش وبستر برروی زمين ريختند و خورشيد روی آنها تفته می کرد وباد می کاست  ونيزه ها که سرها بر آن بود به عمد  دربرابر آنها گذاشتند تا آنها را دل شکسته کنند وبيشتر دل آن ها را بسوزانندو جگرآنها راپاره کنند.

ترسا گفت:ای آقا من سخت بی تاب شدم وسيلی برچهره زدم و جامه ی کهنه ام رادريدم ازغـم واندوه،ودرنزديک زنها وکودکان با دلی شکسته وچشمی گريان نشستم  وناگاه نيزه ای که سرشريف برآن بود به سوی گنبد درخشان برگشت وبا زبانی رسا گفت:پدرجان ای اميرمومنان بر تو سخت است آنچه به مارسيد از کشتن وسر بريدن،....

وبا خود گفتم صاحب اين سر نزد خدا مقامی بزرگ دارد و دلم به دوستی او مايل شد. دراين که با خود انديشه داشتم و خود را ميان کفر واسلام مخير می ديدم ناگهان شيون زنها بلند شد وروی پا ايستادند و چشم به آن گنبد درخشان دوختند من هم روی پا بلند شدم ونگريستم ديدم زنانی از آن  گنبد بر آمدند که در آنها دختری زيبا است و جامه ی  خون آلود به دست دارد ومو پريشان وگريان دريده است دامن می کشد و سيلی به رخ می زند،به انبيا وپدرش رسول الله  وامير المومنين با دلی داغدار، استغاثه دارد وداد می زند:« واولداه،واحبيب قلباه،...»

ای آقا،چون آن دختر به سرها و کودک ها نزديک شد افتاد وبی هوش شد و پس ازمدتی به هو ش آمد

وبا چشمانش به آن سر اشاره کرد و سر با نيزه خم شد وبر دامنش افتاد واو سر را گرفت وبر سينه چسباند و بوسيد وگفت : پسر جانم تو را ماند جد وپدرت نشناختند وکشتند،ای وای آب را به رويت بستند .... ای پسرم چه کسی سينه ی تو را خورد کرد ونيرويت راکوبيد ؟ ای ابا عبدالله  چه کسی ايالت را اسير کردواموالت را غارت ؟ چه کسی تو را وپسرانت را سر بريد؟، وه چه دليرند بر هتک حرمت خدا و رسول خدا

راوی گفت :

چون امام چهارم «عليه السلام»شنيد سر دردامن آن مخدره افتاد تمام قد برخواست وسر به ديوار اتاق کوبيدوخون از بينی وسرش به سينه اش سرازير شد واز اندوه افتاد وبی هوش شد....

 

2) حضرت زينب[2]«سلام الله عليها»سر مبارک خود را برچوبه محمل زدند

 ارباب مقاتل نقل می کنند : ( هنگاميکه زينب«سلام الله عليها» سر برادرش را ديد پيشانی _مبارکش_ رابه چوبه محمل زدتا خون ازپيشانی ايشان جاری شد )

وشاعر چه زيبا گفته است :

دادفتوا عاشقان راسر شکستن جايز است                      چوب محمل شاهد اين ابتکار زينب است  

يارب محمد عجل فرج آل محمد «صل الله عليه وآله وسلم»

يا رب محمد احفظ غيبة محمد «صل الله عليه وآله وسلم»

يارب محمد انتقم لابنه ی محمد «صل الله عليه وآله وسلم»

مکيال المکارم عربی ج2ص13



1- استاد مطهری درکتاب حماسه حسينی ازايشان تعريف وتمجيد میکنند

2- حضرت زينب«س» دارای مقام  ولايت ميباشند ايشان معصوم هستند وکارشان حجت می باشد

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

بسم رب الحیدر

چرا شیعیان ومحبین امیرالمومنین وائمه معصومین علیهم السلام درعزای آنان پيراهن مشکی به تن می کنند؟

اولاً: ما شیعیان به خاطر محبت ائمه معصومین علیهم السلام درعزای آنان سیاه می پوشیم زیرا لباس سیاه نشانه عزاداری وحزن دربین شیعیان است همانگونه که اقوام دیگر درعزای دوستان خود لباس عزا بتن میکنند مثلا عرب ها که لباس نیلی رنگ بتن دارند یا هندو ها که لباس سفید بتن می کنند

ثانیاً:  انجام قول، فعل و تقریر معصوم بر ما واجب است  به احادیث ذیل توجه کنید   

 

۲)حضرت صادق«عليه السلام» فرمودند:

(روزی که رسول خدا«صل الله عليه وآله وسلم» رحلت فرمودند درحالی که پيراهن سياهی بتن داشتند نماز صبح رابه جماعت درمسجد خواندند وسپس به ايراد خطبه پرداختند....)   بصائرالدرجات /304جز6باب 16حديث10

3)ابی ضفيان نقل می کند:

(اميرالمومنين «عليه السلام» بسوی مابيرون آمد درحاليکه لنگی زرد بکمر داشت وروپوشش سياه بود)   

 مکارم الاخلاق ص104                                           مستدرک الوسائل ج3ص234

4)درکتاب ناسخ التواريخ آمده:

(هنگامی که  اميرالمومنين «عليه السلام» دفن شد وابن معلجم به قتل رسيد ابن عباس به سوی مردم آمد وگفت: اميرالمومنين «عليه السلام» ازدنيا رفت وبه جای خود جانشين گذاشته است،اگردوست داريد تابه ميان شما آيد واگردوست نداريد هيچ کس را اجباری درکارنيست مردم به گريه افتادندوگفتند: بگو تابه ميان مابيايد، امام حسن مجتبی«عليه السلام» درحالی که لباس سياه به تن پوشيده بودبه ميان مردم آمد وارد مسجد شد وبه منبررفت ...)

       5)روايت است:

(... امام زين العابدين«عليه السلام» ديده شد که جليقه ی سياه وشنلی پوشيده بود)

کافی ج6ص449 /وسائل الشيعه ج5ص34/ مکارم الاخلاق ص104

6)حضرت سکينه «سلام الله عليها» خطاب به يزيد«لعنت الله عليه» فرمودند:ديشب خواب ديدم که ....سپس خادم بهشتی دستم راگرفت وداخل قصرنمود:

آنجاباپنج بانوی بزرگ ونورانی روبروشدم که درميان آنان زنی نورانی ترازهمه به چشم ميخورد که موی پريشان کرده لباس سياه پوشيده بودودردستش پيراهنی خون آلود بود ...... او فاطـمه الزهرا«سلام الله عليها» بود

مستدرک الوسائل ج3ص327/بحارالانوارج45ص195/منتخب طريحی ج2ص479

7)امام حسن عسگری«عليه السلام»دراوصاف روزنهم ربيع الاول فرمودند:

( روزبيرون آوردن جامه های سياه است )

بحارالانوار/98/325                                مستدرک الوسائل ج3 ص326باب48

8)شيعيان ازپوشيدن لباس سياه پرسيدند:

داودرَقی نـقل ميکند:

(شيعيان ازحضرت صادق«عليه السلام» درباره پوشيدن لباس سياه ميپرسيدند سپس حضرت راديديم که نشسته است درحالی که جبه سياه بتن دارد،کلاهی سياه برسر گذاشته وکفشی متمايل به سياهی پوشيده سپس قسمتی ازآن راباز کردندوفرمودند: پنبه ی آن سياه تراست پس فرمودند: قلبت بايدسفيد باشد هرلباسی می خواهی بپوش)

وسائل الشيعه ج4ص385 از علل الشرايع مرحوم صدوق/ مشکاةالانوارص43ف12

 

يا صاحب الزمان عجل علی ظهورک

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

 شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها بر امام زمان صاحب الامر حقيقی ما تسليت باد

ابن عباس  می گوید: رسول اکرم صل الله علیه وآله .... سپس فرمودند:... گویا او(فاطمه زهرا سلام الله علیها) را می بینم که ذلت وخواری (عمر وداردستش) به خوانه اش ره یافته٬حرمتش شکسته، حقش غصب شده،ارثش منع گشته،پهلويش شکسته ،جنين او سقط می گردد... حضرت رسول فرمودند: خدايا هرکه به او ظلم کرده لعنت کن وهرکه حق اورا غصب نموده غذاب کن آن که به او اهانت کرده خوار ساز ... ملائکه هم می گويند آمين

فرائد السمطين ج۲صص۳۶-۳۴ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

به مناسبت شهادت بانوی دوسرا مادرهستی بی بی زهرا سلام الله عليها :

ام امامان هدا ای صاحب لوح وقلم    

 تک ياور شير خدا ای محور اهل حرم

سرچشمه مردانگی تو چشمه ی کوثر شدی   

بر احمد مرسل نگر تو مادرديگر شدی

هم نورحق رانورعین همدست حق را یاوری    

ازمرتضی دل می بری هم برامامان رهبری

ای مادر هستی بیا نفس مرا تهذیب کن        

  گرتورا رنجانده ایم خود ماراتنبیه کن

مارا به دست دیگران جان حسن رسوامکن     

 حق علی مرتضی پرونده ام را باز مکن

عف از تو می ریزد مرا مادر رها مکن             

  گنه ما را ببخشا به ابر تار مویی از حسن

دل را پر از احساس کن مارا سگ عباس کن      

ما را به حق مرتضی از نوکران خاص کن

دل رازعشقت سیر کن مارا دراین درپير کن        

 قلاده را بادست خود بر گردنم زنجير کن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

حتی گروهی از  اهل سنت(شافعی)ها هم  اقرا به ولایت  اهلبیت عصمت وطهارت کردند وگفته اند:

يا اهلبيت رسول الله حبکم            فرض من الله فی القرآن انزله

کفاکم من عظيم القدرانکم            من لم یصل عليکم لا صلاة له

 

يا علی مددی ۱۱۰

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

امام باقر صلوات الله علیه فرمودند: کسی که منکر ولایت امیرالمومنین صلوات الله علیه نماز بخواند یا زنا کند فرقی ندارد

عقاب الاعمال صدوق علیه رحمة باب عقاد الناصر وجاهد امیرالمومنین ص۲۵۰ح۱۷/بحارالانوار ج۲۷ص۲۳۵

 

 

اللهم العن الجبت والطاغوت

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  | 

... سپس حضرت صادق صلوات الله علیه فرمودند: مابنی هاشم بزرگ وکوچکمان را امر می کنیم به ناسزا گفتن به اولی ودومی لعنت الله علیها وبیزاری جستن ازاین دو

رجال کشی ص۱۳۵ بحارالانوارج۴۷ص۳۲۳ح۱۷

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط سیدعبد الحیدر  |